X
تبلیغات
اسناد روضه ها
اسناد روضه ها
اسناد و مدارک روضه ها در کتب روایی

روایاتی که در این سایت به آنها اشاره شده است روایاتی است که تاکنون هیئت حضرت علی اکبر (علیه السلام) موفق به جمع آوری شده و مستند در این سایت قرار داده است و به این معنا نیست که روضه های مستند فقط همین تعداد میباشد ما بحول قوه الهی تصمیم داریم یک یک روضه ها را در دراز مدت با اسناد در این وبلاگ قرار دهیم  .

نکته قابل تو جه اینکه سندهایی که در پایان هر روایت نقل شده به این معنا نیست که کل روایت مذکور در هر کدام از سند ها بطور کامل آمده بلکه ممکن است در بعضی قسمتی از روایت و در بعضی کل روایت آمده و مجموع حاصل از سندهای مختلف روایت مذکور گردیده است

منتظر مطالب جدیدترمان باشید .

انتقادات یا پیشنهادات خود را در قسمت نظرات در وبلاگ قرار دهید و سوالات خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید و منتظر پاسخ ما باشید .

madarekeshie@yahoo.com

اسناد مدارک روضه سیدالشهدا حرم امام حسین امیرالمومنین پخش زنده امام رضا اسناد روضه سند کلیپ صدا نرم افزار مذهبی مکه مدینه نجف کربلا مشهد پخش مستقیم تصاویر مذهبی عکس های مذهبی شبهات پاسخ به نرم افزار موبایل




طبقه بندی: روضه رسول اکرم ص، روضه امیرالمومنین ع، روضه حضرت فاطمه س، روضه امام حسن ع، روضه امام حسین ع، روضه حضرت زینب س، روضه حضرت عباس ع، روضه حضرت علی اکبر ع، روضه حضرت علی اصغر ع،
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی1389 توسط مهدی و حسن

پخش مستقیم از مکه مکرمه 

پخش مستقیم از مدینه منوره

پخش مستقیم از حرم امیرالمومنین علیه السلام

پخش مستقیم از حرم سیدالشهدا علیه السلام

پخش مستقیم از حرم کاظمین علیها سلام

پخش مستقیم از حرم امام رضا علیه السلام

پخش مستقیم از حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام

پخش مستقیم از حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

پخش مستقیم از مسجد کوفه

پخش مستقیم از مسجد سهله

اسناد مدارک روضه سیدالشهدا حرم امام حسین امیرالمومنین پخش زنده امام رضا اسناد روضه سند کلیپ صدا نرم افزار مذهبی مکه مدینه نجف کربلا مشهد پخش مستقیم تصاویر مذهبی عکس های مذهبی شبهات پاسخ به نرم افزار موبایل حسین علی صاحب الزمان امام مهدی باز این چه شورش است نخل خیمه تشنه عزاداری سینه زدن عطش علقمه عجیب دل زیارت امین الله حاج مهدی سماواتی حاج مهدی سلحشور زیارت عاشورا ذکر نایاب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آب سوز شیعه جانسوز پاسخ به شبهات اشک بر سید الشهدا طفلان امام صادق علیه السلام مختار زین العابدین



نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی1389 توسط مهدی و حسن
از امام حسين (عليه السّلام) روايت شده است :

هنگامى كه فاطمه زهرا (سلام الله عليها)  قبض روح شد ، حضرت على (علیه السلام) آن بانو را مخفيانه به خاك سپرد و موضع قبر مقدّسش را محو نمود. آنگاه برخاست و رو به سوى قبر مبارك پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كرد و فرمود :
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ الْبَائِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ الْمُخْتَارُ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ‏ صَبْرِي‏ وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ لِي أَنْعَمُ الْقَبُولِ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لَا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اللَّهُ‏ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَاهاً وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقُّهَا وَ يُمْنَعُ إِرْثُهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُقْ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ إِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنُ الْعَزَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْك وَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَ الرِّضْوَان

يا رسول اللَّه! (صلي الله عليه و اله و سلم) سلام من و سلام دخترت فاطمه (سلام الله عليها) بر تو باد ، همان دخترت كه به زيارت تو آمده و در بقعه تو خوابيده و خداوند خواست كه به سرعت به تو ملحق شود.

اى رسول خدا! (صلي الله عليه و اله و سلم) از فراق دختر برگزيده تو صبر و شكيبايى من قليل و اندك شده ، قدرت من از دورى برترين زنان ، فاطمه (سلام الله عليها) ضعيف گرديد، ولى براى مقاومت تأسى نمودن به تو موجب تسليت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاك سپردم ، در صورتى كه جان مقدّس تو در گلو و سينه من بود. آرى آنچه كه در قرآن است مي پذيرم و مي گويم : انّا للَّه و انّا اليه‏ راجعون ،

يا رسول اللَّه! (صلي الله عليه و اله و سلم) آن امانتى را كه به من دادى پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد! فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را بردى ،

يا رسول اللَّه (صلي الله عليه و اله و سلم) چقدر اين آسمان سبز و زمين غبار آلود در نظر من تيره و تار است! غم و اندوه من هميشگى گرديده! شب من با بي خوابى مي گذرد! اين غم از قلب من خارج نمي شود تا آن زمانى كه خداوند مرا در آن خانه‏ اى كه تو در آن هستى وارد نمايد! در دلم دردى است كه آن را جريحه‏ دار مي كند و همّ و غمّى است تكان دهنده! چه زود بين ما جدايى افتاد! من درد دل خود را براى خداوند مي گويم.

دخترت به زودى تو را از اينكه امّت تو متحد شدند و حقّ او را پايمال كردند آگاه خواهد كرد! جريان را از فاطمه‏ ات (سلام الله عليها) جويا شو و شرح حال را از وى بخواه! چه غم و غصه‏ هايى كه در دل او جايگزين شدند! او نمي توانست براى كسى درد دل كند. وى همه آنها را براى تو خواهد گفت. خداوند كه بهترين حكم‏ كنندگان است حكم خواهد كرد. سلام من بر شما باد ، سلامى كه به منزله وداع من باشد ، نه آن سلامى كه شما را ترك نمايم ، اگر بازگردم از ملالت و خستگى نيست و اگر نزد قبر تو اقامت گزينم به علّت بدگمانى به آنچه كه خداوند به صابرين وعده ثواب داده نيست.

صبر و شكيبايى مباركتر و نيكوتر است. اگر براى غلبه افرادى كه بر او مستولى شدند نبود بر خود لازم مي دانستم كه نزد قبر تو اقامت گزينم و معتكف گردم و براى اين مصيبت بزرگ نظير زن جوان مرده ناله و فرياد مي كردم. خداوند مي بيند كه دختر تو مخفيانه دفن مي شود! حقّ وى غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گرديد! در صورتى كه از زمان تو تا به حال چندان مدتى نگذشته و ذكر تو متروك نشده است!

يا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) من به خداوند شكايت مي كنم و پيمودن راهى كه تو رفتى براى من بهترين تسليت است.

يا رسول اللَّه صلوات خداوند بر تو و سلام و خشنودى خداوند بر فاطمه باد!


آدرس :

كافي (چاپ اسلامي) ج1 ص459 

كافي (چاپدارالحديث) ج2 ص 491

شرح الاخبار في فضائل ائمه الاطهار ج 3 ص 70

نهج البلاغه (صبحي صالح) ص391

امالي مفيد    نص ص 281

دلائل الامامه (چاپ حديثه) ص138

امالي طوسي    نص  109

روضه الواعظين ج1 ص 152

بشاره المصطفي (چاپ قديم)    نص   ص259

مناقب آل ابيطالب (ابن شهر آشوب) ج3 ص 364

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج10 ص 265

طرف من الانباء و المناقب ص 451

كشف الغمه في معرفه الائمه (چاپ قديم) ج1 ص 504

تسليه المجالس و زينه المجالس ج1 570

روضه المتقين (چاپ قديم) ج5 ص 347

شرح كافي (مولي صالح مازندراني) ج7 ص 208

الوافي ج3 ص 748

مراه العقول ج5 ص 324

بحار الانوار (چاپ بيروت) ج 43 ص 193 و 211

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها (ترجمه ج 43 بحار) ص 633و 671

رياض الابرار ج1 ص 64

تفسير نور الثقلين ج1 ص 337 و ج4 ص 256

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج3 ص 95 و ج10 ص 350

عوالم العلوم ج11 ص 1121 و 1123و 1124

منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه ج 11 ص 2 و11 و 36 و 38

سنن امام علي عليه السلام ص 220

صحيفه الزهراء سلام الله عليها (فارسي) ص29

مجمع النورين ص151

محنه فاطمه بعد وفاه رسول الله ص202

موسوعه امام علي بن ابيطالب في الكتاب و السنه و التاريخ ج9 ص 146

موسوعه شهادت معصومين ج 1 247

بيت الاحزان ص 184

مجالس الفاخره في مصائب العتره الطاهره ص 154

شرح احقاق الحق ج10 ص 481 و ج25 ص 551 و ج33 ص 385

اسرار فاطميه ص 337

امام حسين عليه السلام في احاديث الفريقين ج2 ص 193و 196

الامام علي (دكتور جواد جعفر خليلي) ص 215

الانتصار ج7 ص 199

الحق المبين في معرفه المعصومين ص 239

الهجوم علي بيت فاطمه سلام الله عليها ص 142 و 258

اختيار مصباح السالكين ص 393

مسند امام علي عليه السلام ج 8 ص 48

مصادر نهج البلاغه و اسانيده ج3 ص 81

موسوعه احاديث اهل بيت عليهم السلام ج3 ص 136 و ج8 ص 250 و ج11 ص 13 و ج12 ص 137

موسوعه كلمات امام حسين عليه السلام ص 145

نهج السعاده ج1 ص 70

منهاج البراعه ج2 ص 307

قاموس الرجال ج12 ص 324

اعيان الشيعه ج1 ص 322

الانوار العلويه ص 304

قادتنا كيف نعرفهم ج3 ص 247

اهل البيت في الكتاب و السنه ص 274

سيده فاطمه الزهرا سلام الله عليها ص 177

جواهر التاريخ ج1 ص 159

حياه اميرالمؤمنين عن لسانه ج3 ص 43

حياه الامام حسين عليه السلام ج1 ص 274

موسوعه طبقات الفقها ج1 ص20

نهج البلاغه خطب امام علي ج2 ص182

مصباح البلاغه ج2 ص215

شرح الاخبارج3 ص69

شرح نهج البلاغه (ابن ميثم بحراني) ج4 ص2

انوار البهيه ص 63

المراجعات ص 330

الغدير ج9 ص 374

توضيح نهج البلاغه ج3 ص 286

الامام علي بن ابيطالب ص 713

الدليل علي موضوعات نهج البلاغه ص 597 و 964

المعجم الموضوعي لنهج البلاغه ص 115

ترجمه و تفسير نهج البلاغه (محمد تقي جعفري) ج9 ص 151

تصنيف نهج البلاغه ص 169 و 408




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: انا لله و انا الیه راجعون، روضه حضرت زهرا، عن صفیتک صبری، اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد، غم و اندوه من هميشگى گرديده،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 فروردین1393 توسط مهدی و حسن

زمانيكه حضرت زهرا (سلام الله عليها) آگاه شد كه نزديك است از اين دنيا برود ، ام ايمن و اسماء بنت عميس را فرا خواند و به دنبال اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرستاد و او را خواست و به او فرمود : اي پسر عمو! حالتي در  خودم مي بينم كه شك ندارم بزودي ساعت به ساعت نزديك است كه به پدرم ملحق شوم ؛ و من تو را وصيت ميكنم به چند چيز كه در دل دارم.

اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود :

اوصيني بما احببت يا بنت رسول الله

يعني : به من هر وصيتي دوست كه داري بكن اي دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)

پس بالاي سر او نشست و هر كس در اتاق بود خارج نمود.

سپس حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود :

يا بن عم ما عهدتني كاذبه و لاخائنه ولا خالفتك منذ عاشرتني

يعني : اي پسر عمو! تا كنون مرا دروغگو نيافتي يا خائن نبودم يا مخالفت با تو از زماني كه با من زندگي نمودي نكردم.

پس امير المومنين (عليه السلام) فرمود : پناه بر خدا ، تو دانا تري به خدا و نيكوكار تر و با تقوا تر و گرامي تر و شديد تري در ترس از خدا از اينكه فردا(ي قيامت) توبيخ شوي بخاطر مخالفت با من ؛ بتحقيق كه ناگوار است بر من جدايي از تو و از دست دادن تو كه جز اين نيست كه اين امري است كه چاره اي از آن نيست ؛ بخدا قسم مصيبت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) برايم تكرار شد و بسيار بزگ است درگذشت تو و نبودنت ؛ پس ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم از مصيبتي كه بسيار سنگين و دردناك و ناگوار و غمناك است ؛ بخدا قسم اين مصيبتي است كه تسكيني بر آن نيست ، اندوهي است كه مثل آن وجود ندارد ، سپس هر دو ساعتي گريستند.

آنگاه اميرالمؤمنين (علیه السلام) سر حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به سينه مباركش چسباند و فرمود :

اوصيني بما شئت فانك تجديني وفيا امضي كل ما امرتني به و اختارامرك علي امري

يعني : هر وصيتي مي خواهي بكن پس مرا نسبت به وصيت خود وفا دار خواهي يافت و آنچه امر كني انجام مي دهم و خواست تو را بر خواست خود اختيار مي كنم.

حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود :

جزاك الله عني خير الجزاء

خداوند عوض از من به تو پاداش خير عطا فرمايد.

تو را وصيت ميكنم كه بعد از من با دختر امامه ازدواج كني كه او نسبت به فرزندان من مثل من است كه مردان را از داشتن زن چاره اي نيست ؛ و وصيت ميكنم اي پسر عمو تو را به اينكه بدن مرا در تابوتي بگذاري كه ملائكه صورت آن را به من نشان دادند ؛ و وصيت ميكنم تو را به اينكه هيچ يك از آنان كه بر من ظلم كردند و حقم را گرفتند بر جنازه من حاضر نشوند كه آنها دشمن من و دشمن رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) هستند و هيچ يك از آنان و طرفدارانشان بر جنازه من نماز نخواند و من را در شب دفن كن زمانيكه چشمها بسته و همه در خوابند.


آدرس :

روضه الواعظين ج1 ص 151

بحار الانوار ج31 ص 619 و ج 43 ص 192

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها ص 630

عوالم العلوم ج11 ص 1066 و 1082

طرف من الانباء و المناقب ص 382

حليه الابرارفي احوال محمد و اله الاطهار ج6 ص 319

الانوار البهيه ص 59

اعيان الشيعه ج1 ص 321

اللمعه البيضاء ص 868

جواهر التاريخ ج1 ص 160

حيات اميرالمومنين عليه السلام ج3 ص 222

موسوعه شهادت معصومين ص 247

الحق المبين في معرفه معصومين ص 247

بنور فاطمه اهتديت ص111




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: وصیت حضرت زهرا به امیرالمومنین، روضه حضرت زهرا، لحظات آخر عمر حضرت زهرا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 فروردین1393 توسط مهدی و حسن

فاطمه (عليها سلام) بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هميشه سر مباركش با پارچه اي بسته بود و جسم مباركش ضعيف و لاغر شده بود و كمرش خميده شده بود بخاطر مصائبي كه بر او وارد گرديده بود.

و دائما دلگير و غمزده و محزون و گرفتار و دلشكسته واندوهگين بود و چشمانش گريان و دلش سوخته بود و ساعت به ساعت از حال مي رفت و هر چه زمان بیشتر مي گذشت حزنش عظيم تر مي گرديد و گاهي به صورت امام حسن (عليه السلام) و گاهي به صورت امام حسين (عليه السلام) نگاه ميكرد و آن دو بزرگوار در حضور او بودند ؛ پس به آنها ميفرمود :

اين أبوكما الذي كان يكرمكما ويحملكما مرة بعد مرة أين أبوكما الذي كان أشد الناس شفقة عليكما فلا يدعكما تمشيان على الأرض؟ فإنا لله وانا إليه راجعون فقد والله جدكما وحبيب قلبي ولا أراه يفتح هذا الباب ابدا ولا يحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما

كجاست آن پدرتان (اشاره به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)) كه شما را گرامي ميداشت و شما را (بر شانه و در آغوش خود) حمل ميكرد يكي پس از ديگري ، كجاست آن پدري كه از تمام مردم نسبت به شما مهربانتر بود تا جايي كه نمي گذاشت روي زمين راه برويد (كنايه از اينكه شما را به آغوش يا شانه ميگرفت و مي برد) پس انا لله و انا اليه راجعون

بخدا قسم جد شما و حبيب قلبم از نزد ما رفت و ديگر هرگز درب اين خانه را نخواهد گشود و ديگر شما را بر شانه خود نمينشاند چنانچه هميشه با شما چنين رفتار مينمود بيماريش شدت پيدا كرد تا از دنيا رفت.


آدرس :

روضه الواعظين ج1 ص 150

مناقب ال ابي طالب ج3 ص 362

تسليه المجالس و زينه المجالس ج1 ص 567

بحار الانوار ج43 ص 181

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها ص 614

رياض الابرار في مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 63

عوالم العلوم ج11 ص 800و 1080

اعيان الشيعه ج1 ص 319

اللمعه البيضاء ص 861

الانوار العلويه ص 302

قادتنا كيف نعرفهم ج 3 ص 235

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 156 و 235

بيت الاحزان ص 166

الامام حسين عليه السلام في احاديث الفريقينج 2 ص 184

حوار مع فضل الله حول الزهراء ص 240

ماساه الزهراء ج2 ص 146




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: حزن حضرت زهرا بر شهادت پیامبر، گریه حضرت فاطمه بر پیامبر، مصیبت از دست دادن رسول خدا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اسفند1392 توسط مهدی و حسن
اسماء بنت عميس ميگويد :

فاطمه (سلام الله عليها) وصيت نمود كه غير از من و علي (عليه السلام) بعد از مرگش او را غسل ندهيم و غير از من و علي (عليه السلام) او را غسل نداديم.

فاطمه (سلام الله عليها) به اسماء فرمود :

لباسي كه با آن نماز ميخوانم بياور بعد فرمود : باقي كافوري را كه با آن پدرم را غسل دادند در فلان موضع قرار دارد بياور؛ و آن را بالاي سرش گذارد ؛ بعد وضو ساخت و سر را به بالين نهاد و به اسماء فرمود : بالاي سرم بنشين هنگام نماز كه شد مرا براي نماز صدا كن اگربر نخواستم بدان به پدرم ملحق شدم پس به دنبال علي عليه السلام بفرست

وقتي هنگام نماز شد اسماء او را صدا زد كه : الصلاة يا بنت رسول الله

اما جوابي نشنيد و دريافت كه روح از بدن آن بانو مفارقت نموده است؛ گريه ميكرد او را ميبوسيد و ميگفت : اي فاطمه (سلام الله عليها) وقتي به پدرت رسيدي سلام مرا به او برسان ،

در همين هنگام امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) وارد شدند و به اسماء گفتند : آيا اين ساعت از روز مادر ما خواب است؟

عرض كرد : اي پسران رسول خدا مادرتان از دنيا رفته است.

آن دو امام خود را بر بدن مادر انداختند ، حسن (عليه السلام) او را ميبوسيد و عرض ميكرد : اي مادر با من تكلم كن قبل از آنكه روح از بدنم جدا گردد و امام حسين (عليه السلام) پاهاي مادر را ميبوسيد و عرضه ميداشت : منم پسرت حسين (عليه السلام) با من سخن بگوي قبل از آنكه قلبم بايستد و بميرم.

اسماء به آنها عرض كرد : اي فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به سراغ پدرتان برويد و او را آگاه سازيد.

آنها خارج شدند وقتي به مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند ، تمام اصحاب متوجه آنها شدند و پرسيدند شما را چه شده كه ميگرييد؟ اي فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) خداوند چشمان شما را گريان نكند گويا به قبر جدتان نظر نموديد و براي دلتنگي او ميگرييد.

آن دو بزرگوار فرمودند : نه! بخاطر آن ميگرييم كه مادر ما فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفته است ؛ در اين هنگام اميرالمؤمنين (عليه السلام) با صورت به زمين افتاد و ميفرمود :

بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك

اي دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) چه كسي آرامش بخش دل غمديده ام باشد ، تا كنون داغ دلم را به تو تسلي ميدادم ، حال پس از تو آرامش را در چه چيز بجويم.


آدرس :

كشف الغمه ج1 ص 500

بحار ج 43 ص 187

زندگي حضرت زهرا (سلام الله عليها) ص 621

عوالم العلوم ج11 ص 1086

الانوار البهيه ص 61

موسوعه كلمات امام حسين (عليه السلام)ص 147

اللمعه البيضاء ص 865

حياه الامام حسين ج1 ص 273

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 233

بيت الاحزان ص 180

اسرار الفاطميه ص 235

الامام حسين في احاديث فريقين ج2 ص 190

بنور فاطمه اهتديت ص 112




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزي ففيم العزاء من، شهادت حضرت فاظمه، روضه حضرت زهرا، وصیت حضرت زهرا، اسماء بنت عمیس،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اسفند1392 توسط مهدی و حسن

چون ابو ثمامه عمر بن عبد الله صائدی قتل پی در پی یاران سید الشهدا (علیه السلام) را دید به امام حسین (علیه السلام) عرض كرد :

یا اباعبدالله (علیه السلام) قربانت من میبینم كه این لشكر بتو نزدیك شدند و تا ما كشته نشویم انشاء الله تو را نكشند ؛ من دوست دارم نماز را كه وقتش رسیده بخوانم بعد به نزد خدا بروم.

امام حسین (علیه السلام) سرش را به سمت آسمان بلند نمود و فرمود :

ذكرت الصلاه جعلك الله من المصلین الذاكرین نعم هو وقتها

نماز را یادآوری كردی خداوند تو را از مصلین قرار دهد. آری اول وقت است ؛ از اینها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم.

حصین بن تمیم گفت : نماز شما قبول نیست.

حبیب بن مظاهر گفت : بگمانت نماز آل رسول قبول نیست و نماز تو شرابخوار قبول است؟

حصین بن تمیم بر آنها حمله برد و حبیب بن مظاهر پیش رفت و شمشیری به صورت اسب او زد كه اسبش پرید و او از اسب افتاد و یارانش یورش بردند و او را از دست حبیب نجات دادند. و حبیب اینچنین رجز میخواند :

معنی : بودیم اگر كه هم شماره بخدا                    یا نیم بدیم پشت كردید به ما

                                قومی نشناسیم دنی تر زشما

و حبیب در روز عاشورا این رجز را هم میخواند :

معنی :   منم حبیب و پدرم مظهر                         یل نبرد و جنگ من پر شرر

        شما مجهزتر و هم فزون تر                     ما هم شكیباتر و با وفا تر

        دلیل ما هم برتر است و اظهر                   حقا كه اتقی از شما و اعذر
و به لشكر حمله كرد و نبرد شدیدی نمود كه شصت و دو مرد را كشت. تا اینكه مردی از بنی تمیم بر سر او شمشیری زد و تمیمی دیگری نیزه ای به او زد كه روی زمین افتاد ، خواست بر خیزد حصین بن تمیم شمشیری بر سرش زد كه افتاد و آن تمیمی دیگر فرود آمد و سر از بدنش جدا كرد در حالیكه هنوز جان در بدن داشت.

وقتی حبیب بن مظاهر كشته شد امام حسین (علیه السلام) خمیده شد و فرمود :

لله درك یا حبیب ؛ مرد با فضیلتی كه در یك شب قرآن را ختم میكردی. و فرمود : خودم و اصحاب با وفایم را به حساب خدا میگذارم . حصین به آن تمیمی گفت : من در كشتن او با تو شریكم. گفت : بخدا جز من كسی او را نكشته.

حصین به او گفت كه سر او را به من بده به گردن اسبم بیاویزم كه مردم ببینند و بدانند در قتلش شریكم سپس آن را بگیر و بنزد عبید الله زیاد ببر و مرا حاجتی به جایزه آن نیست ؛ او حاضر به این كار نشد و قوم او او را راضی كردند. سر حبیب را به او داد و در گردن اسبش آویخت و در لشكر گردانید سپس به او برگرداند. او سر را به اسب خود آویخت و به قصر ابن زیاد برد كه قاسم بن حبیب (پسر حبیب بن مظاهر) كه در سن نزدیك به بلوغ بود او را دید و سر را شناخت و بدنبال او راه افتاد و همراه او به قصر میرفت و می آمد و توجهش به او (پسر حبیب) جلب شد و از او پرسید : پسر چرا دنبال من راه افتاده ای؟

گفت : چیزی نیست

گفت : آخر خبری هست ، بمن بگو.

گفت : این سر پدر من است آن را به من بده بخاك سپارم.

گفت : پسر امیر راضی نمی شود این سر به خاك رود و من میخواهم از او جایزه خوبی بگیرم.

در جوابش گفت : ولی خدایت كیفر بدی خواهد داد ، بخدا بهتر از توست كه او را كشته ای و بر پدرش میگریست.


آدرس :

وقعت الطفص 229

تسلیه المجالس ج2 ص 291

بحار الانوار ج 45 ص 21

عوالم العلوم ج17 ص 264

مستدرك الوسایل ج8 ص 253

منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج 15 ص 301

سفینه البحار ج 1 ص 516 و 652

الصلاه فی الكتاب و سنه ص 201

لواعج الاشجان ص 155

معالم المدرستین ج3 ص 111

موسوعه كلمات امام حسین  ج4 ص 535

الكنی و الالقاب ج1 ص 34

تاریخ طبری ج 4 ص 334

الكامل فی التاریخ ج 4 ص 70

اعیان الشیعه ج1 ص 606

مقتل الحسین ابی مخنف ص 142

كربلا الثوره و الماساه ص 316

من اخلاق الامام حسین ص 239

موسوعه شهادت معصومین ج2 ص 219

ابصار العین فی انصار الحسین ص 120

الاخلاق الحسینیه ص 29

المجالس العاشوریه ص 214 و ص 374

در كربلا چه گذشت 248




طبقه بندی: روضه دیگر یاران کربلا،
برچسب ها: یاران امام حسین، حبیب بن مظاهر، نماز ظهر عاشورا، شهادت حبیب،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن1392 توسط مهدی و حسن

عمر بن حجاج از سوي فرات با ميمنه سپاه عمر سعد به سپاه سيد الشهدا (عليه السلام) يورش برد و ساعتي بر هم تاختند و مسلم بن عوسجه اسدي از اصحاب امام حسين (عليه السلام) نبرد سختي كرد و اين رجز را ميخواند :

ترجمه :

اگر پرسيد از من پهلوانم                         ز صدر بن اسد شد خاندانم
ستمگر هاي ما از راه دورند                     به جبار صمد كافر بمانم

و در كشتار دشمنان مبالغه فراوان كرد تا بخاك افتاد ، وقتي گرد و غبار فرو نشست او را به خون غلطان ديدند.

امام حسين (عليه السلام) و حبيب بن مظاهر بر بالينش حاضر گرديدند در حاليكه هنوز رمقي داشت و امام اين آيه را تلاوت فرمود : خدا رحمتت كند اي مسلم

و منهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
يعني : گروهي مهلتشان تمام شد و گروهي ديگر منتظرند اما تبديل (در مشيت الهي) نيست. (احزاب آيه 32)

حبيب بن مظاهربه او گفت : به خاك و خون غلتيدن تو براي من بسيار ناگوار است ، مژده بادت به بهشت. مسلم با صدايي ضعيف جواب داد : خدا تو را به خير مژده دهد.

حبيب به او گفت :

اگر نه اين بود كه ميدانم كه بزودي به دنبال تو روانم دوست داشتم كه هر وصيتي داري به من بگويي تا تو را در آنچه فرمايي بحق و خوشاوندي و هم كيشي خدمت كنم.

مسلم بن عوسجه با انگشت به امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده و به حبيب گفت :

اوصيك بهذا الرجل فقاتل دونه حتى تموت

يعني سفارشت ميكنم به اين آقا. كه در كنارش بجنگي تا كشته شوي.

حبيب گفت : به پروردگار كعبه چنين كنم.

بعد از لحظالتي مسلم بن عوسجه در كنار اباعبدالله (عليه السلام) و حبيب بن مظاهر جان داد.

كنيزي داشت كه فرياد كشيد :

وا ابن عوسجتاه ، وا سيداه و گريه ميكرد.

ياران عمربن حجاج هلهله سر دادند كه مسلم بن عوسجه را كشتيم. شبث بن ربعي (از ياران عمر سعد ملعون) به اطرافيانش گفت : مادر بر شما بگريد ، خود را به دست خود كشتيد و براي ديگران از بين برديد ، آيا خرسنديد كه شخصيتي مانند مسلم بن عوسجه را كشتيد؟ قسم به آن كسي كه به او ايمان دارم او را در ميدانهاي با افتخاري براي مسلمانان ديدم ، در روز جنگ سلق آذربايجان هنوز سواران مسلمانان از جا نجنبيده بودند كه او شش تن از مشركان را كشت. آيا مانند او كشته شود و شما خوش باشيد؟!


آدرس :

مثير الاحزان ص 47

بحار الانوار ج 45 ص20

عوالم امام حسين ص 263

لواعج الاشجان ص 153

معالم المدرستين ج3 ص 106

موسوعه كلمات امام حسين  ص532

قبيله بني اسد بن خزيمه ج 5 ص 43

تاريخ طبري ج 4 ص 331

الكامل في التاريخ ج 4 ص 67

البدايه و النهايه ج 8 ص 197

اعيان الشيعه ج1 ص 605 و ج 4 ص 555

مقتل الحسين ص 137

اللهوف ص 64

اللهوف (فارسي مترجم بخشايشي)ص 132

كربلا الثوره و الماساه ص 311

من اخلاق الامام حسين عليه السلام ص 224 و ص 266

موسوعه شهادت معصومين ج2 ص 216

ابصار العين في انصار الحسين ص 104

لمجالس العاشوريه ص 207 و 372

 در كربلا چه گذشت ص 241

 وقعه الطف ص 226

 در سوگ امير آزادي (ترجمه مثير الاحزان) ص 231

 اللهوف (فارسي ترجمه فهري) ص 107

غم نامه كربلا (ترجمه لهوف ) ص 131

تسليه المجالس و زينه المجالس ج 2 ص 289

زندگاني امام حسين (ترجمه جلد 45 بحار) ص 33

عوالم العلوم ج 17 ص 263




طبقه بندی: روضه دیگر یاران کربلا،
برچسب ها: مسلم بن عوسجه، شهادت مسلم بن عوسجه، وصیت مسلم بن عوسجه به حبیب بن مظاهر، اوصیک بهذا الرجل، امام حسین علیه السلام بر بالین مسلم بن عوسجه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 بهمن1392 توسط مهدی و حسن
غروب تاسوعا شمر آمد و در برابر خيمه هاي ابا عبد الله (عليه السلام) ايستاد در حاليكه نوشته اي در دست داشت و فرياد زد :

اين بنوا اختنا ...

يعني : كجايند پسران خواهران ما و منظورش عباس و جعفر و عبد الله و عثمان فرزندان اميرالمومنين (عليهم السلام) بود و آنها جوابش را ندادند و اكراه داشتند از ملاقاتش ، امام حسين (عليه السلام) به آنها فرمود :

اجيبوه و ان كان فاسقا فانه بعض اخوالكم

يعني : جوابش را بدهيد اگرچه فاسق است چون جزو دایي هاي شما محسوب ميشود

(درعرب ، هم قبيله اي مادر را دایي و هم قبيله اي پدر را عمو ميگفتند)

آنها جلو رفتند و گفتند : چه ميخواهي؟

گفت : شما خواهر زادگان من در امانيد و خود را براي برادرتان حسين (عليه السلام) به كشتن ندهيد و به طاعت يزيد در آييد ، من از عبيد الله زياد برايتان امان نامه آوردم

حضرت عباس (عليه السلام) جواب داد : لعنك الله و لعن امانك اتامننا وبن رسول الله لا امان له؟!

يعني : لعنت بر تو و بر امان تو ، آيا ما در امانيم و پسر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در امان نباشد؟!

دستانت بريده باد بد اماني براي ما آوردي ، اي دشمن خدا ، به ما دستور ميدهي كه برادر و آقاي خود حسين بن فاطمه (عليه السلام) را رها كنيم و از لعينان و لعين زادگان اطاعت كنيم؟!

ما به امان شما احتياج نداريم امان خدا بهتر است از امان پسر سميه.

و ديگر برادرانش هم همين كلمات را تكرار كردند.


آدرس :

ارشاد مفيد ج2 ص 89

اعلام الوري (النص) چاپ قديم ص237

 ج 1 چاپ جديد ص 454

بحار ج 44 ص 391

رياض الابرار في مناقب ائمه الاطهار عليهم السلام ج1 ص 220

وقعه الطف ص 190

در كربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم) ص 200

لواعج الاشجان ص 116

معالم المدرستين ج3 ص 87

انساب الاشراف ج3 ص 184

تاريخ طبري ج4 ص 315

اخلاق الحسينيه ص 66

ابصار العين في انصار الحسين عليه السلام  ص59

نهايه الارب في فنون الادب ج2 ص 432

موسوعه امام علي بن ابيطالب عليه السلام ج 1 ص 132

من اخلاق الامام حسين عليه الاسلام ص 213

ليله عاشورا في الحديث و الادب ص 13

مقتل الحسين عليه السلام (ابي مخنف) ص 104

الكامل في التاريخ ج4 ص 56

اعيان الشيعه ج1 ص 600 و ج4 ص 129 و ج7 ص 430




طبقه بندی: روضه حضرت عباس ع،
برچسب ها: غروب تاسوعا، امان نامه شمر لعنت الله علیه برای حضرت عباس علیه ا،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 بهمن1392 توسط مهدی و حسن
سعد بن عبيده مي گويد :

ما براي خنك شدن به همراه عمر سعد (لعنت الله علیه) در آب نهر داخل شده بوديم (آبتني ميكرديم) ناگهان مردي به نزدش آمده بگوش او محرمانه چيزي گفت ، به او گفت ابن زياد (جويره بن بدر تميمي) را مامور كرده كه اگر تو به جنگ اقدام نكني گردنت را بزند.

مي گويد عمر سعد (لعنت الله علیه) از جا برجست به اسب خود سوار شد و سپس اسلحه خود را خواسته و پوشيد و بر پشت اسب سوار بود تا مردم براي جنگ از جا حركت داد ، آري ، مردم را به قصد نبرد حركت داد ولي روز نهم بود و جنگ نشد.


آدرس :

انساب الاشراف (احمدبن يحيي) ج3 ص226

تاريخ طبري (محمد بن جرير) ج4 ص 295

بغيه الطلب في تاريخ الحلب (عمر بن احمد عقيلي) ج6 ص 2638

بدايه و النهايه (ابن كثير) ج8 ص 185

تاريخ مدينه دمشق ج45 ص 53




طبقه بندی: روضه امام حسین ع،
برچسب ها: آبتنی لشکر عمر سعد در فرات، تشنگی اهل بیت علیهم السلام،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 دی1392 توسط مهدی و حسن

ضحاك مشرقي ميگويد : وقتي لشكر عمر سعد (لعنت الله علیه) براي حمله به سمت ما آمدند و چشمشان افتاد به آتشي كه با خار و ني ها در خندق پشت خيمه ها بر افروخته بوديم براي اينكه از پشت به ما حمله نكنند ؛ مردي از لشكر عمر سعد (لعنت الله علیه) كه بر اسبي سوار بود با تجهيزات كامل پيش آمد و با ما سخن نگفت تا اينكه از جلوي خيمه هاي ما عبور نمود و به خيمه هاي ما نگاه كرد و جز آتشي كه زبانه ميكشيد چيزي نديد پس به جاي خود برگشت و با صداي بلند فرياد زد :

اي حسين! در دنيا براي آتش عجله كردي قبل از اينكه روز قيامت بيايد؟!

امام حسين (علیه السلام) پرسيد اين كيست؟ گويا شمر بن ذي الجوشن (لعنت الله علیه) است؟

اصحاب حضرت گفتند : آري خداوند تو را اصلاح فرمايد اين شخص هموست .

امام حسين (علیه السلام) به او فرمود :

يابنَ راعيَهِ الْمَعزي اَنْتَ اَوْلي بِها صِلِيّا

اي پسر زن بز چران تو به آتش براي سوختن سزاوارتري

مسلم بن اوسجه به حضرت عرض كرد : فدايت شوم اي پسر رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) آيا او را با تير نزنم توانايي آن را دارم و تيرم هدر نرفته چون يكي از بزرگان فاسقين است و خدا او را در تير رس ما قرار داده است؟

امام فرمود : او را نزن من اكراه دارم كه شروع كننده جنگ باشم .


آدرس :

تاريخ طبري ج 4 ص 321

ارشاد مفيد ج 2 ص 96
مقتل الحسين (ابو مخنف) ص 116
مستدرك الوسايل (حسين نوري) ج11 ص80
بحار الانوار(مجلسي ره)ج 45 ص 5
لواعج الاشجان (محسن امين) ص 123
جامع الاحاديث شيعه (سيد بروجردي) ج13 ص 149
معالم المدرستين(مرتضي عسكري) ج 3 ص 96
موسوعه كلمات امام حسين عليه السلام (جنه الحديث)  ص 509
انساب الاشراف (احمد بن يحيي بن جابر) ج3 ص 187
جواهر المطالب قي مناقب آل علي عليه السلام(محمد بن احمد دمشقي)ج 2 ص 285
جواهر التاريخ(علي كوراني)ج 4 ص 62
كربلا الثوره و الماسات (احمد حسين يعقوب) ص 307
ليله عاشورا في الحديث و الادب(شيخ عبد الله حسن) ص 75
من اخلاق الامام حسين عليه السلام (عبد العظيم مهتدي) ص 212
موسوعه شهادت معصومين (جنه الحديث) ص 198
نهايه الارب في فنون الادب ج 2 ص 439
ابصار العين في انصار الحسين (محمد سماوي) ص 109
الاخلاق الحسينيه (جعفر بياتي) ص 305
مجالس العاشوريه في ماتم الحسينيه (عبد الله بن حاج حسن) 359
علي خطي الحسين عليه السلام (دكتر احمد راسم)ص 123
موسوعه من حياه المستبشرين ج2 ص 80



طبقه بندی: روضه امام حسین ع،
برچسب ها: شمر لعنت الله علیه، جسارت به سیدالشهدا علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی1392 توسط مهدی و حسن

امام سجاد عليه السلام فرمود : (بطور خلاصه : در شب عاشورا بعد از اينكه امام با ياران خود اتمام حجت نمود و آنان را دعوت به رفتن كرد و آنها با كلماتي بلند و شيوا پايداري و وفاداري خود را به حضرت ابراز نمودند ،) قاسم بن الحسن (عليه السلام) به حضرت عرض كرد :

و انا فيمن يقتل؟

يعني من هم در ميان شهدا خواهم بود؟

فاشفق عليه فقال : يا بني كيف الموت عندك؟

يعني حضرت نگاه با محبتي به او كرد و فرمود : پسرم مرگ در نزد تو چگونه است؟

قال : يا عم احلي من العسل

گفت : اي عمو شيرينتر از عسل

فقال علیه السلام : اي والله فداك عمك

حضرت فرمود : آري بخدا قسم فداي تو شود عموي تو بدرستيكه تو يكي از كساني هستي كه همراه مردان با من شهيد ميشوي بعد از اينكه مبتلا به بلاي عظيمي ميگردي و (همچنين پسرم عبدالله)

حضرت قاسم (عليه السلام) پرسيد : اي عمو آيا دشمنان به زنان دسترسي پيدا ميكنند تا جايي كه عبد الله كه شيرخوار است را ميكشند؟

امام حسين (عليه السلام) فرمود : فدايت شود عموي تو ، عبد الله وقتي كشته ميشود كه من روحم از شدت تشنگي بي تاب ميگردد و به سمت خيمه ها ميروم و آبي يا شيري ميطلبم و اصلا نمي يابم. پس ميگويم پسرم را بياوريد تا از دهانش بنوشم ، او را نزدم مي آورند و روي دستم ميگذارند او را روي دست ميگيرم تا دهانش را نزديك كنم ، در اين هنگام فاسقي او را با تيري ميزند كه نهر (ذبح) ميگردد و او ناله ميكند و خونش به كف دستم ميريزد و من آن را به سمت آسمان ميپاشم و ميگويم :

اللهم صبرا و احتسابا فيك

خدايا صبر ميكنم و به حساب تو ميگذارم

آنگاه نيزه ها (ي دشمن) مرا در ميان ميگيرد و آتش در خندقي كه در پشت خيمه هاست زبانه ميكشد و من بر آنها پياپي حمله ميكنم در تلخترين لحظات دنيا پس آنچه كه خدا ميخواهد ميشود.

بعد حضرت گريست و ما گريه كرديم و صداي گريه و شيون از زراري رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) بلند شد و همچنين در خيمه ها .


آدرس :

مدينه المعاجز (سيد هاشم بحراني) ج4 ص 216 و228

موسوعه شهادت معصومين (جنه الحديث في معهد باقر العلوم) ج2 ص 187

مجالس العاشوريه في ماتم الحسينيه (شيخ عبدالله بن حسن آل درويش) ص 267

هدايت الكبري (حسين بن حمدان الخصيبي) ص 204

موسوعه كلمات امام حسين عليه السلام (جنه الحديث في معهد باقرالعلوم عليه السلام) ص487

ليله العاشورا في الحديث والادب (شيخ عبدالله حسن) ص 33


من اخلاق الامام حسين (عبدالعظيم مهتدي بحراني) ‌ص 207



طبقه بندی: روضه حضرت علی اصغر ع، روضه حضرت قاسم ع،
برچسب ها: روضه حضرت علی اصغر، روضه حضرت قاسم، شب عاشورا، احلی من العسل، ای والله فداک عمک،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی1392 توسط مهدی و حسن
به قلاده ی نفس گشتم اسیر
شدم زار و شرمنده و سر به زیر
تهی دستم و بی نوا و فقیر
مرا کس نخواند ذلیل و حقیر
مقامم بُوَد بس بزرگ و خطیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

حسین ازکرم انتخابم کند 
غلام غلامش خطابم کند 
گدای در خود حسابم کند 
بهشتم بَرَد یا عذابم کند 
به عشقش اسیرم اسیرم اسیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

خیالش زمن دلربایی کند
غمش دردلم خودنمایی کند 
نوایش مرا نینوایی کند 
ولایش مرا کربلایی کند
بدانند خلق از صغیر و کبیر 
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

منم عار او، او بود یارمن
زلطف و کرامت، خریدار من
نبودم که او بوده دلدار من 
غمش شد انیسِ دل زار من
از آن دم که مادر مرا داده شیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

اگر چه گنه کار و آلوده ام
به خاک مزارش جبین سوده ام
دمی بی ولایش نیاسوده ام 
گرفتار و دلداده اش بوده ام 
از آن دم که آب و گلم شد خمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

زخون جگر پاکِ پاکم کنید
سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید 
به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به زخم جبین پیمبر قسم 
به رخسار خونین حیدر قسم 
به محسن، به زهرای اطهر قسم 
به سبطین و عباس و اکبر قسم 
به هفتاد و دو عاشق بی نظیر 
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

دریغا که شد خاک صحرا کفن
بر آن کشته ی پاره پاره بدن 
تنش پاره پاره تر از پیرهن
سرش نوک نی با خدا هم سخن
نگاهش سر نی به طفلی صغیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به سردار بی لشگر کربلا 
به سرهای لب تشنه از تن جدا 
به قرآن زیر سُم اسب ها 
به خونی که شد خونبهایش خدا 
به جسمی که او را کفن شد حصیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به هر کوی و هر بزم و هر انجمن 
سرم خاک پای حسین و حسن 
پدر در دوگوشم سرود این سخن
که ای نازنین طفل دلبند من 
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

حاج غلامرضا سازگار / نخل میثم




طبقه بندی: اشعار مذهبی،
برچسب ها: امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر، امیری حسین ونعم الامیر، به قلاده ی نفس گشتم اسیر، از آن دم که مادر مرا داده شیر، به هفتاد و دو عاشق بی نظیر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 آذر1392 توسط مهدی و حسن

امام سجاد (علیه السلام) میفرماید :

شب عاشورا بعد از آنکه پدرم لشکر عمر سعد را برگردانید که حدود غروب بود ، اصحاب را جمع نمود ؛ من در حالیکه بیمار بودم خود را به او نزدیک نمودم تا بشنوم چه میفرماید ؛ شنیدم که پدرم برای اصحاب میفرمود :

اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء والضراء ...

خداوند را ثنا میگویم به بهترین ثناء و او را ستایش میکنم به خوشی ها و سختی ها ، خداوندا ستایشت میکنم برای اینکه ما را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما تعلیم فرمودی و ما را فقیه در دین قرار دادی و برای ما گوشها و چشمها و قلبها قرار دادی و ما را از مشرکین قرار مده و ما را از شکر گذاران قرار بده.

اما بعد ، فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی جمیعا خیرا ...

به تحقیق به من خبر داد جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اینکه : بزودی به سوی عراق میروی و در سرزمینی فرود می آیی که به آن عمورا و کربلا می گویند و در آن سرزمین شهید میشوی.

و بتحقیق موعد (محل یا زمان وعده) نزدیک شده است.

اما بعد ؛ من نمیشناسم یارانی را با وفاتر (یا شایسته تر) و بهتر از اصحابم و اهلبیتی را نیک تر و پیوند جو تر از اهل بیتم ؛ پس خداوند به همه شما عوض از من جزای خیر دهد.

آگاه باشید که گمانم اینست که ما با این دشمنان روزی را خواهیم داشت (کنایه از اینکه فردا با این دشمنان داستانی داریم) آگاه باشید که من به شما اجازه دادم پس همگی آزادید با آسایش بروید و بر گردن شما از من بیعتی نیست. این شب شما را فرا گرفته آن را مانند شتری مرکب قرار داده بروید ، پس هر یک از شما دست یکی از اهل بیت من را بگیرد و در دیار و شهر هاتان متفرق شوید تا اینکه خداوند فرجی حاصل کند ؛ پس بدرستیکه این قوم فقط مرا میخواهند اگر به من دست بیابند از پیگرد غیر من صرف نظر میکنند.

اول حضرت عباس (علیه السلام) عرض کرد و برادرها و پسرهای او و پسران برادر و پسران عبد الله جعفر از او پیروی کرده و گفتند :

برای چه این کار را بکنیم برای اینکه بعد از تو باقی بمانیم؟ خداوند آن روز را هرگز به ما ننمایاند.

آنگاه امام رو به فرزندان مسلم بن عقیل کرد و فرمود : ای فرزندان عقیل کفایت میکند برای شما کشته شدن مسلم پس شما بروید من به شما اذن دادم.

آنان گفتند : سبحان الله بنابراین مردم به ما چه میگویند؟ بگوییم : ما سرور و سالار و بزرگ خود و پسر عمو های خود را که بهترین پسر عموهایند رها کردیم ، با آنان تیری نینداختیم ، با آنان سر نیزه ای به کار نبردیم و همراه آنان شمشیری نزدیم و نمیدانیم سرانجامشان چه شد؟

نه بخدا قسم این کار را نمیکنیم بلکه نفس خود و اموال خود و خاندان خود را فدای تو میکنیم و به همراه تو میجنگیم تا آنچه به سر تو میآید بر سر ما هم بیاید ، زشت کند خداوند زندگی بعد از تو را.

بعد مسلم بن عوسجه بپا ایستاد و رو به سید الشهدا (علیه السلام) عرض کرد : آیا ما پیرامون تو را رها کنیم در حالیکه این دشمن به تو احاطه کرده ، با آنکه عذری نزد خدا از ادای حق تو فراهم نساخته ایم؟ نه ، بخدا تا در سینه دشمن این نیزه ام را سخت نشکنم و با شمشیرم تا خرد گردد بر سر دشمن نزنم از تو جدا نمیشوم و اگر اسلحه ای همراهم نباشد که با آن نبرد کنم برای دفاع از تو آنها را با سنگ میزنم و از تو جدا نمیشوم تا بمیرم.

سپس سعد بن عبد الله حنفی برخاست و عرض کرد :

به ذات خداوند سوگند! واگذارت نمیکنیم تا خدا بداند و ببیند که ما احترام پیغمبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در غیاب او درباره تو حفظ کردیم ، بخدا قسم! اگر بدانم که خویشتن کشته میشوم و از آن پس زنده شده و بعد از آن زنده زنده سوزانده میشوم و خاکسترم به باد داده میشود و این کار را هفتاد مرتبه بسرم بیاورند که از تو جدا شوم ، از تو جدا نخواهم شد ؛ تا مگر مرگ بین ما جدایی بیفکند ، آنهم من پیش از تو و جلوی روی تو مرگ را دیدار خواهم کرد ؛ پس اینکار را الان چرا نکنم با اینکه جز یک کشته شدن بیش نیست و اینک این آن سربلندی است که هرگز پایان ندارد.

زهیر بن قین عرض کرد :

بخدا قسم! بسی آرزوست که من کشته میشدم ، سپس از خاک بر میخواستم ،  پس کشته میشدم تا هزار بار اینچنین کشته میشدم و این وسیله میشد تا خدا کشته شدن را از جان تو و جان این جوانمردان اهل بیتت دفع میکرد.

جماعت به سخن آمده و عرض کردند : بخدا از تو جدا نمیشویم بلکه بر عکس جانها مان قربان تو با گلو ها و پیشانیها و دست ها تو را از خطر حفظ میکنیم ، همین که ما کشته شدیم آنوقت وفادار بوده ایم و آنچه به عهده داشته ایم انجام داده ایم.


آدرس :

کربلا الثوره و الماساه (احمد حسین یعقوب) ص 295

من اخلاق الامام حسین (عبدالعظیم مهتدی بحرانی) ص204

ابصار العین فی انصار الحسین (محمد سماوی) ص11 و ص31

سلحشوران طف (ترجمه ابصار العین فی انصار الحسین)

شرح احقاق الحق (مرعشی) ج11 ص611

الاخلاق الحسینیه ص44

المجالس العاشوریه فی ماتم الحسینیه (عبد الله بن حسن آل درویش) ص333

شفاء الصدور فی شرح زیارت عاشورا (فارسی) (ابوالفضل تهرانی) ج 2 ص 363

الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ج 2 ص 99 ص399

در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)

منهاج الصالحین (وحید خراسانی) ج1 ص 357

روضه الواعظین (فتال نیشابوری) ص 183

الارشاد (شیخ مفید) ج2 ص91

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج44 ص ص 392

عوالم الامام حسین (عبد الله بحرانی) ص 243

لواعج الاشجان (محسن امین) ص118

کامل فی التاریخ (ابن اثیر) ج4 ص 57

اعیان الشیعه (سید محسن امین) ج1 ص 600

اعلام الوری باعلام الهدی (شیخ طبرسی) ج1 ص 455

قادتنا کیف نعرفهم (سید محمد هادی میلانی) ج3 ص 635

جواهر التاریخ (علی کورانی) ج4 ص 61

صحیفه الحسین (جواد قیومی) ص 280


طبقه بندی: روضه امام حسین ع،
برچسب ها: خطبه شب عاشورا، سخن حضرت با یاران در شب عاشورا، زهیر بن قین، کسلم بن عوسجه، فرزندان مسلم بن عقیل،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 مهر1392 توسط مهدی و حسن
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

قالب وبلاگ