وصیت حضرت زهرا به امیر المومنین علیهما السلام
معصبة الرأس ناحلة الجسم منهدة الركن وهي مهمومة مغمومة محزونة مكروبة كئيبة حزينةباكية العين محترقة القلب يغشى عليها كل ساعة بعد ساعة
یعنی: دائماً سر خود را می بست، جسمش ناتوان بود ، استواریش ویران شده بود (قوّت خود را از دست داده بود) ، در حالیکه ناراحت و غمگین و گرفتار و غصه دار و دلشکسته بود و چشمانش گریان و قلبى سوخته داشت ، ساعت به ساعت غش می کرد
هنگامی که یاد ساعاتی می افتاد که پیامبر صلی الله علیه و آله به نزد او می آمد پس غمش بزرگ می گردید و گاهی به صورت حسن و گاهی به صورت حسین علیهما السلام نگاه می کرد در حالیکه آن دو در حضورش قرار داشتند و می فرمود :کجاست پدر (جدّ) شما كه شما را گرامى می داشت و شما را یکی پس از دیگری (بر شانه) حمل می کرد؟ كجاست آن جدّ شما كه از همه مردم بیشتر به شما مهربانتر بود ، و نمی گذاشت كه روى زمین راه بروید؟
انا لله و انا الیه راجعون ، جد شما و حبیب قلبم رفت و دیگر نمیبینمش که این درب را بگشاید (و وارد گردد) و دیگر شما را بر شانه خود نمی نشاند و حمل نمی کند چنانچه همیشه چنین می کرد
حضرت زهرا سلام الله علیها مریض شد و مدت چهل شب بیمارى او ادامه پیدا كرد ، تا جائی که از دنیا رفت .
وقتی که حالش بسیار سخت گردید ، امّ ایمن و اسماء بنت عمیس را طلبید و به سوی علی علیه السلام فرستاد و او را احضار نمود و به علی علیه السلام فرمود: ای پسر عمو! حالم سخت شده ، می بینم که با این حالی که دارم شک ندارم که به پدرم ملحق خواهم شد ، ساعت به ساعت (یعنی لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می گردم) و تو را وصیت می کنم به چند مطلب که در دل دارم ،
علی علیه السلام به او فرمود : به من وصیت کن به هر چه که دوست داری ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
پس (حضرت امیر المومنین علیه السلام) بالای سر او نشست و هر کس که در اتاق بود را خارج کرد ، سپس (فاطمه سلام الله علیها) فرمود : ای پسر عمو هیچ گاه من را دروغ گو و خائن نیافتی و از زمانیکه با من زندگی کردی با تو مخالفت نکردم ، پس علی علیه السلام فرمود : معاذ الله (پناه بر خدا) تو عالم تر نسبت به خدایی و نیکوکارتر و با تقوی تر و گرامیتر در و شدیدتری از لحاظ خوف به خدا از اینکه فردا (قیامت) تو را سرزنش کنم بخاطر مخالفت با خودم ، پس چقدر بر من سخت است جدایی و فراق از تو و جز این نیست که این امری است که باید پیش بیاید ، و بخدا قسم که مصیبت رسول خدا صلی الله علیه و اله دوباره تازه گردید پس چقدر مصیبت مرگ تو و از دست دادن تو بزرگ است انا لله و انا الیه راجعون از این مصیبت و سختی آن و درد آن و تحمل آن و حزن آن ، بخدا قسم این مصیبتی است که تسکینی بر آن نیست و از دست دادنی است که جانشینی برای آن (این فقدان) نیست . سپس ساعتی باهم گریستند در حالیکه علی علیه السلام سر فاطمه را در آغوش گرفته بود بعد فرمود هر چه می خواهی به من وصیت کن ، بدرستیکه من را وفادار خواهی یافت به تمام آنچه وصیت کردی و من خواست تو را بر خواست خودم مقدم می کنم
فاطمه سلام الله علیها فرمود : خداوند عوض از من به تو جزای خیر دهد ،
ای پسر عمو به تو وصیت اولم اینست که : بعد از من با دختر امامه ازدواج کنی چون او با فرزندانم مثل من است و چون مردان چاره ای ندارند از داشتن زنان ،
سپس فرمود : به تو وصیت می کنم ای پسر عمو که مرا در تابوتی بگذاری که ملائکه آن را برایم تصویر کردند (شکل آن را به من نشان دادند) علی علیه السلام فرمود : آن را برایم توصیف کن و فاطمه سلام الله علیها آن را برای آن حضرت شرح داد
سپس فرمود : تو را وصیت می کنم که هیچ یک از آنها که به من ظلم کردند و حقم را غصب کردند بر جنازه ام حاضر نگردند پس بدرستیکه آنها دشمن من و دشمن رسول خدایند و هیچ یک از آنها و پیروانشان بر من نماز نخوانند و من را شب دفن کن آنگاه که چشم ها بسته و دیدگان در خواب است.
سپس آن حضرت وفات فرمود که صلوات خدا بر او باد و بر پدرش و شوهرش و فرزندانش
آنگاه اهل مدینه صدا به صیحه (و گریه) بلند کردند و زنهای بنی هاشم در خانه اش جمع شدند و یک صدا شیون می کردند بطوری که از صدای آنها مدینه به لرزه آمد در حالیکه زنان بنی هاشم فریاد می زدند : يا سيدتاه يا بنت رسول الله یعنی ای وای بانوی ما ای وای دختر رسول خدا .
و مردم مانند دسته های اسبان به سوی علی علیه السلام هجوم آوردند در حالیکه آن حضرت نشسته بود و امام حسن و امام حسین علیهما السلام در مقابلش بودند و گریه می کردند پس مردم هم بخاطر گریه آنها می گرییدند پس ام کلثوم از خانه خارج شد در حالیکه نقاب بر چهره داشت و دامنش به زمین کشیده می شد (یعنی لباس بلندی برای پوشش پوشیده بود که پاهای مبارکش پیدا نباشد) در حالیکه ردائی روی لباسش بود (چادری به سر داشت) که او را پوشانده بود در حالیکه می گفت :
يا أبتاه يا رسول الله ، الآن حقا فقدناك فقدا لالقاء بعده ابدا
یعنی : ای پدر! ای رسول خدا! الان در واقع تو را از دست دادیم از دست دادنی که بعد از آن دیگر ملاقاتی نیست .
مردم تجمع کردند و در (مسجد نشسته بودند) و منتظر بودند که جنازه (مبارک) آن حضرت را خارج کنند (برای تجهیز) پس بر آن نماز گذارند . در این هنگام ابوذر از خانه خارج شد و به مردم گفت : (مردم) متفرق شوید که خارج کردن دختر پیامبر صلی الله علیهما و آلهما از امشب به وقت دیگری موکول شد . پس مردم بر خواستند و متفرق گردیدند ،آنگاه زمانی که دیده ها در خواب رفت و پاسی از شب گذشت آن حضرت (فاطمه سلام الله علیها) را علی و حسن و حسین علیهم السلام و عمار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و عده ای از بنی هاشم و خواص آنحضرت سلام الله علیها تجهیز کردند و در دل شب دفن نمودند و هفت قبر اطراف قبر آن حضرت ساختند تا قبرش شناخته نشود و بعضی از خواص اهل بیت علیهم السلام گفتند : حضرت امیرالمومنین علیه السلام قبر آن حضرت را با زمین مساوی کرد و دستی بر آن کشید طوری که با زمین یکی شد تا کسی موضع آن را نشناسد.
آدرس :
روضه الواعظین ص 150
مناقب آل ابی طالب ج3 ص 137
بحار ج 43 ص 181
اعیان الشیعه ج1 ص 319
اللمعه البیضاء ص 861
انوار العلویه ص 302
قادتنا کیف نعرفهم ج3 ص 235
موسوعه شهادت معصومین ج1 ص 156
بیت الاحزان ص 166
شرح احقاق حق ج19 ص 172 پاورقی
امام حسین فی احادیث الفریقین ج2 ص 184
حوار مع فضل الله حول الزهراء ص 240 (بخشی از روایت)
ماساه الزهراسلام الله علیها ج2 ص 146
تسلیه المجالس ج1 ص 567
زندگی حضرت زهرا ترجمه ج 43 بحار ص 614
ریاض الابرار فی مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 63
عوالم العلوم ج11 ص 800 و 1080
با توجه به اینکه عدهای خواسته یا ناخواسته بازیچه دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام شده و در روضههایی که در مصائب اهل بیت علیهم السلام خوانده میشود تشکیک وارد میکنند تصمیم گرفتیم تا در این وبلاگ اسناد مختلف روضهها را قرار داده تا جوابی برای مغرضان و هدایتی برای حق جویان باشد .