بعد از آنکه تمام اصحاب شهید شدند اهل بیت دور هم جمع شدند و با یکدیگر وداع می کردند و آماده جنگ می شدند. اولین کسی که از خاندان ابوطالب به میدان رفت حضرت علی اکبر (علیه السلام) بود او  از نظر اخلاق بهترین و از نظر چهره زیباترین مردم بود .

حضرت سیدالشهدا به او اجازه میدان داد

 ثمّ نظر إليه نظر آئس منه وأرخى عينيه فبكى

پس به او نا امیدانه نگاه می کرد و چشمانش سرخ شده بود و می گریست، پس دستان مبارک را زیر محاسن خود قرار داد و سر را به سمت آسمان بلند نمود و فرمود :

 اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز إليهم غلام أشبه الناس خلقا وخلقا ومنطقا برسولك ، كنا إذا اشتقنا إلى نبيك نظرنا إلى وجهه ، اللهم أمنعهم بركات الأرض ، وفرقهم تفريقا ، ومزقهم تمزيقا ، واجعلهم طرائق قددا ، ولا ترض الولاة عنهم أبدا ، فإنهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا يقاتلوننا .

 خدایا تو بر این قوم گواه باش جوانی را به سوی آنها فرستادم که شبیه ترین مردم است به پیامبر تو هم از نظر چهره و هم از نظر اخلاق و هم از نظر گفتار و ما هرگاه برای پیامبر دلتنگ می شدیم به چهره او نظر می نمودیم .

آنگاه آن قوم را نفرین نمود و فرمود : خداوندا برکات زمین را از آنها بازدار و بین آنها تفرقه و جدائی بینداز و ناگواری را به آنها بچشان و راه هر یک را از دیگری جدا و بریده قرار ده و هیچ گاه حاکمی را از آنها راضی مفرما. بدرستیکه آنها ما را دعوت نمودند و وعده یاری دادند پس با ما دشمنی نمودند و ما را کشتند .

آنگاه حضرت اباعبدالله (علیه السلام) رو به عمر سعد نموده و فرمود  : ما لك ؟ قطع الله رحمك ! ولا بارك الله لك في أمرك ، وسلط عليك من يذبحك بعدي على فراشك ، كما قطعت رحمي ولم تحفظ قرابتي من رسول الله صلى الله عليه وآله

یعنی: تو را چه شده ؟  خداوند نسلت را قطع کند ! خداوند هرگز در کارت به تو برکت ندهد و کسی را مامور نماید تا تو را در بستر ذبح کند چنانچه نسل مرا قطع کردی و خویشاوندیم را با پیامبر صلی الله علیه و آله رعایت ننمودی،

آنگاه حضرت با صدای بلند این آیه را تلاوت فرمود :

اِنَّ اللهَ اصْطَفی ادَمَ وَ نُوحاً وَ الَ ابراهیم وَ الَ عِمْرانَ عَلی الْعالَمین ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم (ال عمران آیه ۳۳)

بدرستیکه خداوند حضرت آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر همه عالمیان برگزید . خاندانی یکی از یکی بهتر و خداوند شنوا و داناست .

آنگاه حضرت علی اکبر بسوی میدان شتافت

در میان لشکر عمر سعد بودند کسانیکه پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده بودند وقتی علی اکبر علیه السلام را دیدند بعضی از آنها گریه کردند و گفتند: ببینید کار حسین علیه السلام به کجا رسیده که چنین جوانی را به معرکه جنگ می فرستد ، بعضی از دشمنان به او گفتند : تو از طرف مادر خویشاوندی با یزید داری ما می خواهیم به تو امام بدهیم اگر بخواهی ؟

علي اکبر فرمود: :لقرابة رسول الله ( ص ) أحق أن ترعى

یعنی خویشاوندی با پیامبر بیشتر لازم است که رعایت شود آنگه به آنها حمله نمود در حالیکه چنین رجز می خواند :

اَنَا عَلی بن الحسین بن علی         نَحْنُ وَ بَیْتُ اللهِ اَوْلی بِالنَّبی

وَاللهِ لا یَحْکُمُ فینَا ابْنُ الدُّعی

یعنی من علی پسر حسین بن علی (علیه السلام) هستم ما و خانه خدا به پیامبر نزدیکترین هستیم و پسر فرومایه نمی تواند در مورد ما حکم کند .

آنگاه حضرت بسیار جنگید و با تشنگی ای که داشت حدود یکصد و بیست نفر از دشمنان را به خاک افکند بطوری که صدای ضجه از لشکر دشمن بلند شده بود، آنگاه به نزد پدر بزرگوارش بازگشته در حالیکه جراحات زیادی بر او وارد شده بود و عرضه داشت :

يا أبه ! العطش قد قتلني ، وثقل الحديد أجهدني ، فهل إلى شربة من ماء سبيل أتقوى بها على الأعداء ؟

ای پدر تشنگی مرا حتما خواهد کشت و سنگینی آهن مرا بسیار در سختی و رنج قرار داده آیا می شود راهی برای نوشیدن آب پیدا کرد تا با آن بر دشمنان قدرت پیدا کنم ؟

ابا عبدالله علیه السلام گریست و فرمود : يا بُنَيَّ ! عَزَّ عَلى مُحَمَّد وَعَلى عَليٍّ وَعَلى أَبيكَ ، أَنْ تَدْعُوهُمْ فَلا يُجيبوُنَكَ ، وَتَسْتَغيثَ بِهِمْ فَلا يُغيثُونَكَ ، يا بني هات لسانك ، فأخذ بلسانه فمصه ودفع إليه خاتمه وقال : أمسكه في فيك وارجع إلى قتال عدوك و قال : اصبر حبيبي و قاتل قلیلا فاني أرجو أنك لا تمسي حتى يسقيك جدك بكأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبدا

یعنی: پسرم سخت است بر محمد و علی و پدرت که تو آنها را بخوانی و جوابت نگویند و کمک بخواهی و به فریادت نرسند، پسرم زبانت را بیرون بیاور ، آنگاه زبان حضرت را در دهان خویش قرار داد بعد انگشتر خود را به او داد و فرمود در دهان خود نگه دار و به سوی جنگ با دشمنان برگرد و کمی دیگر به جنگ (با دشمنان) ادامه بده و صبر کن عزیزم من امید دارم که تو تا شب نشده جدت تو را با ظرف آبی کافی سیراب کند که دیگر بعد از آن تشنه نخواهی شد .

حضرت علی اکبر(علیه السلام) دوباره به میدان حمله نمود و تعداد کشته های دشمن را به دویست تن رسانید و بگونه ای حمله مینمود که دشمنان از اطراف وی فرار میکردند پس مره بن منقذ گفت : گناه عرب بر گردنم اگر اینگونه از کنارم عبور کند و پدرش را به عزایش ننشانم وقتی علی اکبر نزدیک شد به فرق مبارکش شمشیری زد و او به روی گردن اسب افتاد . در این هنگان چون دشمنان شیر خدا را روی زمین دیدند از هر طرف حمله آوردند و اسب آن حضرت راه را گم کرده او را به سمت لشکر دشمنان برد

 و قطعوه باسیافهم اربا اربا 

یعنی: با شمشیر های خود پیکر مطهرش را قطعه قطعه کردند .

در این هنگام حضرت علی اکبر پدرش را با صدای بلند خواند و سیدالشهدا(علیه السلام) به شدت دشمن را کنار زد تا خود را به بالین پسر رسانید در این هنگام علی اکبر (علیه السلام) صدا بلند نمود که : يا أبتاه عَلَیْکَ السَّلامْ  ( يا أباه ! هذا جدّي محمّد المصطفى وهذا جدّي عليّ المرتضى وهذه جدّتي فاطمة الزّهراء وهذه جدّتي خديجة وهم إليك مشتاقون . هذا جدي رسول الله صلى الله عليه وآله قد سقاني بكأسه الأوفى شربة لا أظمأ بعدها أبدا وهو يقول : عجل القدوم الینا ! فان لك كأسا مذخورة حتى تشربها الساعة وشهق شهقة فارق الدنيا

ای پدر خداحافظ این جدم محمد مصطفی است و جدم علی مرتضی است و این جده من فاطمه زهراست و این جده ام خدیجه کبری است و آنها مشتاق تو هستند و این جدم رسول خداست که آبی کافی به من نوشانیده که بعد از این تا ابد هرگز تشنه نخواهم شد و به تو پیام می رساند که : بشتاب آبی هم برای تو آماده ساخته ام و تا بزودی بنوشی. آنگاه آهی کشیده و ناله ای کرد و از دنیا رفت.

حضرت اباعبدالله (علیه السلام) خود را روی بدن او انداخت و صورت روی صورت او قرار داد و میگریست و میفرمود:

یا بُنَیَّ قَتَلَ اللهُ قَوْماً قَتَلُوکَ ما اَجْرَاَهُمْ عَلَی اللهِ وَ عَلی اِنْتِهاکِ حُرْمَتِ رَسُولِ اللهِ وَ عَلی الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفاء

پسرم خداوند بکشد قومی را که تو را کشتند چه جراتی کردند بر خداوند و هتک حرمت رسول خدا و بعد از تو وای بر دنیا (و زندگی دنیا دیگر مباد)

ثمّ أخذ بكفه من دمه الطّاهر ورمى به نحو السّماء فلم يسقط منه قطرة

پس خون پاک او را با دست مبارکش گرفت و به سمت آسمان پاشید و یک قطره از آن بر نگشت

بعد حضرت سر علی اکبر را در آغوش گرفته و فرمود: ولدي أما أنت فقد استرحت من همّ الدّنيا وغمّها وسرت إلى روح وراحة وبقى أبوك وما أسرع لحوقه بك

یعنی : پسرم اما تو از هم و غم دنیا راحت شدی و به سوی شادی و راحتی رفتی و پدرت باقی مانده و چه زود است که به تو بپیوندد.

 آنگاه حضرت به جوانان هاشمی فرمود :احملوا أخاكم الی الفسطاط

برادر خود را تا خیمه حمل کنید

سپس جوانان بنی هاشم بدن مبارک علی اکبر (علیه السلام) را تا مقابل خیمه ای که جلوی آن می جنگیدند حمل کردند و روی زمین گذاردند.

حميد بن مسلم می گوید: گویا می بینم  آن لحظه را که بانوئی از خیام خارج گردید که آه و واویلا می کرد و می گفت:

يا حبيباه يا ثمرة فؤاداه ، يا نور عيناه !

ای عزیزم ای میوه دلم ای نور چشمم .

و آمد و خود را روی بدن علی اکبر انداخت ،آنگاه حسین علیه السلام آمد و دست او را گرفت و به خیمه برگرداند.

از اطرافیان پرسیدم او که بود ؟ گفتند زینب بنت علی بن ابیطالب علیهما السلام

چون سکینه شنید که علی اکبر شهید شده شیون نمود و فریاد زد: وای برادرم وای آرامش قلبم و خواست که از خیمه بیرون رود سید الشهدا او را گرفت و مانع شد و فرمود: ای سکینه از خداوند پرهیز نما و صبور باش سکینه جواب داد: چگونه صبر کند خواهری که برادرش را بکشند و پدرش را تنها بگذارند . حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون

-------------------------------

آدرس :

بحارالانوار ج۴۵ ص۴۴

العوالم للامام حسین(علیه السلام) ص۲۸۶

معالم المدرستین ج۳ ص۱۲۳

موسوعه کلمات الامام حسین(علیه السلام) لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم ص۵۵۵

اعیان الشیعه ج۸ ص۲۰۸

مقتل الحسین(علیه السلام) (ابو مخنف ازدی) ص۱۶۲

کتاب الفتوح ج۵ ص۱۱۵

اللهوف فی قتلی الطفوف ص۶۷

کربلا الثوره و الماساة ص۳۲۸

من اخلاق الامام حسین(علیه السلام) ج۴ ص۲۳۲

موسوعة شهادت المعصومین ج۲ ص۲۴۱

ابصارالعین فی انصارالحسین ص۵۱ (چاپ جدید ص۶۰)

مجالس الفاخره فی مصائب العترة الطاهره ص۲۴۲

شهدا اهل بیت علیهم السلام قمر بنی هاشم ص۱۳۳

قمقام زخار ص۴۳۱

محن الابرار ج 1 ص 284