عبور امیر المومنین علیه السلام از کربلا در مسیر صفین و ...

ابن عباس میگوید : در سفر صفین خدمت امیر المؤمنین علیه السلام  بودم ، چون به نینوا در كنار فرات رسید با آواز بلند فریاد زد : اى پسر عباس اینجا را میشناسى؟

گفتم یا امیر المؤمنین نه

فرمود : اگر آنگونه که من آن را میشناسمآن را میشناختى از آن نمی گذشتى تا چون من گریه كنى و چندان گریست كه ریشش خیس شد و اشك بر سینه اش روان شد ، و با هم گریه كردیم و میفرمود : آه آه ، مرا چه كار با آل ابو سفیان ، چه كار با آل حرب حزب شیطان و اولیاء كفر صبر كن اى ابا عبد الله! كه پدرت هم می بیند آنچه را تو می بینى.

سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد ، سپس همان سخنان اول را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتى زد و بیدار شد و گفت : یا ابن عباس! گفتم : من حاضرم.

فرمود : خوابى كه اكنون دیدم برایت بگویم؟

گفتم : خواب دیدى خیر است ان شاء الله

فرمود : در خواب دیدم ، گویا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچمهاى سفید و شمشیرهاى حمایل کرده بودند که سفید و درخشان بود و گرد این زمین خطى كشیدند خط کشیدن خاصی و و گویا دیدم این نخلها شاخه‌هاى خود را با خون تازه بزمین زدند و دیدم گویا حسین علیه السلام پاره تنم و فرزندم و جگر گوشه‌ام ، مغز استخوانم در آن غرق است و فریاد میزند و كسى بدادش نمیرسد و آن مردان سفید آسمانى از آسمان فرود آمده اند و او را ندا می کنند و میگویند : صبر كنید اى آل رسول! شما بدست بدترین مردم كشته می شوید و این بهشت است ای ابا عبد الله علیه السلام كه مشتاق تو است ، سپس مرا تسلیت می گویند و می گویند : اى ابوالحسن! مژده باد كه چشمت را در روز قیامت روشن كرد ، روزی که مردم برای پروردگار عالمیان قیام می کنند و سپس باین وضع بیدار شدم ، و قسم بدانكه جانم بدست اوست ، صادق مصدق أبوالقاسم احمد صلی الله علیه و آله برایم باز گفت كه : من آن (کربلا) را در خروج براى شورشیان بر ما خواهم دید ، این زمین كربلا است كه حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه (علیهم السلام) در آن بخاك میروند و آن در آسمانها معروفست و بنام زمین كربلا شناخته شده است چنانچه زمین حرمین (مكه و مدینه) و زمین بیت المقدس یاد شوند.

پس از آن فرمود : یا ابن عباس برایم در اطراف آن پشك (فضله) آهو جستجو كن كه بخدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند .

ابن عباس گوید : آن را جستم و گردهم یافتم و فریاد كردم : یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنها را یافتم بهمان وضعى كه فرمودی

بمن فرمود : خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و بسوى آنها دوید و آنها را برداشت و بوئید و فرمود : همان خود آنها است ابن عباس میدانى این پشكها چیست؟ اینها را عیسى بن مریم (علیه السلام) بوئیده و این براى آنست كه بآنها گذر كرده با حواریون و دیده آهوها اینجا گردهم میگریند عیسى با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند براى چه گریه میكنند و چرا نشستند

حواریون گفتند : اى روح خدا و كلمه او چرا گریه میكنید؟ فرمود شما میدانید این چه زمینى است؟ گفتند: نه ،گفت : این زمینى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را میكشند و در آن بخاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشكست چون خاك سلیل شهید است و خاك پیغمبران و پیغمبر زادگان چنین است ، این آهوان با من سخن گویند و میگویند : در این زمین میچرند باشتیاق تربت فرزندی مبارک و معتقدند كه در این زمین در امانند.

سپس دست بآنها زد و آنها را بوئید و فرمود این پشك همان آهوانست كه چنین خوشبو است بخاطر گیاهش ، (بعد حضرت عیسی دعا کرد :) خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و برایش تعزیت و تسلى باشد.

حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود : تا امروز مانده‌اند و بطول زمان زرد شدند ، این زمین كربلا است. آنگاه امیرالمومنین علیه السلام فریاد كشید : اى پروردگار عیسى بن مریم بركت بكشندگان حسین مده و به یارى كنندگان آنان و خاذلان (تنها گذاران) او.

آنگاه با آن حضرت گریستم تا برو در افتاد و مدتى طولانی از حال رفت ، بعد به حال آمد و آن پشكها را در رداى خود بست و بمن فرمود : تو هم در ردایت ببند و فرمود : یا ابن عباس هر گاه دیدى تبدیل به خون تازه شد و خون تازه از آنها روان شد ، بدان كه ابوعبدالله در آن زمین كشته شده و دفن شده

ابن عباس گوید : من آنها را بیشتر از یك فریضه محافظت میكردم و از گوشه آستینم نمیگشودم تا دراین میان كه در خانه خوابیده بودم بناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روانست و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم : بخدا حسین كشته شد

امیر المومنین علیه السلام در هیچ حدیث و خبرى كه بمن داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا باو خبرها داده كه بدیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم گویا شهر مدینه یكپارچه مه است و چشم جایى را نبیند و آفتاب برآمد و گویا گرفته بود(مثل آنکه در کسوف باشد) و گویا روی دیوارهاى مدینه خون تازه بود من گریان بر نشستم و گفتم : بخدا حسین (علیه السلام) كشته شد و از گوشه خانه آوازى شنیدم كه میگوید :

صبر كنید خاندان رسول! كشته شد فرخ (فرزند) نحول (بزرگان) ، روح الامین فرود شد ، با گریه و زارى

سپس بفریاد بلند گریست و منهم گریستم در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود و بر من ثابت شد كه حسین (علیه السلام) را كشتند و چون خبر او بما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها كه با آن حضرت بودند گفتم و گفتند ما هم آنچه شنیدى شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان كردیم كه او خضر است


آدرس :

امالی  صدوق ص 696

کمال الدین و تمام النعمه ص 536

مدینه المعاجز ج2 ص170 و ج4 ص 200

بحارالانوار ج44 ص 255

عوالم الامام حسین ص 146

مسند امام علی ج8 ص 394

الدر النظیم ص 538

موسوعه عبد الله بن عباس ج5 ص 234

مجالس العاشوریه ص 176

اسماعیل بن حزقیل علیه السلام به یاد سیدالشهدا علیه السلام در لحظه شهادت

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

آن اسماعیل که خدای تعالی در قرآن می فرماید : «و اذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا» ،

اسماعیل پسر حزقیل پیغمبر است که او نیز یکی از پیمبران بنی اسرائیل بود که خدای تعالی او را بر جماعتی مبعوث فرمود و آنها او را تکذیب کردند و کشتند به طوری که پوست سر و صورت و بدن او را در حالی که زنده بود کندند و خداوند ملک عذابی را که سطاطائیل نام داشت به نزد او فرو فرستاد و به او گفت : من ملک عذابم پروردگار صاحب عزت مرا سوی تو فرستاده تا قوم تو را عذاب کنم به انواع عذاب اگر بخواهی.

اسماعیل (علیه السلام) گفت : من حاجتی به آن ندارم که تو آنها را عذاب کنی ای سلطاطائیل.

پس خدا به او وحی فرستاد که : چه حاجتی داری ای اسماعیل عرض کرد : (طبق نقلی) «ای پروردگار من ، من به حسین (علیه السلام) تأسی میکنم تا در مصیبت او شریک باشم»

پروردگار من تو از همه پیمبران عهد گرفتی از برای خود به خدایی و از برای محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) به رسالت و از برای اوصیای او به امامت و ولایت و به بهترین همه خلق خود خبر دادی به آنچه که اشقیای امتش بنی امیه با نور دیدگانش حسین (علیه السلام) خواهند کرد و وعده کردی که او را برگردانی به دنیا تا انتقام خون خود را از ظالمان خود بستاند. پس حاجت من به سوی تو آنست که ای پروردگار من که مرا برگردانی به دنیا تا انتقام کشم از دشمنان خودم همچنان که حسین (علیه السلام) بر میگردد.

پس خدای تعالی به پسر حزقیل وعده داد که او را با حسین (علیه السلام) به دنیا بر گرداند.

((نام دیگر حضرت حزقیل ، یَحَزقیل و ابن العجوز و ذی الکفل است))


آدرس :

قصص النبیاء (جزائری) ص 316

بحار الانوار ج 13 ص  و 390 و ج 44 صص237 و ج53 ص 105

رسائل آل طوق القطیفی (احمد بن شیخ صالح آل طوق قطیفی) ج1 ص126 و ص148

کامل الزیارات (ابن قولویه) ص137

(فارسی مترجم تهرانی) ص 200

علل الشرایع (شیخ صدوق) ج1 ص77

(فارسی ترجمه تهرانی) ج1 ص277 و ص 178

(فارسی ترجمه مسترحمی) ص 178

مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب) ج3 ص 238

مآت العقول (علامه مجلسی) ج 8 ص 184 و ج 68 ص 6

العوالم الامام حسین (شیخ عبد الله بحرانی) ص 108

معجم احادیث امام مهدی علیه السلام (شیخ علی کورانی) ج 5 ص 240

تفسیر مجمع البیان (شیخ طبرسی) ج 6 ص ص 429

زبده التفاسیر (ملا فتح الله کاشانی) ج 4 ص ص 188

البرهان فی تفسیر القرآن (سید هاشم بحرانی) ج 3 ص 720

تفسیر صافی (فیض کاشانی) ج 3 ص 285

تفسیر نور الثقلین (شیخ حویزی) ج 3 ص342

تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب (شیخ محمد بن محمد رضا القمی المشهدی) ج8 ص 236

تفسیر مقتنیات الدرر (میر سید علی حائری طهرانی) ج 7 ص 39

تفسیر المیزان (فارسی ترجمه همدانی) (طباطبایی) ج 14 ص 86

نور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین (سید نعمت الله جزایری)

الامامه الالهیه (تقریر بحث شیخ محمد سند سید بحر العلوم)ج 4 ص 213

معجم موضوعی احادیث امام مهدی (شیخ علی کورانی) ص 915

الایقاظ علی الهجعه بالبرهان علی الرجعه (حر عاملی) ص 304

المجالس الفاخره فی مصائب العتره الطاهره (سید شرف الدین) ص 325

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن حاج حسن آل درویش) 233

مختصر البصائر ص 431

البکاء علی الحسین (سید محمد حسین طباطبایی میر جهانی اصفهانی) ص 172

گریه حضرت زکریا بر سید الشهداء علیهما السلام

سعد بن عبد الله قمی در روایتی طویل نقل میکند که :

با احمد بن اسحاق در سامرا خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) مشرف شدیم و من از امام اجازه خواستم که سوالاتی از حضرتش بپرسم حضرت به فرزندی که روی ران پای راستش نشسته بود اشاره نمود و فرمود : از نور چشمم بپرس (او حضرت ولی عصر (علیه السلام) بود).

در این هنگام آن فرزند رو به من نموده و فرمود : هر چه میخواهی بپرس.

سعد بن عبد الله قمی مسائلی را از حضرت ولی عصر (علیه السلام) که در آن زمان حدود سه یا چهار سال سن مبارکش بود پرسید ؛ از جمله سوالاتی که پرسید این بود :

ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) به من خبر بده از تاویل کهیعص؟

امام عصر (علیه السلام) فرمودند :

این حروفی است از اخبار غیب که خداوند بنده خود زکریا (علیه السلام) را از آن آگاه نمود و (پیامبرش) محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از آن آگاه نمود و آن اینست که :


حضرت زکریا (علیه السلام) از خدا خواست که نامهای مقدسه را بیاموزد پس جبرئیل به او آموخت . زکریا (علیه السلام) هر گاه نام محمد و علی و فاطمه و حسن (علیهم السلام) را متذکر میشد از غم رها شده شاد میگردید و ناراحتی و اندوهش بر طرف میشد ولی هر وقت به نام حسین (علیه السلام) میرسید بغض گلوگیرش میشد و اشکش جاری میگشت و غم و اندوه بر او وارد میشد تا اینکه روزی به خداوند عرض کرد : خدایا چه شده است که چون نام چهار نفر از آنان را یاد میکنم غم از دلم بیرون میرود و چون نام حسین (علیه السلام) را میگویم اشک از چشمم جاری میشود و بی اختیار ناله از دلم بیرون می آید؟

پس خدای تعالی او را خبر داد از قصه او (امام حسین (علیه السلام)) به کلمه کهیعص که : کاف اسم کربلاست و هاء هلاک عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یاء یزید که ظالم بر حسین (علیه السلام) است و عین عطش (تشنگی) اوست و صاد صبر اوست.

وقتی حضرت زکریا این را شنید تا سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و اجازه نداد کسی هم بر او وارد شود و به گریه و ناله و فریاد روی آورد و با خدا اینچنین سخن میگفت :

آیا گرفتار میکنی بهترین مخلوقاتت را به مصیبت بزرگ فرزندش؟

خدایا آیا چنین مصیبتی را بر آستان او نازل میکنی؟

خدایا آیا بر علی و فاطمه (علیهما السلام) لباس این مصیبت بزرگ را میپوشانی؟

خدایا آیا این بلای بزرگ را بر آن دو وارد مینمایی؟

پس از آن عرض کرد :

خدایا در سن پیری به من فرزندی روزی فرما که چشمم به آن روشن گردد و او را وارث و وصی قرار ده پس جایگاه او را در نزد من جایگاه حسین (علیه السلام) قرار ده پس وقتی او را به من ارزانی داشتی مرا به حبّ او دچار نما پس از آن مرا به مصیبت و غم او دچارکن چنانچه محمد (صلی الله علیه وآله و سلم) را به مصیبت و غم فرزندش دچار میکنی.

پس خداوند حضرت یحیی (علیه السلام) را به او روزی فرمود و او را بواسطه او مصیبت زده نمود و دوره حمل او شش ماه بود و حمل حسین (علیه السلام) هم اینچنین بود.


آدرس :

کمال الدین و اتمام الحجه ج 2 ص 461

دلائل الامامه  ص514

مناقب آل ابی طالب علیهم السلام (ابن شهر آشوب) ج4 ص 84

الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبری)ج2 ص 464

منتخب الانوار المضیعه فی ذکر قائم الحجه علیه السلام ص 153

ارشاد القلوب الی الثواب (دیلمی ) ج 2 ص 422

تاویل الایات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره علیهم السلام ص 293

تفسیر صافی ج3 ص 272

البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ص 698

حلیه الابرار فی احوال محمد و آله الاطهار علیهم السلام ج6 ص 220

مدینه المعاجز الائمه الثنی عشر ج 8 ص 57

بحار الانوار (چاپ بیروت ) ج 14 ص  178 و ج 44 ص 223 و ج 52 ص 84

النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین (جزایری) ص 398

ریاض الابرار فی مناقب ائمه الاطهار علیهم السلام ج1 ص166 و ج3 ص 112

تفسیر نور الثقلین ج3 ص 320

تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب ج8 ص 191

عوالم العلوم ج 17 ص 108

الزام الناصب فی اثبات حجه الغائب ج1 ص 315

تفسیر الاصفی (فیض کاشانی) ج2 ص 734

تفسیر صافی (فیض کاشانی) ج3 ص 272

تفسیر مقتنیات الدرر (میر سید علی حائری طهرانی) ج7 ص 2

معجم موضوعی احادیث امام مهدی علیه السلام (شیخ علی کورانی) ص 825

موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث معهد باقر العلوم) ج2 ص 408

مکیال المکارم (میرزا محمد تقی اصفهانی) ج1 ص 28

المجالس الفاخره فی مصائب عتره الطاهره (سید شرف الدین) ص 113

اسرار الفاطمیه (شیخ محمد فاضل مسعودی) ص 171

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله ابن حاج حسن آل درویش) ص 230

شجره طوبی (شیخ محمد مهدی حائری) ج 2 ص404

مستدرک سفینه البحار (شیخ علی نمازی) ج 9 ص 206

موسوعه احادیث اهل بیت علیهم السلام (شیخ هادی نجفی) ج 7 ص 59

لعنت نمودن حضرت عیسی علیه السلام و حواریین او بر قاتلین سید الشهدا علیه السلام

حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون سیاحت می فرمود مرور او به سر زمین کربلا افتاد شیری بسیار قوی را در سر راه خود دید که راه را مسدود نموده ؛ حضرت عیسی (علیه السلام) به نزدیک آن شیر رفت و فرمود : چرا راه ما را بسته ای و نمی گذاری که ما عبور کنیم؟ شیر به زبان فصیح گفت :

تا لعنت بر یزید نکنید که قاتل حسین (علیه السلام) است من راه را بر شما باز نکنم و از سر این راه کنار نروم.

حضرت عیسی (علیه السلام) پرسید که حسین (علیه السلام) کیست؟ گفت : فرزند پیغمبر امّی (صلی الله علیه و آله و سلم) و پسر علی ولی (علیه السلام).

فرمود : قاتل او کیست؟ گفت : لعنت کرده شده وحشیان و گرگان و تمامی درندگان ، خصوصا در ایام عاشورا.

پس عیسی (علیه السلام) دو دست خود را بلند نمود و بر یزید لعنت و نفرین نمود و حوارییون آمین گفتند. آنگاه شیر از سر راهشان برخواست و از آن موضع عبور نمودند .


آدرس :

البکاء للحسین(علیه السلام)(حامد فدوی اردستانی) ص 170

بحار الانوار (علامه مجلسی)(چاپ بیروت) ج 44 ص 244

ریاض الابرار فی مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 173

عوالم العلوم ج 17 ص 103

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله ابن حاج حسن آل درویش) ص 228

العوالم الامام حسین (علیه السلام) (شیخ عبد الله بحرانی) ص 103

گریه حضرت عیسی علیه السلام و حواریون بر سید الشهداء علیه السلام

ابن عباس (در روایت طویلی) نقل میکند که :

وقتی با امیر المومنین (علیه السلام) به سمت صفین میرفتیم به سر زمین کربلا رسیدیم ، (در آنجا حضرت مطالبی در مورد کربلا و شهادت سید الشهدا (علیه السلام) فرمود بعد به من فرمود :

در این اطراف فضله آهوانی را جستجو کن که زرد رنگ است مانند زعفران و بوی مشک میدهد و من جستجو کردم و آن را جمع  شده در جایی یافتم بعد گفتم اینجاست یا امیر المومنین (علیه السلام) همانگونه که فرمودید حضرت با شتاب آمد و فرمود خدا و رسولش (صلی الله علیه وآله و سلم) به من دروغ نگفتند وآنها را بویید و فرمود : این همان است ؛ بعد فرمود : ابن عباس می دانی این چیست؟ این را عیسی (علیه السلام) بوئیده ؛ روزی عیسی (علیه السلام) با حواریون از این سرزمین عبور میکردند که در اینجا عده ای آهوان را دیدند که گرد هم جمع اند و میگریند ، پس عیسی (علیه السلام) نشست و حواریون هم نشستند و عیسی (علیه السلام) گریست و آنها هم گریستند و حواریون نمیدانستند که او برای نشسته و برای چه میگرید پس پرسیدند : ای روح خدا و کلمه او چه چیز شما را میگریاند؟ فرمود : آیا میدانید این چه سرزمینی است؟ گفتند : نه.

فرمود : این سرزمینی است که در آن فرزند رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فرزند آزاده طاهره بتول که شبیه مادر من است کشته میشود ، و در این زمین بویی خوش تر از مشک قرار داده شده زیرا بوی پیامبران و فرزندان پیامبران (صلوات الله علیهم) چنین است و این آهو با من سخن میگوید ؛ به من میگوید : که در این سرزمین میچرد به محبت تربت (آن) فرزند مبارک و نظرش اینست که در این سرزمین در امان است.

سپس عیسی (علیه السلام) با دست مبارکش (چیزهایی شبیه) مشک خشک شده را برداشت و بوئید و فرمود : این فضله آهوان است که به این خوشبوئیست (و بوی خوش آن) بخاطر سرزمینی است که در آن میچرند. خداوندا این را باقی بگذار برای همیشه تا پدرش آن را ببوید (یعنی امیر المومنین (علیه السلام)) و برای او تسلیتی باشد و شادمانی ای.

پس (امیرالمومنین (علیه السلام)) فرمود : برای همین باقی مانده تا امروز و بخاطر گذشت زمان رنگ آن زرد شده.


آدرس :

امالی صدوق ص 598

البکاء للحسین علیه السلام (حامد فدوی اردستانی) ص 168

کمال الدین و تمام النعمه ج 2 ص 537

الخرائج و الجرائح ج 3 ص 1146

الدر النظیم ص 539

اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات ج 1 ص 209

مدینه المعاجز الائمه اثنی عشر ج 2 ص 168 و 199

بحار الانوار (چاپ بیروت) ج 44 ص 252

ریاض الابرار فی مناقب ائمه الاطهار ج 1 ص 177

العوالم العلوم ج 17 ص 145

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی ) ص 145

مسند امام علی علیه السلام (سید حسن قبانچی) ج 8 ص 393

مناقب علی بن ابیطالب (احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی) ص 210

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله حاج حسن آل درویش)

لعنت حضرت سلیمان علیه السلام بر قاتلین سید الشهدا علیه السلام

روزی حضرت سلیمان پیامبر (علیه السلام) بر قالیچه خود نشست و در هوا سیر نمود که در مسیر به سر زمین کربلا گذشت باد سه مرتبه قالی او را به چرخش در آورد که ترسیدند سقوط کند پس باد آرام گرفت و قالیچه در سرزمین کربلا فرود آمد ، حضرت سلیمان (علیه السلام) از باد پرسید : برای چه ساکن شدی؟ جواب داد بدرستیکه در اینجا حسین (علیه السلام) کشته خواهد شد حضرت سلیمان (علیه السلام) پرسید : حسین کیست؟ گفت : او سبط نوه محمد مختار است و پسر علی کرار (علیهما السلام) حضرت سلیمان پرسید : قاتل او کیست؟ به او جواب داد لعنت شده اهل آسمان و زمینها یزید.

پس سلیمان (علیه السلام) دستان خود را بالا برد و او را لعنت نمود و او را نفرین کرد و جن و انس بر دعای او آمین گفتند. پس باد وزید و بساط به حرکت در آمد.


آدرس :

بحار الانوار علامه مجلسی ج 44 ص 244

اسرار الشهادت ج1 ص 215

البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 173

ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار ج 1 ص 173

موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث فی معهد باقر العلوم)ج 7 ص 75

مرقد الامام حسین (سید تحسین آل شبیب) ص 55

البکاء للحسین (سید محمد حسین طباطبایی میر جهانی)چاپ پنجم 1389 ص 168

وحی خداوند به موسی علیه السلام در مورد عذاب قاتلین سیدالشهدا علیه السلام

وقتی که خداوند تعالی هارون (علیه السلام) را قبض روح فرمود حضرت موسی (علیه السلام) گریه کرد و با خدا مناجات نمود و عرض کرد ای خدای من برادرم هارون را گرفتی و من را تنها رها کردی در حالیکه وحشت دارم و بی یاورم پس از عزت و جلالت میخواهم که شفاعت مرا در مورد او قبول فرمایی

خداوند به او وحی فرمود که : تو تنها نیستی من مونس تو هستم و وحشت زده نباش که من همنشین تو هستم و بی یاور نیستی که من با تو هستم ؛ به عزت و جلالم قسم که اگر تو شفاعت کنی جن و انس را من شفاعت تو را در مورد آنها میپذیرم مگر قاتل حسین بن علی (علیه السلام) را که نصف عذاب اهل آتش برای اوست.


آدرس :

عیون اخبار الرضا باب 30 حدیث 179

مناقب ابن مغازلی ص 68 حدیث 98

عوالی اللئالی (ابن جمهور احسایی ج4 ص 92

خداوند برای حضرت موسی علیه السلام نقل مصائب سید الشهدا علیه السلام را نمود

یکی از افراد بنی اسراییل حضرت موسی (علیه السلام) را دید که به تعجیل میرود در حالیکه رنگش زرد شده و بدنش ضعیف و در استخوانهایش اضطراب افتاده و بدنش میلرزد و چشمهایش در کاسه فرو رفته ؛ آن مرد اسراییلی دانست که برای مناجات با پروردگار میرود چون عادت حضرت موسی (علیه السلام) چنین بود که هر گاه برای رفتن به محل مناجات و سخن با خدا میرفت از شدت خوف از خدا احوالش متغیر میشد.

پس آن شخص اسرائیلی که از مومنین به آن حضرت بود به آن حضرت عرض کرد : ای پیامبر خدا من گناه بزرگی کرده ام از پروردگار خود بخواه که مرا عفو کند. آن جناب قبول فرمود و روانه شد ؛

چون از مناجات خود فارق گردید عرض کرد : ای پروردگار جهانیان از تو میخواهم با اینکه به خواسته من دانایی پیش از آنکه از تو بخواهم.

پس خدای تعالی به او فرمود : ای موسی هر چه میخواهی بخواه که به تو عطا میکنم و آن را به تو میرسانم. موسی (علیه السلام) عرض کرد : ای پروردگار جهانیان فلان بنده تو از بنی اسراییل گناهی کرده و در خواست او از تو اینست که او را عفو فرمایی. خداوند فرمود : ای موسی عفو میکنم هر که را که از من طلب آمرزش کند ، مگر قاتل حسین را که او را عفو نخواهم کرد.

موسی علیه السلام عرض کرد : این کدام حسین است؟ خداوند فرمود: همان کسی است که پیش از این احوال او را در وادی طور به تو گفتم.

موسی عرض کرد : خدایا چه کسی او را میکشد؟

فرمود : میکشد او را امت جدش که ستمکار و طغیانگرند و اسبش فرار میکند در حالیکه زمزمه مینماید و شیهه میکشد و با صدای شیهه خود میگوید :

الظليمة الظليمة من أمة قتلت ابن بنت نبيها

یعنی فریاد از مظلومیت ، فریاد از مظلومیت از امتی که میکشند پسر دختر پیامبر خود را

پس باقی میماند رها شده روی شنها بدون غسل و بدون کفن و دارایی هایش (بار سفرش) را غارت میکنند و زنانش را به اسیری در شهر ها میگردانند و یاورانش را میکشند و سرهای یاورانش و سر او را روی نیزه ها قرار میدهند.

ای موسی! کوچکشان را تشنگی میکشد و بزرگ هاشان پوست بدنشان کنده میشود استغاثه و کمک خواهی میکنند ولی یاوری ندارند و طلب پناه میکنند اما پناهگاهی نمی یابند.

موسی (علیه السلام) گریست و عرض کرد خدایا قاتلینش چه عذابی دارند؟

خداوند فرمود : ای موسی عذابی دارند که از عذاب آنها اهل آتش به آتش پناه میبرند و رحمتم به آنها و شفاعت جدش به آنها نمیرسد و اگر به احترام او (سیدالشهدا (علبه السلام)) نبود زمین آنها را فرو میبرد.

موسی (علیه السلام) عرض کرد : خدایا برای تقرب به تو از آنها بیزارم و از آنها که به فعل آنها راضیند

خداوند سبحان فرمود : ای موسی نوشتم رحمتم را برای آن بندگانم که پیروی او (امام حسین (علیه السلام)) کنند و بدان که کسی که بر او گریه کند یا بگریاند یا تباکی کند (خود را به شگل گریه در آوردن) حرام است بدنش بر آتش.


آدرس :

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص 595

شجره طوبی شیخ محمد مهدی حائری ج2 ص 387

شرح احقاق الحق (سید مرعشی) ج 11 ص 323 و ج 27 ص 334

اعلام القوم ج 11 ص 324 و ج 19 ص 378

فردوس الاخبار ص 25

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبدالله حاج حسن آل درویش ) ص 227

البکاء للحسین (علامه سید محمد حسن طباطبایی میر جهانی ) ص 166 چاپ 5 سال 1389

اسرار الشهاده ج1 ص 215

فضیلت امت پیامبر بر سایر امت ها

حضرت موسی (علیه السلام) در بعضی از با مناجاتهای خود به خداوند عرض کرد: ای پروردگار من برای چه امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر سایر امتها برتری دادی؟

خدای تعالی فرمود : فضیلت دادم آنها را برای ده خصلت.

موسی (علیه السلام) عرض کرد : کدامند آن ده خصلت تا امر کنم بنی اسرائیل را که آنها را بجا آورند؟

خداوند تعالی فرمود : آن نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و نماز جمعه و جماعت و قرآن و علم و عاشوراست.

حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد : عاشورا چیست ای پروردگار من؟

فرمود : گریستن و خود را به شکل گریه در آوردن برای نوه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مرثیه خواندن و عزاداری کردن بر مصیبت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ؛

ای موسی نیست بنده ای از بندگان من در آن زمان که گریه کند یا خود را بشکل گریه در آورد و عزا داری کند بر فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر اینکه برای اوست بهشت و در آن همیشه خواهد بود ؛ و نیست بنده ای که انفاق کند از مالش در راه محبت پسر دختر پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) طعامی یا غیر آن (به اندازه) یک درهم یا یک دینار مگر اینکه برای او در دنیا برکت میدهم هر درهم را به هفتاد برابر و در بهشت عفو میشود و می آمرزم گناهانش را و به عزت و جلالم قسم نیست مردی یا زنی که جاری شود اشک چشمش یک قطره در روز عاشورا و غیر عاشورا مگر اینکه مینویسم برای او اجر صد شهید را.


آدرس :

مجمع البحرین (فخرالدین طریحی)ج 3 ص 405

مستدرک الوسائل (میر حسین نوری طبری) ج10 ص 318

دراسات فقهیه فی مسائل خلافیه (شیخ نجم الدین طبسی) 265

صوم عاشورا بین سنته النبویه و البدعه الامویه (شیخ نجم الدین طبسی) ص 13

فضل الجمعه و الجماعه (شیخ عبد الزهرا کعبی) ص 29

جامع الاحادیث شیعه (سید بروجردی) ج 12 ص 557

مستدرک سفینه البحار (شیخ علی نمازی شاهرودی)ج 7 ص 235

جامع الشتات (خاجوئی) ص 209

گریه حضرت ابراهیم بر امام حسین علیه السلام

امام صادق (علیه السلام) فرمود : به حضرت ابراهیم (علیه السلام) صحرای کربلا نشان داده شد چون از واقعه آن خبر دار شد گریه کرد به اندازه ای که بیمار شد و چون نمرودیان او را به عیدگاه خود دعوت کردند بر ستارگان (وظیفه خود) نگریست و فرمود : انی سقیم. مرا مطلبی نموده اند که باعث حزن و اندوه و بیماری من شده است که حال تفرج ندارم.
آدرس :

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج 11 ص 77 ج44 ص 220
البکاء للحسین (حامد فدوی اردستانی) چاپ جدید ص 165
کافی (شیخ کلینی) ج 1 ص 465
وافی (فیض کاشانی) ج3 ص 758
شرح اصول کافی (مولی محمد صالح مازندرانی) ج 7 ص 233
مرآت العقول فی شرح الاخبار آل رسول (علامه مجلسی) ج 5 ص 366 و ج 12 ص25
عوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص 98
تفسیر صافی (فیض کاشانی) جلد 4 ص 273
البرهان فی تفسیر قرآن (سید هاشم بحرانی) ج 4 ص 608
تفسیر نور الثقلین (شیخ حویزی) ج 4 ص 406
مجالس العاشورائیه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن حاج حسن آل درویش) ص229

عبور موسی علیه السلام از سرزمین کربلا و لعن بر قاتلان امام حسین علیه السلام

روزی موسی و یوشع بن نون با هم در راهی میرفتند ، چون به زمین کربلا رسیدند بند کفش حضرت موسی (علیه السلام) پاره شد و خاری به پای حضرت موسی (علیه السلام) رفت و خون جاری گردید.

عرض کرد : خدای من! از من چیزی سر زده که مستوجب این عقوبت شدم؟

خداوند به او وحی فرمود که : همانا در اینجا حسین (علیه السلام) کشته می شود و رد اینجا خونش میریزد ، پس خون تو به موافقت خون او ریخته شد. پرسید : خدای من حسین کیست؟ به او گفته شد؟ او نوه محمد مصطفی است و پسر علی مرتضی است (صلوات الله علیهما و الهما) پرسید قاتل او کیست؟ به او گفته شد؟ او لعنت شده ماهیان دریاها و وحشیان صحراها و پرندگاه در هوا است.

آنگاه موسی (علیه السلام) دستان خود را بالا برد و (قاتل) او را لعنت نمود و یوشع بن نون آمین گفت ، بعد از آنجا گذشتند.


آدرس :

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج44 ص 244

العوالم الامام حسین (شیخ عبد الله بحرانی) ص 103

موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث فی معهد باقر العلوم) ج 2 ص 33

مجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن حاج حسن آل درویش) ص 277

مرقد الامام حسین علیه السلام (آل شبیب) ص 55

اسرار الشهاده ج 1 مقدمه هفتم

خبر حضرت اسماعیل علیه السلام از شهادت امام حسین علیه السلام و لعنت بر قاتل او

گوسفندان حضرت اسماعیل (علیه السلام) در کنار شط فرات می چریدند ، چوپان پیام آورد که چند روز است گوسفندان آب نمیخورند و نمی چرند ، حضرت اسماعیل (علیه السلام) سبب آن را از خداوند پرسید ؛ جبرئیل نازل شد و فرمود : ای اسماعیل بپرس از خود گوسفندان تا تو را جواب گویند. پس حضرت اسماعیل (علیه السلام) از آنها پرسید چرا آب نمیخورید؟ گوسفندان به زبان فصیح گفتند از خداوند به ما خبر رسیده که فرزند تو ، نوه محمد (صلی الله علیه و اله وسلم) در اینجا تشنه به شهادت میرسد ، و چه مصیبتها که بر او و یارانش روی خواهد داد. به این جهت ما به ماتم او محزونیم و از این شریعه آب نمی آشامیم ، حضرت اسماعیل (علیه السلام) پرسید : قاتل آن بزرگوار که خواهد بود؟ گوسفندان گفتند : که ملعون آسمانها و زمین ها و همه خلق یزید ؛ پس حضرت اسماعیل (علیه السلام) بر او لعنت نمود.


آدرس :
بحار الانوار (علامه مجلسی) ج44 ص243
عوالم العلوم ج17 ص102
العاولم الامام الحسین (شیخ عبدالله بحرانی) ص102
موسوعه شهادت معصومین (جنت الحدیث فی معهد باقر العلوم) ج2 ص76
المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبدالله بن حاج حسن آل درویش) ص226
مرقد الامام حسین علیه السلام (سید تحسین آل شبیب) ص54
 

عبور نوح نبی علیه السلام با کشتی از کربلا

چون نوح (علیه السلام) بر کشتی سوار شد در همه دنیا سیر داده شد ، چون به زمین کربلا رسید کستی به زمین نشست و از شدت موج و طوفان مشرف به غرق شد ؛ نوح (علیه السلام) از غرق شدن ترسید و خدای خود را خواند و عرض کرد : خدای من تمام دنیا را سیر کردم و اما ترسی برایم رخ نداد مانند آنچه در این در این سرزمین از نظر ترس و اضطراب برایم رخ داد. پس جبرئیل نازل شد و گفت : ای نوح (علیه السلام) در اینجا حسین سبط (نوه) محمد خاتم انبیا و فرزند خاتم اوصیا (علیهم السلام) کشته خواهد شد. نوح پرسید : چه کسی او را می کشد ای جبرئیل؟ جواب داد : لعنت کرده شده اهل هفت آسمان و هفت زمین. آنگاه نوح (علیه السلام) چهار مرتبه (قاتل) او را لعنت کرد. بعد از آن کشتی حرکت نمود تا به کوه جودی رسید و در آنجا قرار گرفت. 


آدرس :

موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث فی معهد باقر العلوم علیه السلام) ج 2 ص 34

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج 44 ص 243

العوالم الامام حسین علیه السلام ( شیخ عبد الله بحرانی) ص 102

مجالس العاشورائیه فی الماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن حاج حسن آل درویش) ص225

مرقد الامام حسین علیه السلام(سید تحسین آل شبیب) ص 45

خبر جبرئیل به حضرت نوح از شهادت سید الشهدا علیه السلام

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

وقتی خداوند خواست قوم نوح (علیه السلام) را هلاک کند ، به او فرمان داد تنه های درخت ساج را ببرد ، وقتی که نوح (علیه السلام) آنها را برید نمی دانست با آن چه کند در آن حال جبرئیل فرود آمد و طریقه ساخت کشتی را به نوح علیه السلام نشان داد و با خود صندوقی آورد که در آن صد هزار میخ بود ؛ پس آن کشتی را با آن میخها ساخت. ولی هنوز پنج میخ باقی مانده بود ، دست خود را به یکی از آن میخها زد ؛ آن میخ درخشید مانند نوری که از ستاره هایی که در افق آسمان است میدرخشد. پس نوح متحیر و سرگردان شد که این چه نوری است و باید چه بکند. آنگاه خداوند میخ را به سخن گفتن در آورد به زبانی گویا و گفت : من به نام بهترین پیامبران محمد پسر عبد الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.

پس جبرئیل فرود آمد ؛ نوح (علیه السلام) از او پرسید : ای جبرئیل این چه میخی است که من مانند این ندیده ام؟ جبرئیل گفت این را به نام آقای پیامبران محمد بن عبد الله بکوب بر جلوی کشتی سمت راست ؛ نوح (علیه السلام) پس از کوبیدن آن به میخ دیگری دست زد آن هم درخشید ؛ از جبرئیل پرسید این چه میخی است؟ گفت : این میخ برادر و پسر عموی او آقای همه اوصیاء علی پسر ابی طالب (علیه السلام) است بکوب آن را در طرف چپ جلوی کشتی ؛ بعد از آن به میخ سوم دست زد آن نیز درخشید ، جبرئیل گفت این میخ به نام فاطمه (سلام الله علیها) است ، بکوب آن را کنار میخ پدرش ؛ بعد نوح علیه السلام به میخ چهارم دست زد و آنهم درخشید ، جبرئل گفت : این میخ به نام حسن (علیه السلام) است ؛ بکوب آن را پهلوی میخ پدرش . بعد نوح (علیه السلام) به میخ پنجم دست زد و آن درخشید و از آن خون ظاهر گشت و گریه کرد.

پس جبرئیل قصه حسین (علیه السلام) را ذکر کرد و آنچه که امت با او میکنند. پس خداوند لعنت کرد قاتل او را و ظلم کننده به او و تنها گذارنده او را.


آدرس :

الامان من اخطار الاسفار و الازمان ص 119

بحار الانوار ج 44 ص 230 و ج۲۶ ص ۳۳۲ و ج ۱۱ ص ۳۲۸

نوادر المعجزات (محمد جریر طبری) (شیعی) ص ۶۴

کتاب الاربعین (شیخ ماحوزی) ص ۲۳۳

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص ۱۰۵

خلاصه عبقات الانوار (سید حامد نقوی) ج 4 ص 289

مفتاح السعاده فی شرح نهج البلاغه (محمد نقی نقوی قائینی خراسانی) ج 4  ص ۱۵

الدر النظیم (یوسف حاتم شامی المشغری عاملی) ص ۷۶۴

النور المبین فی قصص النبیاء و المرسلین (سید نعمت الله جزایری) ص ۷۸

الخصائص الفاطمیه (شیخ محمد باقر کجوری) ج ۱ ص ۳۷۴

مجمع النورین (شیخ ابوالحسن مرندی) ص ۱۹۵

غتیه المرام و حجه الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص و العام (سید هاشم بحرانی) ج ۳ ص ۲۰

اسرار الفاطمیه (شیخ محمد فاضل مسعودی) ص ۱۷۰

المجالس العاشوریه فی الماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن حاج حسن ال درویش) ص ۲۳۲

نفحات الازهار (سید علی حسینی میلانی) ج ۴ ص ۲۸۴

الصلاه علی محمد و اله فی المیزان (عبد اللطیف بغدادی) ص 30

لعن ابراهیم خلیل علیه السلام بر قاتل سید الشهدا علیه السلام

حضرت ابراهیم (علیه السلام) بر سر زمین کربلا میگذشت ، در حالی که سوار بر اسب بود پس اسب او لغزید و ابراهیم (علیه السلام) افتاد و سر مبارکش شکست و خون از آن جاری شد. در آن حال استغفار نموده و گفت : خدای من ، از من چه حادثه ای سر زده که اینگونه مبتلا شدم؟

جبرئیل به سوی او نازل گردید و فرمود : ای ابراهیم ، از تو گناه ی سر نزده و لکن در اینجا کشته میشود سبط (نوه) خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزند خاتم اوصیا ، پس جاری شد خون تو موافق با خون او.

پرسید : ای جبرئیل کشنده او کیست؟ گفت لعنت کرده شده اهل آسمانها و زمین ها ... پس ابراهیم (علیه السلام) دو دست خود را بلند کرد و لعن کرد یزید را لعنی بسیار و اسب او به زبان فصیح آمین گفت. پس ابراهیم (علیه السلام) از اسب خود پرسید : چه چیز دانستی که بر دعای من آمین گفتی؟ اسب جواب داد : ای ابراهیم ، افتخار میکنم که تو بر من سوار شدی ؛ هنگامی که لغزیدم و تو از پشتم افتادی شرمندگی من بزرگ شد و یزید که لعنت خدای تعالی بر اوست سبب آن شد.

------------------------------------------------------

آدرس :

بحار الانوار ج 44 ص 243

اسرار الشهاده ج1 ص 213

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص 102

موسوعه شهادت معصومین (جنه الحدیث فی معهد باقر العلوم) ج2 ص 35

مجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (شیخ عبد الله بن الحاج حسن آل درویش) ص226

مرقد الامام حسین علیه السلام (سید تحسین آل شبیب) ص 54

البکاء علی الحسین ص 162

گریه حضرت آدم بر سید الشهدا علیه السلام

چون خدای تعالی خواست که توبه آدم را قبول کند جبرئیل را به نزد او فرستاد ، تا به او تعلیم دهد که بگوید :

یا حمید بحق محمد ، یا عالی بحق علی ، یا فاطر بحق فاطمه ، یا محسن بحق الحسن ، یا قدیم الاحسان بحق الحسین و منک الاحسان

چون کلام جبرئیل به نام امام حسین (علیه السلام) رسید آدم از شنیدن آن دلش شکست و اشکش جاری گردید ، سبب آن را از جبرئیل پرسید ، جبرئیل پاسخ داد :

یا آدم ولدک هذا یصاب بمصیبت تصغر عندها المصائب

یعنی : ای آدم این فرزند تو به به مصیبتی گرفتار میگردد که همه مصیبتها در برابرش کوچک میگردد

آدم (علیه السلام) پرسید : آن مصیبت چیست؟ جبرئیل فرمود : ای آدم

یُقتَلُ عَطشاناً ، غَریباً ، وَحیداً ، فَریداً ، لَیسَ لَهُ ناصِرٌ وَ لا مُعینٌ، وَ لَو تَراهُ یا آدَم وَ هُوَ یَقُولُ : واعَطَشاهُ وا قِلَّةَ ناصِراهُ ، حَتّی یَحوُلُ العَطَشُ بَینَهُ وَ بَینَ السَّماءِ کَالدُّخانِ ، فَلَم یَجِبهُ اَحَدٌ الاّ بِالسًّیُوفِ وَ شُربِ الحُتُوفِ ، فَیَذبَحُ ذِبحَ الشّاةِ مِن قَفا ، وَ یَنهَبُ رَحلَهُ وَ تَشهَرُ رُئوُسَهُم فِی البُلدانِ وَ مَعَهُم النِّسوانِ، کَذلِکَ سَبَقَ فِی عِلمِ المَنّان.

یعنی : ای آدم کشته میشود در حالیکه تشنه است ، از وطن دور مانده ، و تنها ست، کمک و یاری کننده ای برای او نیست ، و اگر او را ببینی در حالیکه عطش بین او و بین آسمان مانند دود فاصله شده در حالیکه میگوید : وای از تشنگی ، وای از کمی یاور ، پس کسی جواب او را نمی دهد مگر با شمشیرها و نوشاندن مرگها ، پس سر بریده میشود مانند گوسفند (اما) از قفا ، و خیمه اش غارت میگردد ، و سرها شان در شهر ها گردانده میشود و حال آنکه زنها با آنهایند ؛ اینچنین در علم (خداوند) منّان از پیش قرار گرفته است.

پس حضرت آدم و جبرئیل (علیهما السلام) هر دو مانند مادر جوان از دست داده گریه کردند.

و این واقعه در صحرای عرفات اتفاق افتاد و ملائکی که در آنجا بودند همگی گریه کردند و این گریه آدم بود که سبب آمرزش او گردید و چون در آن روز توبه او قبول شد آن روز را عرفه و آن مکان را عرفات نامیدند.

-------------------------------------

آدرس :

بحار الانوار ج 44 ص 245 چاب بیروت

عوالم العلوم ج 17 ص 104

ریاض الابرار فی مناقب ائمة الاطهار ج 1 ص 174

العوالم الامام حسین(شیخ عبد الله بحرانی) ص 104

موسوعه شهادت معسومین(جنه الحدیث فی معهد باقر العلوم) ج2 ص 34

الامام حسین فی احادیث فریقین (سید علی ابطحی) ج 2 ص 313

المجالس العاشوریه فی الماتم الحسینیه ع (شیخ عبدالله بن حسن آل درویش) ص22

الامامه الالهیه (تقریر بحث شیخ محمد السند لسید بحر العلوم) ج 4 ص 211
البکاء علی الحسین (حامد فدوی اردستانی) ص 154

گریه رسول اکرم بالای منبر بر سید الشهدا و گریاندن مردم

زمانی که امام حسین (علیه السلام) دو ساله شد پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) در سفری که برای ایشان پیش آمده بود در بین راه ناگهان فرمودند : انا لله و انا الیه راجعون و شروع به گریستن کردند اطرافیان دلیل محزون شدن آن حضرت را پرسیدند. رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند : این جبرئیل است از سرزمینی که نزدیک رود فرات است و به آن کربلا می گویند خبر می دهد که فرزندم حسین پسر فاطمه (سلام الله علیها)  را در آنجا به شهادت می رسانند پرسیدند : قاتل او کیست یا رسول الله؟ آن حضرت فرمودند : شخصی است به نام یزید که نفرین خدا بر او باد گویا محل شهادت و دفن او را میبینم.

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) ازسفر با ناراحتی و حزن بازگشت و به منبر رفت و مردم را موعظه فرمود امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) نزد آن حضرت بودند که پس از پایان خطبه دست راست را بر سر امام حسن (علیه السلام) و دست چپ را بر سر امام حسین (علیه السلام) قرار داد و نگاهی به آسمان کرد و فرمود : خدایا محمد بنده تو و پیام آور توست و این دو از پاکان عترتم هستند که از بر گزیدگان اهل بیتم (علیهم السلام) می باشند و پس از من آنها جانشین من در امتم خواهند بود ، آنگاه فرمود :

وقد اخبرنی جبرئیل ان ولدی هذا مقتول مخذول ، اللهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم ولا تبارک فی قاتله و خاذله جبرئیل مرا خبر داد که این فرزندم را با بی حرمتی تمام می کشند. پروردگارا شهادت او را برایش پربرکت کن و او را از سروران شهدا قرار ده و بارالها! برای قاتلان و خوار کنندگان او برکت قرار مده.

پس از شنیدن این سخنان مردم شروع به ضجه زدن و گریه کردن نمودند پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند :

اتبکونه و لا تنصرونه آیا برای او گریه می کنید در حالی که او را یاری نمی کنید.

-------------------------

آدرس:

لهوف (سید بن طاووس ) ص14

ذوب النضار (ابن نماحلی ) ص21

مشیرالاحزان (ابن نماحلی )ص9

لواعج الاشجان (سید محمد امین )ص9

معالم المدرستین(سید مرتضی عسگری ) ج 3 ص 29

الفتوح ( احمد ین اعثم کوفی ) ج 4 ص 325

اللهوف فی قتلی الطفوف (فارسی ) سید بن طاووس (مرتجم بخشایش )ص34

قادتنا کیف نعرفهم ؟ سید محمد هادی میلانی ج 3 ص 573

موسوعة شهادت معصومین (لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم )ج 2 ص 46

سی تنا و سنتنا (شیخ الامینی ) ص 62

شرح احقاق الحق (السید مرعشی ) ج 11 ص 48

مرقد الامام الحسین (السید حسین آل شبیب) ص 52

خبر دادن امام حسن علیه السلام از شهادت سید الشهداء علیه السلام

عمربن اسحاق می گوید بر امام حسن مجتبی (علیه السلام) داخل شدم در حالی که مسموم بود و امام حسین (علیه السلام) بالای سر او نشسته بود ...

بعد سیدالشهداء گریست و چون امام حسن (علیه السلام) حال او را دید ، به او فرمود : آیا گریه می کنی ای ابا عبدالله (علیه السلام) و من کسی هستم که با سم از دنیا می روم ، اما روزی مثل روز تو نیست.سی هزار نفر تو را ...

 

بقیه پست در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گریه حضرت آدم بر سیدالشهدا علیه السلام

حضرت آدم (علیه السلام) زمانی که به زمین حبوط کرد حوا را ندید پس شروع کرد که در زمین به  دنبال او بگردد پس به زمین کربلا رسید غمگین گردید و اعتاق سینه اش بدو ن سبب تنگ شد ، و پای مبارکش در موضعی که سیدالشهداء (علیه السلام) در آن موضع شهید شد به چیزی بر خورد کرد و خون از دو پای مبارکش جاری گشت پس سرش را به سوی آسمان بلند کرد وعرض نمود : آیا گناه دیگری از من سر زده که به این شکل مجازات شدم ؟
در حالی که تمام زمین را گشتم گرفتاری مثل این گرفتاری که اکنون به من روی آورده برایم پیش نیامده بود

خداوند تعالی به او وحی فرمود :

یا آدم ما حدث منک ذنب ولکن یقتل فی هذه الارض من ولدک الحسین (علیه السلام) ظلما فسأل دمک موافقة لدمه

یعنی ای آدم از تو گناه جدیدی سر نزده ولکن در این زمین از فرزندان تو حسین (علیه السلام) مظلومانه کشته می شود و خون تو بخاطر موافقت با خون تو جاری گردید . آدم پرسید : آیا حسین (علیه السلام) پیامبر است ؟ خداوند فرمود : نه ولی او نوه پیامبر محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) است

خداوند فرمود قاتل او یزید لعین اهل السماوات و الارض یعنی قاتل او یزید است که لعنت شده اهل آسمان و زمین است

آنگاه آدم از جبرئیل پرسید : چه کار انجام بدهم ای جبرئیل؟

جبرئیل گفت : او را لعنت نما و آدم چهار مرتبه یزید را لعنت کرد ، پس بعد از آن آدم رفت تا به کوه عرفات رسید و حوا را در آنجا پیدا کرد

-----------------------------------------

آدرس:

موقد الامام حسین (علیه السلام) ( سید تحسین الشبیب ) ص53

بحار الانوار (علامه مجلسی ) ج  44

العوالم الامام حسین(علیه السلام) ( شیخ عبدالله بحرانی ) ص 101

در الاخبار من بحار الانوار (سید مهدی حجازی ) ص 310

تفسیر الصراط المستقیم (سید حسین بروجردی ) ج 5 ص 347

الامه الاهیه (تقدیر بحث الشیخ محمد السید بحر العلوم ) ج 4 ص 211

موسوعة شهادت المعصومین ( لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم (علیه السلام) ج2 ص 31

المجالس العاشوریه فی الماتم الحسینیه (شیخ عبدالله ابن الدرویش ) ص225

گریه حضرت ابراهیم علیه السلام بر حضرت سید الشهداء

فضل بن شاذان می گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که فرمود : بعد از اینکه خداوند عزوجل حضرت ابراهیم (علیه السلام) را امر فرمود که بجای حضرت اسماعیل (علیه السلام) گوسفندی که بر او نازل فرموده بود را قربانی کند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آرزو نمود که ای کاش فرزندش اسماعیل را با دست خودش ذبح می نمود و مامور نمی شد که بجای او گوسفندی را قربانی نماید تا جایگاه پدری را پیدا کند که قلب او سوخته در مرگ بهترین فرزندش که با دست خود (به امر خدا) او را ذبح کرده و به همین خاطر مستحق بالا ترین درجات اهل ثوابی شود که در مصیبتها صبر می کنند.

پس خداوند به او وحی فرمود : ای ابراهیم چه کسی در میان مخلوقاتم از همه در نزد تو محبوب تر است؟ حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد : خدایا خلقی ننموده ای که او در نزد من محبوب تر باشد از حبیب تو محمد (صلی الله علیه وآله و سلم)

پس خداوند به او وحی نمود : آیا او در نزد تو محبوب تر است یا نفس خودت؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد : خدا یا من او را از خودم بیشتر دوست دارم. خداوند پرسید : پس فرزند او در نزد تو محبوب تر است یا فرزند خودت؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد : فرزند او از فرزند خودم در نزد من محبوب تر است.

خداوند فرمود : پس اگر دشمنان فرزند او را به ظلم ذبح کنند برای قلب تو سوزناک تر است یا اینکه تو به دست خودت بخاطر اطاعت از من فرزندت را ذبح کنی؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد : بلکه ذبح فرزند او (پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم) بدست دشمنانش به ظلم برای قلبم سوزناک تر است .

خداوند فرمود : ای ابراهیم بدرستیکه گروهی که گمان می کنند که از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند بزودی پسرش حسین (علیه السلام) را بعد از او می کشند از روی ظلم و دشمنی چنان چه گوسفندی را می کشند به همین خاطر سزاوار غضب من می گردند.

پس ابراهیم (علیه السلام) فریاد زد و با قلب سوزناک شروع به گریه نمود.

آنگاه خداوند عز و جل به او وحی نمود که : ای ابراهیم گریه و افغان تو را برای امام حسین (علیه السلام) و کشته شدنش بجای گریه بر اسماعیل که اگر او را با دست خود ذبح می نمودی پذیرفتم و برای تو بالاترین درجات اهل ثوابی که اهل مصیبت هستند را قرار دادم .

آنگاه امام رضا (علیه السلام) فرمود: به همین خاطر خداوند در قرآن فرمود

وَ فَدَیناهُ بِذِبحٍ عَظیم یعنی و ما از او عوض گرفتیم بخاطر ذبح عظیم

------------------------------------------

آدرس:

الخصال (شیخ صدوق) ص۵۹

عیون اخبار الرضا (شیخ صدوق) ج۲ ص۱۸۹

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج۱۲ ص۱۲۴ ج۴۴ ص۲۲۶

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص۱۰۶

مستدرک سفینة البحار(شیخ علی نمازی شاهرودی) ج۸ ص۱۵۵

مسند الامام رضا (شیخ عزیز الله عطاردی) ج۱ ص۵۶

تفسیر صافی (ئفیض کاشانی) ج۴ ص۲۷۹ ج۶ ص۱۹۶

تفسیر نور الثقلین (شیخ حویزی) ج۴ ص۴۳۰

تاویل الایات (شرف الدین حسینی) ج۲ ص۴۹۹

قصص الانبیاء (جزایری) ص۱۵۰

تجلی اعظم (سید فاخر موسوی) ص۴۴۰

موسوعه شهادت معصومین (لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم) ج۲ ص۳۳