اسناد روضه ها
اسناد و مدارک روضه ها در کتب روایی

روایاتی که در این سایت به آنها اشاره شده است روایاتی است که تاکنون هیئت حضرت علی اکبر (علیه السلام) موفق به جمع آوری شده و مستند در این سایت قرار داده است و به این معنا نیست که روضه های مستند فقط همین تعداد میباشد ما بحول قوه الهی تصمیم داریم یک یک روضه ها را در دراز مدت با اسناد در این وبلاگ قرار دهیم  .

نکته قابل تو جه اینکه سندهایی که در پایان هر روایت نقل شده به این معنا نیست که کل روایت مذکور در هر کدام از سند ها بطور کامل آمده بلکه ممکن است در بعضی قسمتی از روایت و در بعضی کل روایت آمده و مجموع حاصل از سندهای مختلف روایت مذکور گردیده است

منتظر مطالب جدیدترمان باشید .

انتقادات یا پیشنهادات خود را در قسمت نظرات در وبلاگ قرار دهید و سوالات خود را به ایمیل زیر ارسال نمایید و منتظر پاسخ ما باشید .

madarekeshie@yahoo.com

اسناد مدارک روضه سیدالشهدا حرم امام حسین امیرالمومنین پخش زنده امام رضا اسناد روضه سند کلیپ صدا نرم افزار مذهبی مکه مدینه نجف کربلا مشهد پخش مستقیم تصاویر مذهبی عکس های مذهبی شبهات پاسخ به نرم افزار موبایل




طبقه بندی: روضه رسول اکرم ص، روضه امیرالمومنین ع، روضه حضرت فاطمه س، روضه امام حسن ع، روضه امام حسین ع، روضه حضرت زینب س، روضه حضرت عباس ع، روضه حضرت علی اکبر ع، روضه حضرت علی اصغر ع،
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی1389 توسط مهدی و حسن

پخش مستقیم از مکه مکرمه 

پخش مستقیم از مدینه منوره

پخش مستقیم از حرم امیرالمومنین علیه السلام

پخش مستقیم از حرم سیدالشهدا علیه السلام

پخش مستقیم از حرم کاظمین علیها سلام

پخش مستقیم از حرم امام رضا علیه السلام

پخش مستقیم از حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام

پخش مستقیم از حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

پخش مستقیم از مسجد کوفه

پخش مستقیم از مسجد سهله

اسناد مدارک روضه سیدالشهدا حرم امام حسین امیرالمومنین پخش زنده امام رضا اسناد روضه سند کلیپ صدا نرم افزار مذهبی مکه مدینه نجف کربلا مشهد پخش مستقیم تصاویر مذهبی عکس های مذهبی شبهات پاسخ به نرم افزار موبایل حسین علی صاحب الزمان امام مهدی باز این چه شورش است نخل خیمه تشنه عزاداری سینه زدن عطش علقمه عجیب دل زیارت امین الله حاج مهدی سماواتی حاج مهدی سلحشور زیارت عاشورا ذکر نایاب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آب سوز شیعه جانسوز پاسخ به شبهات اشک بر سید الشهدا طفلان امام صادق علیه السلام مختار زین العابدین



نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی1389 توسط مهدی و حسن

مسلم گچكار مي گويد:

ابن زياد مرا براي اصلاح دار الاماره كوفه گمارده بود، در حاليكه من درب ها را گچكاري مي كردم، ناگهان متوجه شدم كه از اطراف كوفه صداي ضجه بلند شده است، رو به خادمي كه با ما بود نمودم و گفتم: چرا كوفه را در حال ضجه مي بينم؟

گفت: الان سر يك شورشي را كه بر عليه يزيد شوريده بود آوردند.

گفتم: اين خارجي كه بوده؟

گفت: حسين بن علي (عليهما السلام)

(مسلم گچكار) مي گويد: خادم را فرستادم كه برود، پس به صورتم لطمه زدم بگونه اي كه نگران كور شدن چشمم شدم، بعد دستم را از گچ شستم و از پشت قصر خارج شدم و بالاي بلندي اي ايستادم و همينطور كه من و مردم منتظر رسيدن اسرا بوديم، سرهايي كه پيشاپيش چهل كجاوه كه بر چهل شتر بود نمايان شد، و در آن محملها اهل بيت و زنها و فرزندان فاطمه (سلام الله عليهم) بودند.

در اين حال علي بن الحسين روي شتري برهنه (بدون زين يا كجاوه) بود، و از رگ گردن (مبارك) او خون جاري بود كه خشك شده بود. و در اين حال (آن حضرت) مي گريست و مي فرمود:

اي امت زشت باران بر دشت هاتان نبارد*

اي امت در رفتار با ما مراعات جدمان را نكرديد*

اگر ما و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در كنار هم جمع شويم*

در روز قيامت در مورد ما چه داريد كه بگوييد؟*

ما را بر شتران برهنه سوار كرده و سير مي دهيد*

گويا ما دين را در ميان شما بر نيفراشتيم*

بني اميه اين مصائب را بر ما وارد كرده اند *

و هيچ كس نداي ما را پاسخ نمي دهد*

و بخاطر آن چه بر ما وارد شده از شادي كف مي زنيد*

و شما در وسعت و راحتي در زمين هستيد و ما را دشنام مي دهيد*

آيا جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نيست؟ واي بر شما*

همو كه مردم را از راه گمراهي هدايت نمود؟*

اي حادثه طف(كربلا) برايم اندوه باقي گذاردي*

و به خدا قسم حرمت پرده نشينان ما را شكستند*

(مسلم گچكار) مي گويد:

اهل كوفه به اطفالي كه در محملها بودند مقداري خرما و نان و گردو دادند كه ام كلثوم بر آن ها نهيب زد كه: يا اهل الكوفه ان الصدقه علينا حرام. اي اهل كوفه صدقه بر ما حرام است. و آنها را از دست كودكان و دهان آنها گرفت و روي زمين انداخت.

و تمام اسرا و مردم بر اين مصائب مي گريستند.

سپس ام كلثوم سر از محمل بيرون آورد و فرمود:

«صه يا أهل الكوفة تقتلنا رجالكم ، وتبكينا نساؤكم ؟ فالحاكم بيننا وبينكم الله يوم فصل القضاء»

ساكت باشيد اي اهل كوفه! مردان شما ما را مي كشند و زنانتان بر ما مي گريند؟ پس حاكم بين ما و شما خداوند است در روزي كه خداوند قضاوت خواهد نمود و....

حضرت مشغول تكلم بود كه صداي ضجه (اهل بيت عليهم السلام) بلند شد.

 در اين هنگام سرهايي را جلو آوردند كه پيشاپيش همه سر (امام) حسين (عليه السلام) بود، و آن سري بود درخشان مانند ماه و شبيه ترين خلق بود به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و محاسن (شريفش) مانند سياهي سبج بود(سبج به سنگ سياه و براقي گفته ميشود كه اثرات دارويي هم دارد) كه كمي خضاب از آن جدا شده بود(يعني كمي از زمان خضاب گذشته بود و كمي سفيدي محاسن حضرت نمايان شده بود) و صورتش مانند قرص ماه كامل مي درخشيد و بر اثر (سنگيني) سر مبارك حضرت روي ني ، ني به چپ و راست خم مي شد. در اين هنگام زينب (سلام الله عليها) متوجه شده و سر برادرش را ديد، پس سرش را به جلوي محمل كوبيد بطوري كه ديديم خون از زير مقنعه آن حضرت جاري شد و با سوز دل به سمت سر آن حضرت اشاره مي نمود و اينچنين مي فرمود كه:

يا هلالا لما استتم كمالا * غاله خسفه فأبدا غروبا

ما توهمت يا شقيق فؤادي * كان هذا مقدرا مكتوبا

يا أخي فاطم الصغيرة كلمها * فقد كاد قلبها أن يذوبا

.....

يا أخي لو ترى عليا لدى الأسر * مع اليتم لا يطيق وجوبا

كلما أوجعوه بالضرب نادا * ك بذل يغيض دمعا سكوبا

يا أخي ضمه إليك وقربه * وسكن فؤاده المرعوبا

ما أذل اليتيم حين ينادي * بأبيه ولا يراه مجيبا

 

اي هلالي(ماه تازه و نو) كه وقتي ماه كامل گرديد خسوف او را غافلگير نمود و غروب كرد*

گمان نمي كردم اي پاره قلبم! اين چنين (سرت را روي ني ببينم) مقدر شده و رقم خورده باشد*

اي برادر با فاطمه كوچك حرف بزن نزديك است قلبش ذوب گردد*

...

اي برادر اگر علي (امام سجاد عليه السلام) را در اسارت و يتيمي ببيني (در مي يابي) يقينا طاقت نمي آورد*

هر گاه او را مي زنند تو را صدا مي زند و به زاري اشك مي ريزد*

اي برادر او را در آغوش بگير و نوازشش كن و قلب ترسانش را آرامش بخش*

چقدر يتيم ذليل مي شود هنگامي كه پدرش را صدا مي زند و جوابي نمي شنود*

آدرس:

 

 

1-   بحار الانوار مجلسي (علامه مجلسي)ج45 ص 115

 

2-   العوالم الامام حسين (شيخ عبد الله بحراني) ص 373

 

3-   موسوعه شهادت معصومين (جنه الحديث معهد باقر العلوم) ج2 ص 337

 

4-   وفيات الائمه (علماء بحريين و قطيف) ص 164

 

5-   مجالس الفاخره في مصائب العتره الطاهره (سيد شرف الدين) ص 315

 

6-   امام حسين في احاديث الفريقين (سيد علي ابطحي)ج 2 ص 256

 

7-   مجالس العاشوريه في ماتم الحسينيه (شيخ عبد الله ابن حاج حسن آل درويش) ص 452

 

8-   مستدرك سفينه بحار (شيخ علي نمازي) ج4 ص 6 و 479

 

9-   صديقه زينب شقيقه الحسين (سيد محمد تقي مدرسي)‌ص 59

 

10-          ينابيع الموده (قندوزي) ج3 ص 86

 

11-          الانتصار (عاملي) ج9 ص 494

 




طبقه بندی: روضه حضرت زینب س،
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 شهریور1393 توسط مهدی و حسن

تذكر:

خطبه زينب كبري سلام الله عليها به دو شكل در روايات آمده كه در بعضي از جملات تفاوت هايي دارد ما در اينجا قول مشهور تر را در متن عربي آورديم ، اما در ترجمه هر دو نقل را رعايت نموديم و نقل دوم را در "..." قرار داديم و در دادن آدرس، آدرس هر دو نقل اين خطبه را ارائه نموديم.

---

بشير بن خزيم اسدي گويد:

زينب دختر علي (عليه السلام) را در آن روز ديديم، بخدا قسم زن با حيايي را تا آن روز سخن ورتر از او نديديم گويا كلمات را با زبان گوياي امير المومنين علي بن ابيطالب جاري مي نمود، وي به مردم اشاره كرد كه ساكت شويد.

ناگهان نفسها در سينه ها حبس شد و صداي زنگ كاروان از صدا افتاد. آنگاه فرمود:

 

 الحمد لله والصلاة على محمد وآله الطاهرين

" اما بعد " يا أهل الكوفة

يا أهل الختل والغدر

أتبكون فلا رقأت الدمعة ولا قطعت الرنة إنما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم الا وهل فيكم الا الصلف و النطف والصدر الشنف ( الا الصلف والعجب والشنف والكذب ) وملق  الإماء وغمز  الأعداء أو كمرعى على دمنة أو كفضة على ملحودة

الا ساء ما قدمت لكم أنفسكم ان سخط الله عليكم وفي العذاب أنتم خالدون.

أتبكون وتنتحبون اي والله فابكوا كثيرا واضحكوا قليلا فلقد ذهبتم بعارها وشنارها ولن ترحضوها بغسل بعدها ابدا واني ترحضون قتل سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب أهل الجنة وملاذ حيرتكم ومفزع نازلتكم ومنار حجتكم ومدرة  سنتكم.

الا ساء ما تزرون وبعدا لكم وسحقا فلقد خاب السعي وتبت الأيدي وخسرت الصفقة وبؤتم بغضب من الله وضربت عليكم الذلة والمسكنة

ويلكم يا أهل الكوفة أتدرون اي كبد لرسول الله صلى الله عليه وآله فريتم وأي كريمة له أبرزتم وأي دم له سفكتم وأي حرمة له انتهكتم؟

لقد جئتم بها صلعا عنقاء سوءاء فقهاء نأنأء (وفي رواية خرقاء شوهاء) كطلاع الأرض  أو ملئ السماء أفعجبتم ان مطرت السماء دما فلعذاب الآخرة أخزى وأنتم لا تنصرون فلا يستخفنكم المهل فإنه لا يحفزه البدار ولا يخاف فوت الثار وان ربكم لبالمرصاد.

ترجمه:

ستايش مخصوص خداوند است و صلوات و بر پدرم محمد وخاندان پاك و نيكوكارش.

اما بعد:

اي مردم كوفه! اي مردمان حيله گر و خيانتكار!

آيا گريه مي كنيد؟ اشكها خشك نگردد و ناله ها آرام نگيرد.

همانا مثال شما مانند آن زني است كه رشته خود را پس از محكم بافتن (يك يك ) از هم مي گست، شما نيز سوگند هاي خود را در ميان خويش وسيله (فريب و) تقلب ساخته ايد.

آيا در ميان شما جز وقاحت و رسوايي، سينه هاي آكنده از كينه، دورويي و تملق همچون زبان پردازي كنيزكان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چيز ديگري نيز يافت مي شود؟

يا همچون سبزه هاي روي فضولات حيواني هستيد يا همچون نقره (تزيين شده) روي قبر ها هستيد.

هان چه بد توشه اي براي آخرت خود فرستاديد، توشه اي كه همان خشم و سخط خداوند بر شماست و شما در عذاب جاويدان خواهيد بود.

آيا "براي برادرم" گريه مي كنيد؟ آيا زار مي زنيد؟

آري بخدا سوگند!  (كه بايد گريه كنيد.) "و مستحق گريه ايد"،  پس بسيار بگرييد و كمتر بخنديد.

چرا كه (كاري كرده ايد كه آبروي شما را) عار و ننگش برده است و اين ننگ را از دامنتان تا ابد نمي توانيد بشوويد.

و چگونه مي توانيد ننگ حاصل از كشتن فرزند خاتم پيامبران، و معدن رسالت و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزداييد؟ كسي كه پناه خوبان شمابود،"و حامي شما به وقت نبرد و قرارگاه شما به وقت صلح"  فرياد رس در بلاياي شما، "التيام بخش زخمهاي شما و مرجعتان هنگام جنگ و نزاع بود" مشعل فروزان استدلال شما (بر حق و حقيقت) و ياور شما در سالهاي (سختي) بود.

هان! چه بار بدي بر دوش خود نهاديد، و چه  دوري از رحمت خدا براي شماست ودور و دور تر باد.

پس يقينا تلاشها بيهوده، دست ها بريده، معامله زيان كرده است.پس مرگ بر شما، مرگ و نابود شويد نابود، و خود را به خشم خدا گرفتار نموده و خواري و درمانگي بر شما لازم آمده است.

واي بر شما اي مردم كوفه!

آيا مي دانيد! "واي بر شما " چه جگري از "محمد"رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دريده ايد؟!

"و چه عهدي شكسته ايد؟!"

و چه زنان و دختران بزرگواري از خاندان او به كوچه و بازار كشانده ايد؟!

چه خوني از آن حضرت بر زمين ريخته ايد؟!

و چه حرمتي از او شكسته ايد؟!

" و چه چيز زشتي آورده ايد كه چيزي نمانده به خاطر آن آسمان ها متلاشي شود و زمين شكافته گردد و كوهها منهدم شده و فرو ريزد"

 شما اين جنيات فجيع را بي پرده و آشكار به انجام رسانده ايد، جنايتي كه سر آغاز جنايات ديگر در تاريخ گشته، سياه و تاريك و جبران ناپذير بوده، تمام سطح زمين و وسعت آسمان را پر كرده است.

آيا از اينكه آسمان خون باريده تعجب مي كنيد؟ در حاليكه عذاب آخرت در مقايسه با اين امر بسيار شديدتر و خوار كننده تر است و‌ (در آن روز) شما ياري نخواهيد شد.

پس مهلت هايي كه خداي متعال به شما مي دهد موجب بي تفاوتي( و اين امر را كوچك شمردن) شما نگردد. چرا كه خداوند در عذاب كردن بندگان خود شتاب نمي كند، و ترسي از پايمال شدن خون و از دست رفتن زمان انتقام ندارد و همانا كه خداي "ما و آنها "  شما  در كمين است.

راوي گويد:

 به خدا سوگند در آن روز مردم را ديدم كه حيرت زده گريه مي كردند و گاه دست در دهان مي گرفتند.(دستشان را گاز مي گرفتند يا پشت دست خود را مي گزيدند)

ديدم در آن ميان پير مردي در كنار من ايستاده مي گريست چنانكه محاسن او از اشكش تر شده بود، او مي گفت: پدر و مادرم فداي شما باد ! پيران شما بهترين پيران، جوانان شما بهترين جوانان، زنان شما بهترين زنان، و نسل شما بهترين نسل است، هرگز خوار نشده و پذيراي شكست نمي گرديد.

(و طبق بعضي از روايات) حضرت اين ابيات را خواند:

چه به پيامبر (جواب) مي گوييد آنگاه كه پيامبر به شما بگوييد: شما كه آخرين امتها هستيد چه كرديد

با اهل بيت و فرزندانم و عزيزانم كه بعضيشان اسيرند و بعضي در خونشان غوطه ورند؟

اين بود پاداشم انگاه كه نصيحتتان كردم كه در نبودم بدي كرديد با فاميلها و بستگانم ؟

برايتان ميترسم كه مستحق شويد مانند عذابي را كه بر قوم عاد نازل گرديد.

آدرس:

1-    زينب الكبري من المهد الي اللهد (سيد محمد كاظم قزويني) ص286

2-    زينب كبري از ولادت تا شهادت (ترجمه زينب كبري من المهد الي اللهد) مترجم كاظم حاتمي ص 342

3-    الدر  النظيم (يوسف بن حاتم شامي) ص 560

4-    الفتوح (احمد بن اعثم كوفي) ج 5 ص 121

5-    البلدان (احمد بن محمد همذاني) ص 224

6-    موسوعه احاديث اهل بيت عليهم السلام (شيخ هادي نجفي) ج6 ص 144

7-    مثير الاحزان (ابن نما حلي) ص 66

8-    امالي شيخ طوسي ص 93

9-    امالي شيخ مفيد ص 322

10-                      علي خطي الحسين(دكتور احمد راسم النفيس) ص 139

11-                      المجالس العاشوريه في ماتم الحسينيه (شيخ عبد الله ابن حاج حسن آل درويش) ص 453

12-                      العقيله و الفواطم ( حاج حسن شاكري) ص 33

13-                      وفيات الائمه (من علماء البحرين و القطيف) ص 453

14-                      موسوعه شهادت معصومين (جنه الحديث معهد باقر العلوم) ج2 ص 339

15-                      اللهوف في قتلي الطفوف (سيد بن طاووس) ص 87

16-                      // // // // // // // // // // (فارسي مترجم بخشايشي) ص 176

17-                      رجال تركوا بصمات علي قسمات التاريخ (سيد لطيف قزويني) ص 162

18-                      اعيان الشيعه (سيد محسن امين) ج1 ص 613و ج 7 ص 138

19-                      قاموس الرجال (محمد تقي تستري) ج12 ص 269

20-                      موافق الشيعه (احمدي ميانجي) ج2 ص 97

21-                      معالم المدرستين (سيد مرتضي عسكري) ج3 ص 146

22-                      لواعج الاشجان (سيد محسن امين) ص 201

23-                      جواهر التاريخ (شيخ علي كوراني) ج4 ص 70 و 71

24-                      الصديقه زينب شقيقه الحسين (سيد محمد تقي مدرسي) ص 66

25-                      التذكره الحمدونيه (ابن حمدون ) ج6 ص 265

26-                      العوالم الامام حسين عليه السلام (شيخ عبد الله بحراني) ص 369 و 393 و 378

27-                      بحار الانوار (علامه مجلسي) ج45 ص 150 و 163و 109

28-                      الاحتجاج شيخ طوسي ج2 ص 30 و 29

29-                      الاحتجاج علي اهل اللجاج (طبرسي) ج2 ص 303

30-                      در سوگ امير آزادي(ترجمه مثير الاحزان) ص 290

31-                      غم نامه كربلا (ترجمه لهوف) ص 167

32-                      تسليه المجالس و زينه المجالس ج 2 ص 353




طبقه بندی: روضه حضرت زینب س،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 شهریور1393 توسط مهدی و حسن
 

 

آنگاه كه زینب دختر امیر المومنین (علیهما السلام) دید یزید (لعنه الله) با چوب دستی خود بر دندانهای ثنایای ابا عبد الله (علیه السلام) می زند و این اشعار را می خواند :

 

بنی هاشم پادشاهی را به بازی گرفتند ، نه خبری از آسمان نازل شده و نه وحیی فرود آمده است

 

كاش نیاكانم كه در بدر جزع و فزع قبیله خزرج را از آن زد و خورد ها مشاهده نمودند می بودند و میدیدند كه چگونه انتقامشان را گرفتم ، در آن صورت اظهار خرسندی و شادی می كردند ، و به من دست مریزاد می گفتند ، ما این كار را به كیفر جنگ بدر انجام دادیم و اكنون بی حساب شده ایم و كشته هایمان برابر شده است ، از نسا خندف نیستم اگر تاوان پسران احمد و فرزندان پیامبر و كارهایشان را نستانم.

بعد از این كلمات حضرت زینب (سلام الله علیها) روی قدمهای خویش ایستاد و چنین فرمود :

الحمد لله رب العالمین ، و الصلاة على جدی سید المرسلین ،

صدق الله سبحانه كذلك یقول : ( ثم كان عاقبة الذین أساؤا السؤى أن كذبوا بآیات الله وكانوا بها یستهزؤن )

أظننت یا یزید حین أخذت علینا أقطار الأرض ، و ضیقت علینا آفاق السماء ، فأصبحنا لك فی أسار ، نساق إلیك سوقا فی قطار ، و أنت علینا ذو اقتدار أن بنا من الله هوانا وعلیك منه كرامة و امتنانا ، و أن ذلك لعظم خطرك ، وجلالة قدرك ، فشمخت بأنفك ، و نظرت فی عطفك تضرب أصدریك فرحا  و تنفض مذرویك مرحا حین رأیت الدنیا لك مستوسقة  و الأمور لدیك متسقة  و حین صفا لك ملكنا ، و خلص لك سلطاننا ، فمهلا مهلا لا تطش جهلا أنسیت قول الله عز وجل : ( و لا یحسبن الذین كفروا إنما نملی لهم خیرا لأنفسهم إنما نملی لهم لیزدادوا إثما و لهم عذاب مهین).

أمن العدل یا بن الطلقاء؟ تخدیرك حرائرك وإمائك ، وسوقك بنات رسول الله سبایا ، قد هتكت ستورهن ، و أبدیت وجوههن ، تحدوا بهن الأعداء من بلد إلى بلد ، و یستشرفهن اهل المناقل و یتبرزن لأهل المناهل و یتصفح وجوههن القریب و البعید ، و الشریف و الوضیع ، و الدنی و الرفیع ، لیس معهن من رجالهن ولی ، ولا من حماتهن حمی، عتوا منك على الله و جحودا لرسول الله ، ودفعا لما جاء به من عند الله، و لاغرو منك

ولا عجب من فعلك ، وأنى ترتجى مراقبة بن من لفظ فوه أكباد الشهداء و نبت لحمه بدماء السعداء و نصب الحرب لسید الأنبیاء ، و جمع الأحزاب، و شهر الحراب ، و هز السیوف فی وجه رسول الله صلى الله علیه وآله ، أشد العرب لله جحودا، و أنكرهم له رسولا ، و أظهرهم له عدوانا ، و أعتاهم على الرب كفرا و طغیانا ،

ألا إنها نتیجة خلال الكفر، و ضب یجرجر فی الصدر لقتلى یوم بدر، فلا یستبطئ فی بغضنا أهل البیت من كان نظره إلینا شنفا و إحنا و أظغانا ، یظهر كفره برسول الله ، و یفصح ذلك بلسانه ، وهو یقول : فرحا بقتل ولده و سبی ذریته ، غیر متَحوّب و لامستعظم  و یهتف باشیاخه :

لأهلوا و استهلوا فرحا * و لقالوا یا یزید لا تشل

منحنیا على ثنایا أبی عبد الله  و كانت مقبّل رسول الله صلى الله علیه و آله  ینكتها بمخصرته، قد التمع السرور بوجهه ،

لعمری لقد نكأت القرحة  و استأصلت الشأفة ، بإراقتك دم سید شباب أهل الجنة ، و ابن یعسوب الدین ، و شمس آل عبد المطلب ، و هتفت بأشیاخك ، و تقربت بدمه إلى الكفرة من أسلافك ، ثم صرخت بندائك و لعمری لقد نادیتهم لو شهدوك! و وشیكا تشهدهم ، و لن یشهدوك و لتود یمینك كما زعمت شلت بك عن مرفقها وجذت ، و أحببت أمك لم تحملك و إیاك لم یلد ، حین تصیر إلى سخط الله و مخاصمك رسول الله صلى الله علیه وآله.

اللهم خذ بحقنا، و انتقم من ظالمنا ، و احلل غضبك على من سفك دمائنا و نقض ذمارنا ، و قتل حماتنا ، و هتك عنا سدولنا ، و فعلت فعلتك التی فعلت ، و ما فریت إلا جلدك ، و ما جزرت إلا لحمك ، و سترد على رسول الله بما تحملت من دم ذریته ، و انتهكت من حرمته ، و سفكت من دماء عترته و لحمته ، حیث یجمع به شملهم ، و یلم به شعثهم ، و ینتقم من ظالمهم ، ویأخذ لهم بحقهم من أعدائهم فلا یستفزنك الفرح بقتلهم ، و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله ، وحسبك بالله ولیا و حاكما ، وب رسول الله خصما ، و بجبرئیل ظهیرا ، و سیعلم من بوأك و مكنك من رقاب المسلمین أن بئس للظالمین بدلا ، و أیكم شر مكانا و أضل سبیلا ، و ما استصغاری قدرك ، و لا استعظامی تقریعك توهما لانتجاع الخطاب فیك بعد أن تركت عیون المسلمین به عبرى ، و صدورهم عند ذكره حرا ، فتلك قلوب قاسیة ، و نفوس طاغیة ، و أجسام محشوة بسخط الله و لعنة الرسول ، قد عشش فیه الشیطان ، و فرخ ، و من هناك مثلك ما درج ، فالعجب كل العجب لقتل الأتقیاء ، و أسباط الأنبیاء ، و سلیل الأوصیاء ، بأیدی الطلقاء الخبیثة ، و نسل العهرة الفجرة ، تنطف أكفهم من دمائنا و تنحلب أفواههم من لحومنا تلك الجثث الزاكیة على الجبوب الضاحیة ، تنتابها العواسل و تعفّرها أمهات الفواعل فلئن اتخذتنا مغنما لتجد بنا وشیكا مغرما حین لا تجد إلا ما قدمت یداك ، و ما الله بظلام للعبید فإلى الله المشتكى و المعول ، و إلیه الملجأ و المؤمل ، ثم كد كیدك ، و اجهد جهدك فوالله الذی شرفنا بالوحی و الكتاب ، و النبوة و الانتخاب ، لاتدرك أمدنا ، و لاتبلغ غایتنا ، و لاتمحو ذكرنا ، و لا یرحض عنك عارها ، وهل رأیك إلا فند، و أیامك إلا عدد، و جمعك إلا بدد ، یوم یناد المنادی ألا لعن الله الظالم العادی.

والحمد لله الذی حكم لأولیائه بالسعادة ، و ختم لأصفیائه بالشهادة ، ببلوغ الإرادة ، نقلهم إلى الرحمة و الرأفة ، و الرضوان و المغفرة ، و لم یشق بهم غیرك، و لا ابتلى بهم سواك ، و نسأله أن یكمل لهم الأجر ، و یجز لهم الثواب والذخر ، و نسأله حسن الخلافة ، و جمیل الإنابة ، إنه رحیم ودود.

ترجمه :

سپاس فقط مخصوص خدائیست كه پروردگار جهانیان است و درود بر جدم كه سرور رسولان خداست ، راست گفت خدای سبحان آنجا كه فرمود :

آنگاه فرجام كسانیكه بدی كردند بسی بدتر است ، چرا كه آیات خداوند را تكذیب نمودند و آنها را به مسخره می گرفتند ، ای یزید آیا گمان می كنی حال كه راههای زمین را بر ما بسته ای و افقهای آسمان را بر ما تنگ كرده ای و در بند تو اسیر شده ایم و ما را به صف كرده و به سوی تو می آورند و تو بر ما تسلط داری، ما نزد خداوند خوار هستیم؟ و بدای تو از جانب خداوند بزرگداشتی است؟ و این به سبب جایگاه والای تو و بزرگی ارزش توست؟

لذا (به حالت بزرگ منشی) بینی بالا می كشی و به گوشه چشم نظر می كنی و و با خوشحالی به سینه ات می زنی و دچار خود پسندی و خود ستائی شده ای و از اینكه می بینی دنیا به تو تمام و كمال رو كرده و امورت سامان یافته در حالیكه كرسی حكومت ما برایت آماده شده و سلطنت ما برایت خالی شد ، سرخوش و خوشحالی؟

آرام باش آرام باش ، و از سر نادانی و خیره سری شتاب مكن ، آیا گفته خدای سبحان را از یاد برده ای كه می فرماید :

آنانكه كافر شدند و راه طغیان در پیش گرفتند تصور نكنند اینكه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیكوست ، ما به آنان مهلت می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنگاه غذابی خفت آور خواهند داشت ، ای پسر آزاد شدگان آیا این عادلانه است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده جای دهی و دختران پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را به اسیری ببری و بگردانی ، در حالیكه پوشش شان را دریدی و چهره هاشان را آشكار ساختی ، دشمنان آنان را احاطه كرده از شهری به شهری می برند و تازه واردان به تماشایشان می آیند و اهل شهر آنها را می بینند و نزدیك و دور ناكس و شریف متوجه چهره آنان می شوند از مردانشان سر پرستی با آنان نیست و از یارانشان پشت و پناهی برایشان بر جای نمانده و این همه از آن روست كه بر خدا سركشی كرده و رسول خدا را منكر شده ای و می خواهی دینی را كه او از نزد خدا آورده تباه كنی ، اما از زشت كاریهای تو جای شگفت نیست ، چگونه می توان چشم امید به فرزند كسی داشت كه جگر خون شهیدان در دهان داشت و گوشت تنش از خون آن سعادتمندان روئیده است ، كسی كه آتش جنگ با سرور پیامبران  را بر افروخت و بدین منظور احزاب گوناگون را جمع نمود و در برابر چهره رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شمشیر كشید ، كسی كه در میان عرب هیچ كس بیشتر از او منكر خدا و رسول نبوده و نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كینه توز تر و در برابر خدا سركش تر و كافر تر از او یافت نمی شود ، همانا همه اینها ثمره نفوذ كفر و به سبب كینه ای است كه برای كشتگان بدر سینه هایتان را می فشارد ، چگونه در كینه توزی نسبت به ما اهل بیت (علیهم السلام) كوتاهی كند كسی كه با چشم دشمنی و كینه و ستیزه به ما می نگرد ، و كفر خود را نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فاش می كند و از كشتن فرزند او و اسیر كردن خاندان او شادمان است ، بی آنكه چنین كاری را گناهی بزرگ پندارد ، نیاكانش را مخاطب قرار می دهد و آشكارا می گوید :

اگر در اینجا بودید و این صحنه را مشاهده می كردید شادمان و سر خوش می شدید و می گفتید ای یزید ، دست مریزاد.

چگونه چنین رفتار نكند كسی كه به سوی دندانهای ثنایای ابا عبد الله (علیه السلام) كه بوسه گاه رسول خداست (صلی الله علیه و آله) خم می شود و در حالیكه چهره اش از شادی بر افروخته است با چوب بر لب و دندان مبارك او می زند ،

بجانم سوگند با ریختن خون سرور جوانان بهشت و فرزند یعسوب الدین و خورشید تابان خاندان عبد المطلب نیشتر به زخم زدی و بغض دیرینه را عمیق تر نمودی ، اكنون بزرگان و گذشتگان خود را ندا می كنی و با خون او (سید الشهدا علیه السلام) به نیاكان كافرت تقرب می جوئی و به صدای بلند بانگ می زنی ، به جانم سوگند كه آنان نمی توانند تو را مشاهده كنند و صدایت را بشنوند ، ولی طولی نخواهد كشید كه آنان را ببینی ولی تو را نبینند ، در آن روز همان طور كه خود گمان بردی ، آرزو خواهی كرد كه كاش دستت فلج شده بود یا از آرنج جدا می شد و نیز دوست می داشتی كه مادرت بر تو باردار نمی شد و تو را نمی زائید ، زیرا در آن روز ، خشم خدا سرنوشتت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خصمت خواهد بود ، خدایا! داد ما را بستان ، و انتقام ما را از ظالمان بگیر ، و خشمت را نصیب كسانی ساز كه خون ما را ریختند ، و پیمان ما را نگه نداشتند و پشتیبانان و یاران ما را كشتند ، و پرده حرمت ما را دریدند ،

تو كارت را كردی ، اما بدان كه جز پوست خودت را ندریدی و جز گوشت تن خود را نكندی ، زود است كه بر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) وارد شوی ، در حالیكه خون ذریه او را بر گردن داری و حرمت او را زیر پا نهاده ای و خون خاندان و خویشاوندانش را بر زمین ریخته ای ، در آن روز خداوند جمع پراكنده آنان را گرد هم می آورد و انتقام آنان را از ظالمان می گیرد و برایشان از دشمنان دادخواهی می كند ، پس از بابت كشتن آنان شاد و هیجان زده نشو ، كسانی را كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپندار ، بلكه آنان زنده اند ، و نزد پروردگارشان روزی می خورند و به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند ، برای تو همین بس كه خدا برای تو قاضی و دادرس و رسول خدا (صلی الله علیه و اله) دشمن است ، و جبرئیل پشتیبان اوست ، كسانیكه دستیار تو شدند و تو را بر گرده مسلمانان سوار كردند ، بزودی خواهند دانست كه ظالمین چه جزای بدی چه جایگزین بدی دارند و به زودی خواهید دانست كه كدامیك از شما دارای بدترین جایگاه و بدترین راه است ، من مقام و منزلت تو را خوار  و كوچك می شمارم و سركوب و توبیخ تو را بزرگ و لازم می شمارم و این نه از آن روست كه امید داشته باشم كلامم در تو مؤثر افتد ، بعد از آنكه چشم مسلمانان را گریان و جگرشان را از این حادثه سوزاندی ، زیرا دلهای شما دچار قساوت شده و نفوس شما را سر كشی و طغیان فرا گرفته ، و پیكرهایتان از خشم خدا پر و از نفرین رسول خدا آكنده گردیده است ، و شیطان در آن لانه نموده و تخم گذاشته است و مانند تویی در چنین جائی پرورش می یابی ، شگفتا كه پرهیزگاران و پیامبر زادگان و نوادگان پاك اوصیا به دست پلید آزادشدگان و نسل بدكاران و فاجران كشته می شود ؛ دستانشان به خون ما آغشته است و دهانشان از گوشتهامان پر گردیده است ، آن پیكر های پاك است كه بر زمین سخت و زیر آفتاب قرار دارد و ضربات پیاپی نیزه ها و شمشیر ها آنچنانشان كرده است ، آنها را مادران بدكاره به خاك غلتاندند.

گرچه تو ما را به غنیمت گرفتی ولی بزودی خواهی دریافت كه ما برایت خسارت بودیم ، زمانیكه جز آنچه از پیش فرستاده ای نخواهی یافت و خداوند به بندگان ظلم نخواهد نمود.

شكایت به خداست ، و تكیه گاه اوست ، پس هر چه مكر و حیله داری بكاربر و و هر چه می توانی بكوش ؛ بخدائی كه ما را به وحی و كتاب و پیامبری شرافت بخشید قسم كه به خواسته خود نخواهی رسید و نمی توانی به ما اثر ما (در طول زمان) برسی و نمی توانی به هدف ما دست پیدا كنی ، و یاد ما را از بین ببری و از این ننگ و عار (كه بخاطر ظلم به ما دچارش شدی) رها نخواهی شد ، آیا (حاصل) نظر و رای تو جز نابودی است؟ و روزگارت جز كمی و كاستی است؟ و جمعیتت جز پراكندگی است؟ در روزی كه منادی ندا خواهد داد همانا نفرین خدا بر ستمكاران دشمنی كننده

.حمد و سپاس مخصوص خدائیست كه بر اولیای خود به سعادت حكم نموده و پایان كار برگزیدگانش را شهادت قرار داد به رساندن به خواستشان و آنان را به رحمت و مهر و خوشنودی و آمرزش منتقل نمود و جز تو كسی بخاطر (ظلم به) آنان راه شقی نگردید و غیر تو به بلا گرفتار نشد ،

از خداوند می خواهیم كه اجر آنان را كامل گرداند و ثواب و اندوخته فراوان به آنان عطا نماید و ما را جانشین و نائبان خوبی برایشان قرار دهد كه او مهربان و دوست دار است.

 


آدرس:

الاحتجاج (شیخ طبرسی) ج2 ص35

بحار الانوار (علامه مجلسی) ج45 ص 157

العوالم الامام حسین علیه السلام (شیخ عبد الله بحرانی) ص 403

موافق الشیعه(احمدی میانجی) ج2 ص 92

قاموس الرجال (شیخ محمد تقی تستری) ج12 ص 270

صدیقه زینب شقیقه الحسین علیهما السلام (سید محمد تقی مدرسی) ص 86

جواهر التاریخ (شیخ علی كورانی) ج4 ص 92

موسوعه شهادت معصومین ج2 ص 376

موسوعه عقاید الاسلامیه (محمد ری شهری) ج3 ص 350

علی خطی الحسین (دكتور احمد راسم النفیس) ص 143

تسلیه المجالس و زینه المجالس (مقتل الحسین) ج2 ص 388

عوالم العلوم (بحرانی اصفهانی) ج11 ص97

مثیر الاحزان (ابن نما حلی) ص 81

لواعج الاشجان (سید محسن امین ) ص 138

معالم المدرستین(سید مرتضی عسكری) ج3 ص 164

اعیان الشیعه (سید محسن امین) ج1 ص 616و ج7 ص 140

رجال تركوا بصمات علی قسمات التاریخ (سید لطیف قزوینی) ص 166

اللهوف فی قتلی الطفوف (سید بن طاووس) ص 107

وفیات الائمه (من علماء البحرین و القطیف) ص 452

الاخلاق الحسینیه(جعفر بیاتی) ص 57



نوشته شده در تاریخ جمعه 10 مرداد1393 توسط مهدی و حسن

ابن ابى الحديد از ابو الحسن مدائنى نقل ميكند كه گفت : معاويه پس از اينكه با امام (حسن (عليه السلام)) صلح و سازش نمود ، از آن حضرت تقاضا كرد كه براى مردم سخنرانى كند، ولى آن بزرگوار نپذيرفت. معاويه وى را مجبور كرد ؛ آنگاه منبر براى آن حضرت نصب شد. امام حسن (علیه السلام) پس از اينكه بر فراز منبر رفت اين خطبه را خواند :

الحمد لله الذي توحد في ملكه و تفرد في ربوبيته يؤتى الملك من يشاء و ينزعه عمن يشاء

و الحمد لله أكرم بنا مؤمنكم وأخرج من الشرك أولكم وحقن دماء آخركم فبلاؤنا عندكم قديما وحديثا أحسن البلاء إن شكرتم أو كفرتم

أيها الناس إن رب على (عليه السلام) كان أعلم بعلى حين قبضه إليه و لقد اختصه بفضل لم تعتدوا مثله و لم تجدوا مثل سابقته فهيهات هيهات طالما قلبتم له الأمور حتى أعلاه الله عليكم و هو صاحبكم و عدوكم في بدر وأخواتها ، جرعكم رنقا وسقاكم ثم علقا و أذل رقابكم و أشرقكم بريقكم فلستم بملومين على بغضه وأيم الله لا ترى أمة محمد خفضا ما كانت سادتهم و قادتهم بنى أمية و لقد وجه الله إليكم فتنة لن تصدروا عنها حتى تهلكوا لطاعتكم طواغيتكم وانضوائكم إلى شياطينكم فعند الله أحتسب ما مضى و ما ينتظر من سوء دعتكم و حيف حكمكم

(ثم قال) يا اهل الكوفة لقد فارقكم بالأمس سهم من مرامي الله ، صائب علي أعداء الله ، نكال على فجار قريش ، لم يزل آخذا بحناجرها ، جاثما على أنفاسها، ليس بالملومة في أمر الله و لا بالسروقة لمال الله ولا بالفروقة في حرب أعداء الله ، أعطى الكتاب خواتمه و عزائمه ، دعاه فأجابه و قاده فاتبعه لا تأخذه في الله لومة لائم ، فصلوات الله عليه ورحمته.

حمد آن خدائي را كه واحد است در پادشاهيش ، و يكتاست در خدائيش ، و به هر كس كه بخواهد پادشاهي عطا كند ، و از هركس كه بخواهد آن را ميستاند ، و حمد خداي را كه گرامي داشت بخاطر ما مؤمنين شما را ، و از شرك خارج ساخت گذشتگانتان را ، و حفظ نمود خون باقي ماندگانتان را ، پس بلاء ما خاندان از قديم و جديد نزد شما بهترين بلاء بوده چه شاكر و چه كافر باشيد.

ايها الناس! خداى على (بن ابى طالب) كه آن حضرت را قبض روح نمود از وضع او آگاه‏تر بود ، خداى حكيم على (علیه السلام) را به فضيلت و شرافتى اختصاص داده كه شما نظير او را نخواهيد شناخت و نظير سابقه وى را نخواهيد يافت.

هيهات هيهات!! چه امورى كه شما راجع به آنها با على (علیه السلام) تقلب ورزيديد تا اينكه خداى توانا آن حضرت را بر شما برترى داد ، در صورتى كه او مصاحب شما بود. در جنگ بدر و امثال آن با شما كارزار كرد ، لجن بخورد شما داد ، آبهائى كه كرم داشتند بخورد شما داد ، گردن‏هاى شما را ذليل نمود ، شما را دچار غصه و اندوه كرد. بنابراين اگر بغض (علیه السلام) على را داشته باشيد نبايد شما را ملامت كرد!!

آرى ، بخدا قسم امت محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) مادامى كه تحت سرپرستى و حكومت بنى اميه باشد آسايشى نخواهد داشت! خدا فتنه اي و آشوبى متوجه شما كرده كه هرگز نمیتوانيد از آن جلوگيرى كنيد تا اينكه بعلت فرمان بردارى از سركشان و قلدرهاى خود و تمايل شما به اين گونه شياطين هلاك شويد. من ثواب (صبر در) گذشته‏ ها و آن بد رغبتى كه از شما انتظار ميرود و خواب و خيال‏هاى باطل شما را از خدا ميخواهم.

سپس فرمود :

اى اهل كوفه! ديروز يكى از تيرهاى خدا از شما مفارقت كرد ، تيرى كه بر دشمنان خدا اصابت ميكرد ، تيرى كه فجار و تبهكاران قريش را فرارى ميداد ، دائما حنجره‏هاى آنان را ميگرفت ، بر فراز سينه ايشان مینشست. هيچ وقت در راه خدا از ملامت و سرزنش باك نداشت و مال خدا را سرقت نميكرد و از جنگ با دشمنان خدا گريزنده نبود ، ختم‏ها و تعويذهاى قرآن به وى عطا شده بود ، او دعوت خدا را اجابت نمود ، خداى سبحان وى را راهنمائى كرد و او تبعيت كرد. هيچ ملامتى او را از خدمت در راه خدا باز نميداشت. صلوات و رحمت خدا بر او باد.

سپس از منبر فرود آمد.

معاويه گفت : هر كس عجله نمايد خطا ميرود و هر كس صبور باشد به هدف خواهد رسيد ، مرا با خطبه حسن (عليه السلام) چه كار؟!


آدرس

زندگاني امام حسن مجتبي عليه السلام (ترجمه جلد 44 بحار) ص 31

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 28

بحار الانوار (چاپ بيروت)  ج44 ص 42

خصايص الفاطميه ج2 ص 583

قادتنا كيف نعرفهم ج3 ص 513

صحيفه الحسن عليه السلامص 194

موسوعه كلمات امام حسين عليه السلام ص 150

شرح احقاق الحق ج26 ص 494

الروائح المختاره من خطب الامام حسن عليه السلام ص 19

علي خطي الحسين ص 50

جمهره خطب العرب في عصور العربيه الزاهره ج2 ص 13




طبقه بندی: روضه امام حسن ع،
برچسب ها: خطبه امام حسن علیه السلام بعد از صلح با معاویه،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 خرداد1393 توسط مهدی و حسن
آنگاه كه امام مجتبي (عليه السلام) خواست قبل از جنگ با معاويه سپاهيانش را بسنجد و از اينكه اصحاب او اطاعتش مي كنند ، مطمئن شود تا علي الظاهر دوستان از دشمنان شناخته شوند ، و با بصيرت با معاويه و اهل شام رو برو شود ، امر فرمود كه سپاهش براي اقامه نماز جماعت جمع شوند ؛ بعد حضرت بالاي منبر رفت و خطبه اي ايراد نموده و فرمود :

الْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّمَا حَمِدَهُ حَامِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كُلَّمَا شَهِدَ لَهُ شَاهِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ وَ ائْتَمَنَهُ عَلَى الْوَحْيِ ص أَمَّا بَعْدَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ قَدْ أَصْبَحْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ مَنِّهِ وَ أَنَا أَنْصَحُ خَلْقَ اللَّهِ لِخَلْقِهِ وَ مَا أَصْبَحْتُ مُحْتَمِلًا عَلَى امْرِئٍ مُسْلِمٍ ضَغِينَةً وَ لَا مُرِيداً لَهُ بِسُوءٍ وَ لَا غَائِلَةً وَ إِنَّ مَا تَكْرَهُونَ فِي الْجَمَاعَةِ خَيْرٌ لَكُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِي الْفُرْقَةِ وَ إِنِّي نَاظِرٌ لَكُمْ خَيْراً مِنْ نَظَرِكُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَلَا تُخَالِفُوا أَمْرِي وَ لَا تَرُدُّوا عَلَيَّ رَأْيِي غَفَرَ اللَّهُ لِي وَ لَكُمْ وَ أَرْشَدَنِي وَ إِيَّاكُمْ لِمَا فِيهِ الْمَحَبَّةُ وَ الرِّضَا

يعني : ستايش خداوند را به اندازه ستايش هر ستايش كننده اي ، و شهادت مي دهم كه نيست معبودي مگر الله به اندازه شهادت هر شهادت دهنده اي ، و شهادت مي دهم كه محمد صلي الله عليه و آله عبد او و رسول اوست كه او را به حق فرستاده و او را امين وحي قرار داد.

اما بعد! پس بخدا قسم من اميدوارم كه در ستايش خداوند و نعمت او بسر برم و من نصيحت ميكنم خلق خدا را براي خلق او (يعني مراعات مخلوقات را بنمايند) و من صبح نمي كنم در حاليكه حامل كينه اي از مسلماني باشم و اراده شر و هلاكت براي مسلماني نمي كنم و بدرستيكه آنچه اكراه داريد در تجمعتان بهتر است از آنچه كه دوست مي داريد در تفرقه تان.

آگاه باشيد من براي شما خير انديش تر از خودتان به خودتان هستم ، پس مخالفت امر من نكنيد و تصميم مرا رد نكنيد. خداوند من و شما را بيامرزد و من و شما را به چيزي كه در آن محبت و رضا(ي او)ست هدايت فرمايد.

پس در اين هنگام مردم به يكديگر نگاه كردند و گفتند : به نظر شما چه منظوري از اين سخنان دارد؟ و در جواب يكديگر گفتند : به خدا قسم به نظر ما مي خواهد با معاويه صلح كند و كار را به او واگذار نمايد.

پس به هم گفتند : اين مرد(امام حسن مجتبي (عليه السلام)) كافر شده! ، آنگاه به خيمه او حمله ور شدند و آن را غارت كردند ، تا جائي كه سجاده از زير پاي مباركش ربودند ،  پس عبد الرحمن بن عبد الله ازدي به او حمله نموده و عباي او را از شانه اش كشيد. پس آن حضرت نشسته بود در حاليكه شمشيرش در گردن مباركش حمايل بود و ردائي بر شانه نداشت.

سپس اسب خود را طلبيد و سوار شد و گروهي از خاصان و شيعيانش دور او حلقه زده بودند و حملات را از او دفع مي كردند.

آنگاه حضرت فرمود : قبيله ربيعه و همدان را بخوانيد. آن قبيله ها را صدا زدند و آنها آمدند و گرد حضرت را گرفتند و مردم را از او دور كردند.

حضرت از آنجا حركت نمود در حاليكه افرادي غير از خودي ها هم با او بودند پس هنگامي كه از سايه ساباط بدر عبور مي نمود ، مردي از بني اسد كه نامش جراح بن شان بود جلو آمد و ابصار استر او را گرفت در حاليكه در دستش شمشير تيزي بود، گفت: الله اكبر! تو مشرك شدي اي حسن! همان طور كه قبل از تو پدرت مشرك شد ، و در اين هنگام با شمشيرش به ران مبارك حضرت ضربه  زده و آن را مجروح نمود ، تا جائي كه استخوان ران مبارك حضرت آشكار گرديد و حضرت از بي تابي اين ضربه بر گردن خود او افتاد و هر دو روي زمين افتادند.

در اين هنگام يكي از شيعيان امام (عليه السلام) بنام عبد الله خطل طائي به آن ملعون حمله نمود و شمشيرش را از دستش گرفت و شكمش را با آن پاره كرد. و ديگري كه نامش ظبيان بن عمار بود خود را روي او انداخت و بيني او را گرفته و قطع كرد و با قطعه آجري به سر و صورت او كوفت تا او را هلاك كرد و شخص ديگري كه همراه جراح بن شان براي ياري وي آمده بود را هم گرفته و كشت.

آنگاه امام حسن (عليه السلام) را روي تختي قرار داده و حمل كردند تا به مدائن رساندند و در منزل سعد بن مسعود ثقفي كه از طرف اميرالمؤمنين (عليه السلام) والي بود و امام حسن (عليه السلام) هم او را ابقا نموده بود وارد شدند و امام مشغول معالجه جراحتش شد.


آدرس :

الفصول المهمه في معرفه الائمه(ابن صباغ) ج2 ص 722

بحار الانوار ج 44 ص 47

انساب الاشراف ج3 ص 35

كشف الغمه في معرفه الائمه ج2 ص 163

جواهر التاريخ ج3 ص 30

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 409

وفيات الائمه ص 101

رياض الابرار في مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 125

سفينه البحار ج2 ص 186

الارشاد في معرفه حجج الله علي العباد

شرح نهج البلاغه ابن ابي احديد ج16 ص 26

ارشاد مفيد ج2 ص 12

مقاتل الطالبين ص 41

اعيان الشيعه ج1 ص 569

قادتنا كيف نعرفهم ج3 ص 487

موسوعه كلمات امام حسن عليه السلام ص 123




طبقه بندی: روضه امام حسن ع،
برچسب ها: لشکریان امام حسن، مجروح ساختن امام حسن توسط یارانش، یاران بی وفای امام حسن، غریبی امام حسن،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 توسط مهدی و حسن
ابن جميله مي گويد : بعد از آنكه امير المؤمنين (عليه السلام) به شهادت رسيد و فرزندش امام حسن (عليه السلام) جانشين او شد ، در حاليكه آن حضرت با مردم نماز ميخواند (مردم در نماز به او اقتدا كرده بودند) شخصي از بني  اسد به او حمله ور شد و با خنجر به ران پاي مباركش جراحتي وارد كرد در حاليكه آن حضرت در سجده بود؛ كه بخاطر آن يك ماه (در اقوال مختلف دو يا چند ماه هم آمده است) آن حضرت بيمار بود

بعد آن حضرت بالاي منبر رفت و خطبه خواند و فرمود :

يا أهل العراق اتّقوا الله فينا فإنّا اُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الّذي قال الله عزّوجلّ :

إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهّركم تطهيرا

اي اهل عراق در مورد ما از خدا بپرهيزيد پس بدرستيكه ما اميران شما هستيم كه خداوند عز و جل در مورد ما فرمود :

همانا اراده فرموده خداوند كه هر گونه پليدي را از شما اهل بيت (عليهم السلام) دور گرداند

عده اي پرسيدند : آيا آنها شمائيد؟ فرمود: آري

در آن روز حضرت بگونه اي خطبه خواند كه كسي در مسجد نبود مگر اينكه مي گريست.


آدرس :

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 411

شواهد التنزيل ج2 ص 31

سيماي امام علي عليه السلام در قرآن ص249

مناقب علي بن ابيطالب عليه السلام (ابن مغازلي) ص 308

مجمع الزوائد ج9 ص 172

معجم الكسير ج3 ص 93

تفسير قرآن العظيم (ابن كثير) ج3 ص 495

تاريخ مدينه دمشق ج 13 ص 268

ترجمه الامام حسن (ابن عساكر) ص 180

السيره الحلبيه ج3 ص 359

اربعين في حب امير المومنين عليه السلام ج4 ص 569

موسوعه كلمات امام حسن عليه السلام ص 129

فضائل الخمسه في صحاح سته ج1 ص 241و ج3 ص 255

شرح احقاق حق ج11 ص 158 و ج14 ص 61 و ج19 ص 334 و ج24 ص 30 و ج26 ص 563 و ج32 ص 510 و 524

الشيعه الفرقه الناجيه ج2 ص 242

طهارت آل محمد ص 36 و ص 179

فلك النجاه في الامامه و الصلاه ص 53

علموا اولادكم محبه ال بيت النبي صلي الله عليه و آله ص 24

الصواعق المحرقه ص 139 و 229

الرد النفيس في اباطيل عثمان الخميس ص 57




طبقه بندی: روضه امام حسن ع،
برچسب ها: إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهّر، مجروح ساختن امام حسن علیه السلام، آیه تطهیر، سوره احزاب آیه33،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 اردیبهشت1393 توسط مهدی و حسن
از امام حسين (عليه السّلام) روايت شده است :

هنگامى كه فاطمه زهرا (سلام الله عليها)  قبض روح شد ، حضرت على (علیه السلام) آن بانو را مخفيانه به خاك سپرد و موضع قبر مقدّسش را محو نمود. آنگاه برخاست و رو به سوى قبر مبارك پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كرد و فرمود :
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ الْبَائِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ الْمُخْتَارُ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ‏ صَبْرِي‏ وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ لِي أَنْعَمُ الْقَبُولِ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لَا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اللَّهُ‏ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَاهاً وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقُّهَا وَ يُمْنَعُ إِرْثُهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُقْ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ إِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنُ الْعَزَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْك وَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَ الرِّضْوَان

يا رسول اللَّه! (صلي الله عليه و اله و سلم) سلام من و سلام دخترت فاطمه (سلام الله عليها) بر تو باد ، همان دخترت كه به زيارت تو آمده و در بقعه تو خوابيده و خداوند خواست كه به سرعت به تو ملحق شود.

اى رسول خدا! (صلي الله عليه و اله و سلم) از فراق دختر برگزيده تو صبر و شكيبايى من قليل و اندك شده ، قدرت من از دورى برترين زنان ، فاطمه (سلام الله عليها) ضعيف گرديد، ولى براى مقاومت تأسى نمودن به تو موجب تسليت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاك سپردم ، در صورتى كه جان مقدّس تو در گلو و سينه من بود. آرى آنچه كه در قرآن است مي پذيرم و مي گويم : انّا للَّه و انّا اليه‏ راجعون ،

يا رسول اللَّه! (صلي الله عليه و اله و سلم) آن امانتى را كه به من دادى پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد! فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را بردى ،

يا رسول اللَّه (صلي الله عليه و اله و سلم) چقدر اين آسمان سبز و زمين غبار آلود در نظر من تيره و تار است! غم و اندوه من هميشگى گرديده! شب من با بي خوابى مي گذرد! اين غم از قلب من خارج نمي شود تا آن زمانى كه خداوند مرا در آن خانه‏ اى كه تو در آن هستى وارد نمايد! در دلم دردى است كه آن را جريحه‏ دار مي كند و همّ و غمّى است تكان دهنده! چه زود بين ما جدايى افتاد! من درد دل خود را براى خداوند مي گويم.

دخترت به زودى تو را از اينكه امّت تو متحد شدند و حقّ او را پايمال كردند آگاه خواهد كرد! جريان را از فاطمه‏ ات (سلام الله عليها) جويا شو و شرح حال را از وى بخواه! چه غم و غصه‏ هايى كه در دل او جايگزين شدند! او نمي توانست براى كسى درد دل كند. وى همه آنها را براى تو خواهد گفت. خداوند كه بهترين حكم‏ كنندگان است حكم خواهد كرد. سلام من بر شما باد ، سلامى كه به منزله وداع من باشد ، نه آن سلامى كه شما را ترك نمايم ، اگر بازگردم از ملالت و خستگى نيست و اگر نزد قبر تو اقامت گزينم به علّت بدگمانى به آنچه كه خداوند به صابرين وعده ثواب داده نيست.

صبر و شكيبايى مباركتر و نيكوتر است. اگر براى غلبه افرادى كه بر او مستولى شدند نبود بر خود لازم مي دانستم كه نزد قبر تو اقامت گزينم و معتكف گردم و براى اين مصيبت بزرگ نظير زن جوان مرده ناله و فرياد مي كردم. خداوند مي بيند كه دختر تو مخفيانه دفن مي شود! حقّ وى غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گرديد! در صورتى كه از زمان تو تا به حال چندان مدتى نگذشته و ذكر تو متروك نشده است!

يا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) من به خداوند شكايت مي كنم و پيمودن راهى كه تو رفتى براى من بهترين تسليت است.

يا رسول اللَّه صلوات خداوند بر تو و سلام و خشنودى خداوند بر فاطمه باد!


آدرس :

كافي (چاپ اسلامي) ج1 ص459 

كافي (چاپدارالحديث) ج2 ص 491

شرح الاخبار في فضائل ائمه الاطهار ج 3 ص 70

نهج البلاغه (صبحي صالح) ص391

امالي مفيد    نص ص 281

دلائل الامامه (چاپ حديثه) ص138

امالي طوسي    نص  109

روضه الواعظين ج1 ص 152

بشاره المصطفي (چاپ قديم)    نص   ص259

مناقب آل ابيطالب (ابن شهر آشوب) ج3 ص 364

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج10 ص 265

طرف من الانباء و المناقب ص 451

كشف الغمه في معرفه الائمه (چاپ قديم) ج1 ص 504

تسليه المجالس و زينه المجالس ج1 570

روضه المتقين (چاپ قديم) ج5 ص 347

شرح كافي (مولي صالح مازندراني) ج7 ص 208

الوافي ج3 ص 748

مراه العقول ج5 ص 324

بحار الانوار (چاپ بيروت) ج 43 ص 193 و 211

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها (ترجمه ج 43 بحار) ص 633و 671

رياض الابرار ج1 ص 64

تفسير نور الثقلين ج1 ص 337 و ج4 ص 256

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج3 ص 95 و ج10 ص 350

عوالم العلوم ج11 ص 1121 و 1123و 1124

منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه ج 11 ص 2 و11 و 36 و 38

سنن امام علي عليه السلام ص 220

صحيفه الزهراء سلام الله عليها (فارسي) ص29

مجمع النورين ص151

محنه فاطمه بعد وفاه رسول الله ص202

موسوعه امام علي بن ابيطالب في الكتاب و السنه و التاريخ ج9 ص 146

موسوعه شهادت معصومين ج 1 247

بيت الاحزان ص 184

مجالس الفاخره في مصائب العتره الطاهره ص 154

شرح احقاق الحق ج10 ص 481 و ج25 ص 551 و ج33 ص 385

اسرار فاطميه ص 337

امام حسين عليه السلام في احاديث الفريقين ج2 ص 193و 196

الامام علي (دكتور جواد جعفر خليلي) ص 215

الانتصار ج7 ص 199

الحق المبين في معرفه المعصومين ص 239

الهجوم علي بيت فاطمه سلام الله عليها ص 142 و 258

اختيار مصباح السالكين ص 393

مسند امام علي عليه السلام ج 8 ص 48

مصادر نهج البلاغه و اسانيده ج3 ص 81

موسوعه احاديث اهل بيت عليهم السلام ج3 ص 136 و ج8 ص 250 و ج11 ص 13 و ج12 ص 137

موسوعه كلمات امام حسين عليه السلام ص 145

نهج السعاده ج1 ص 70

منهاج البراعه ج2 ص 307

قاموس الرجال ج12 ص 324

اعيان الشيعه ج1 ص 322

الانوار العلويه ص 304

قادتنا كيف نعرفهم ج3 ص 247

اهل البيت في الكتاب و السنه ص 274

سيده فاطمه الزهرا سلام الله عليها ص 177

جواهر التاريخ ج1 ص 159

حياه اميرالمؤمنين عن لسانه ج3 ص 43

حياه الامام حسين عليه السلام ج1 ص 274

موسوعه طبقات الفقها ج1 ص20

نهج البلاغه خطب امام علي ج2 ص182

مصباح البلاغه ج2 ص215

شرح الاخبارج3 ص69

شرح نهج البلاغه (ابن ميثم بحراني) ج4 ص2

انوار البهيه ص 63

المراجعات ص 330

الغدير ج9 ص 374

توضيح نهج البلاغه ج3 ص 286

الامام علي بن ابيطالب ص 713

الدليل علي موضوعات نهج البلاغه ص 597 و 964

المعجم الموضوعي لنهج البلاغه ص 115

ترجمه و تفسير نهج البلاغه (محمد تقي جعفري) ج9 ص 151

تصنيف نهج البلاغه ص 169 و 408




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: انا لله و انا الیه راجعون، روضه حضرت زهرا، عن صفیتک صبری، اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد، غم و اندوه من هميشگى گرديده،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 فروردین1393 توسط مهدی و حسن

زمانيكه حضرت زهرا (سلام الله عليها) آگاه شد كه نزديك است از اين دنيا برود ، ام ايمن و اسماء بنت عميس را فرا خواند و به دنبال اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرستاد و او را خواست و به او فرمود : اي پسر عمو! حالتي در  خودم مي بينم كه شك ندارم بزودي ساعت به ساعت نزديك است كه به پدرم ملحق شوم ؛ و من تو را وصيت ميكنم به چند چيز كه در دل دارم.

اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود :

اوصيني بما احببت يا بنت رسول الله

يعني : به من هر وصيتي دوست كه داري بكن اي دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)

پس بالاي سر او نشست و هر كس در اتاق بود خارج نمود.

سپس حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود :

يا بن عم ما عهدتني كاذبه و لاخائنه ولا خالفتك منذ عاشرتني

يعني : اي پسر عمو! تا كنون مرا دروغگو نيافتي يا خائن نبودم يا مخالفت با تو از زماني كه با من زندگي نمودي نكردم.

پس امير المومنين (عليه السلام) فرمود : پناه بر خدا ، تو دانا تري به خدا و نيكوكار تر و با تقوا تر و گرامي تر و شديد تري در ترس از خدا از اينكه فردا(ي قيامت) توبيخ شوي بخاطر مخالفت با من ؛ بتحقيق كه ناگوار است بر من جدايي از تو و از دست دادن تو كه جز اين نيست كه اين امري است كه چاره اي از آن نيست ؛ بخدا قسم مصيبت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) برايم تكرار شد و بسيار بزگ است درگذشت تو و نبودنت ؛ پس ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم از مصيبتي كه بسيار سنگين و دردناك و ناگوار و غمناك است ؛ بخدا قسم اين مصيبتي است كه تسكيني بر آن نيست ، اندوهي است كه مثل آن وجود ندارد ، سپس هر دو ساعتي گريستند.

آنگاه اميرالمؤمنين (علیه السلام) سر حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به سينه مباركش چسباند و فرمود :

اوصيني بما شئت فانك تجديني وفيا امضي كل ما امرتني به و اختارامرك علي امري

يعني : هر وصيتي مي خواهي بكن پس مرا نسبت به وصيت خود وفا دار خواهي يافت و آنچه امر كني انجام مي دهم و خواست تو را بر خواست خود اختيار مي كنم.

حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود :

جزاك الله عني خير الجزاء

خداوند عوض از من به تو پاداش خير عطا فرمايد.

تو را وصيت ميكنم كه بعد از من با دختر امامه ازدواج كني كه او نسبت به فرزندان من مثل من است كه مردان را از داشتن زن چاره اي نيست ؛ و وصيت ميكنم اي پسر عمو تو را به اينكه بدن مرا در تابوتي بگذاري كه ملائكه صورت آن را به من نشان دادند ؛ و وصيت ميكنم تو را به اينكه هيچ يك از آنان كه بر من ظلم كردند و حقم را گرفتند بر جنازه من حاضر نشوند كه آنها دشمن من و دشمن رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) هستند و هيچ يك از آنان و طرفدارانشان بر جنازه من نماز نخواند و من را در شب دفن كن زمانيكه چشمها بسته و همه در خوابند.


آدرس :

روضه الواعظين ج1 ص 151

بحار الانوار ج31 ص 619 و ج 43 ص 192

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها ص 630

عوالم العلوم ج11 ص 1066 و 1082

طرف من الانباء و المناقب ص 382

حليه الابرارفي احوال محمد و اله الاطهار ج6 ص 319

الانوار البهيه ص 59

اعيان الشيعه ج1 ص 321

اللمعه البيضاء ص 868

جواهر التاريخ ج1 ص 160

حيات اميرالمومنين عليه السلام ج3 ص 222

موسوعه شهادت معصومين ص 247

الحق المبين في معرفه معصومين ص 247

بنور فاطمه اهتديت ص111




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: وصیت حضرت زهرا به امیرالمومنین، روضه حضرت زهرا، لحظات آخر عمر حضرت زهرا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 فروردین1393 توسط مهدی و حسن

فاطمه (عليها سلام) بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هميشه سر مباركش با پارچه اي بسته بود و جسم مباركش ضعيف و لاغر شده بود و كمرش خميده شده بود بخاطر مصائبي كه بر او وارد گرديده بود.

و دائما دلگير و غمزده و محزون و گرفتار و دلشكسته واندوهگين بود و چشمانش گريان و دلش سوخته بود و ساعت به ساعت از حال مي رفت و هر چه زمان بیشتر مي گذشت حزنش عظيم تر مي گرديد و گاهي به صورت امام حسن (عليه السلام) و گاهي به صورت امام حسين (عليه السلام) نگاه ميكرد و آن دو بزرگوار در حضور او بودند ؛ پس به آنها ميفرمود :

اين أبوكما الذي كان يكرمكما ويحملكما مرة بعد مرة أين أبوكما الذي كان أشد الناس شفقة عليكما فلا يدعكما تمشيان على الأرض؟ فإنا لله وانا إليه راجعون فقد والله جدكما وحبيب قلبي ولا أراه يفتح هذا الباب ابدا ولا يحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما

كجاست آن پدرتان (اشاره به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)) كه شما را گرامي ميداشت و شما را (بر شانه و در آغوش خود) حمل ميكرد يكي پس از ديگري ، كجاست آن پدري كه از تمام مردم نسبت به شما مهربانتر بود تا جايي كه نمي گذاشت روي زمين راه برويد (كنايه از اينكه شما را به آغوش يا شانه ميگرفت و مي برد) پس انا لله و انا اليه راجعون

بخدا قسم جد شما و حبيب قلبم از نزد ما رفت و ديگر هرگز درب اين خانه را نخواهد گشود و ديگر شما را بر شانه خود نمينشاند چنانچه هميشه با شما چنين رفتار مينمود بيماريش شدت پيدا كرد تا از دنيا رفت.


آدرس :

روضه الواعظين ج1 ص 150

مناقب ال ابي طالب ج3 ص 362

تسليه المجالس و زينه المجالس ج1 ص 567

بحار الانوار ج43 ص 181

زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليها ص 614

رياض الابرار في مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 63

عوالم العلوم ج11 ص 800و 1080

اعيان الشيعه ج1 ص 319

اللمعه البيضاء ص 861

الانوار العلويه ص 302

قادتنا كيف نعرفهم ج 3 ص 235

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 156 و 235

بيت الاحزان ص 166

الامام حسين عليه السلام في احاديث الفريقينج 2 ص 184

حوار مع فضل الله حول الزهراء ص 240

ماساه الزهراء ج2 ص 146




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: حزن حضرت زهرا بر شهادت پیامبر، گریه حضرت فاطمه بر پیامبر، مصیبت از دست دادن رسول خدا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اسفند1392 توسط مهدی و حسن
اسماء بنت عميس ميگويد :

فاطمه (سلام الله عليها) وصيت نمود كه غير از من و علي (عليه السلام) بعد از مرگش او را غسل ندهيم و غير از من و علي (عليه السلام) او را غسل نداديم.

فاطمه (سلام الله عليها) به اسماء فرمود :

لباسي كه با آن نماز ميخوانم بياور بعد فرمود : باقي كافوري را كه با آن پدرم را غسل دادند در فلان موضع قرار دارد بياور؛ و آن را بالاي سرش گذارد ؛ بعد وضو ساخت و سر را به بالين نهاد و به اسماء فرمود : بالاي سرم بنشين هنگام نماز كه شد مرا براي نماز صدا كن اگربر نخواستم بدان به پدرم ملحق شدم پس به دنبال علي عليه السلام بفرست

وقتي هنگام نماز شد اسماء او را صدا زد كه : الصلاة يا بنت رسول الله

اما جوابي نشنيد و دريافت كه روح از بدن آن بانو مفارقت نموده است؛ گريه ميكرد او را ميبوسيد و ميگفت : اي فاطمه (سلام الله عليها) وقتي به پدرت رسيدي سلام مرا به او برسان ،

در همين هنگام امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) وارد شدند و به اسماء گفتند : آيا اين ساعت از روز مادر ما خواب است؟

عرض كرد : اي پسران رسول خدا مادرتان از دنيا رفته است.

آن دو امام خود را بر بدن مادر انداختند ، حسن (عليه السلام) او را ميبوسيد و عرض ميكرد : اي مادر با من تكلم كن قبل از آنكه روح از بدنم جدا گردد و امام حسين (عليه السلام) پاهاي مادر را ميبوسيد و عرضه ميداشت : منم پسرت حسين (عليه السلام) با من سخن بگوي قبل از آنكه قلبم بايستد و بميرم.

اسماء به آنها عرض كرد : اي فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به سراغ پدرتان برويد و او را آگاه سازيد.

آنها خارج شدند وقتي به مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند ، تمام اصحاب متوجه آنها شدند و پرسيدند شما را چه شده كه ميگرييد؟ اي فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) خداوند چشمان شما را گريان نكند گويا به قبر جدتان نظر نموديد و براي دلتنگي او ميگرييد.

آن دو بزرگوار فرمودند : نه! بخاطر آن ميگرييم كه مادر ما فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفته است ؛ در اين هنگام اميرالمؤمنين (عليه السلام) با صورت به زمين افتاد و ميفرمود :

بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك

اي دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) چه كسي آرامش بخش دل غمديده ام باشد ، تا كنون داغ دلم را به تو تسلي ميدادم ، حال پس از تو آرامش را در چه چيز بجويم.


آدرس :

كشف الغمه ج1 ص 500

بحار ج 43 ص 187

زندگي حضرت زهرا (سلام الله عليها) ص 621

عوالم العلوم ج11 ص 1086

الانوار البهيه ص 61

موسوعه كلمات امام حسين (عليه السلام)ص 147

اللمعه البيضاء ص 865

حياه الامام حسين ج1 ص 273

موسوعه شهادت معصومين ج1 ص 233

بيت الاحزان ص 180

اسرار الفاطميه ص 235

الامام حسين في احاديث فريقين ج2 ص 190

بنور فاطمه اهتديت ص 112




طبقه بندی: روضه حضرت فاطمه س،
برچسب ها: بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزي ففيم العزاء من، شهادت حضرت فاظمه، روضه حضرت زهرا، وصیت حضرت زهرا، اسماء بنت عمیس،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اسفند1392 توسط مهدی و حسن

چون ابو ثمامه عمر بن عبد الله صائدی قتل پی در پی یاران سید الشهدا (علیه السلام) را دید به امام حسین (علیه السلام) عرض كرد :

یا اباعبدالله (علیه السلام) قربانت من میبینم كه این لشكر بتو نزدیك شدند و تا ما كشته نشویم انشاء الله تو را نكشند ؛ من دوست دارم نماز را كه وقتش رسیده بخوانم بعد به نزد خدا بروم.

امام حسین (علیه السلام) سرش را به سمت آسمان بلند نمود و فرمود :

ذكرت الصلاه جعلك الله من المصلین الذاكرین نعم هو وقتها

نماز را یادآوری كردی خداوند تو را از مصلین قرار دهد. آری اول وقت است ؛ از اینها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم.

حصین بن تمیم گفت : نماز شما قبول نیست.

حبیب بن مظاهر گفت : بگمانت نماز آل رسول قبول نیست و نماز تو شرابخوار قبول است؟

حصین بن تمیم بر آنها حمله برد و حبیب بن مظاهر پیش رفت و شمشیری به صورت اسب او زد كه اسبش پرید و او از اسب افتاد و یارانش یورش بردند و او را از دست حبیب نجات دادند. و حبیب اینچنین رجز میخواند :

معنی : بودیم اگر كه هم شماره بخدا                    یا نیم بدیم پشت كردید به ما

                                قومی نشناسیم دنی تر زشما

و حبیب در روز عاشورا این رجز را هم میخواند :

معنی :   منم حبیب و پدرم مظهر                         یل نبرد و جنگ من پر شرر

        شما مجهزتر و هم فزون تر                     ما هم شكیباتر و با وفا تر

        دلیل ما هم برتر است و اظهر                   حقا كه اتقی از شما و اعذر
و به لشكر حمله كرد و نبرد شدیدی نمود كه شصت و دو مرد را كشت. تا اینكه مردی از بنی تمیم بر سر او شمشیری زد و تمیمی دیگری نیزه ای به او زد كه روی زمین افتاد ، خواست بر خیزد حصین بن تمیم شمشیری بر سرش زد كه افتاد و آن تمیمی دیگر فرود آمد و سر از بدنش جدا كرد در حالیكه هنوز جان در بدن داشت.

وقتی حبیب بن مظاهر كشته شد امام حسین (علیه السلام) خمیده شد و فرمود :

لله درك یا حبیب ؛ مرد با فضیلتی كه در یك شب قرآن را ختم میكردی. و فرمود : خودم و اصحاب با وفایم را به حساب خدا میگذارم . حصین به آن تمیمی گفت : من در كشتن او با تو شریكم. گفت : بخدا جز من كسی او را نكشته.

حصین به او گفت كه سر او را به من بده به گردن اسبم بیاویزم كه مردم ببینند و بدانند در قتلش شریكم سپس آن را بگیر و بنزد عبید الله زیاد ببر و مرا حاجتی به جایزه آن نیست ؛ او حاضر به این كار نشد و قوم او او را راضی كردند. سر حبیب را به او داد و در گردن اسبش آویخت و در لشكر گردانید سپس به او برگرداند. او سر را به اسب خود آویخت و به قصر ابن زیاد برد كه قاسم بن حبیب (پسر حبیب بن مظاهر) كه در سن نزدیك به بلوغ بود او را دید و سر را شناخت و بدنبال او راه افتاد و همراه او به قصر میرفت و می آمد و توجهش به او (پسر حبیب) جلب شد و از او پرسید : پسر چرا دنبال من راه افتاده ای؟

گفت : چیزی نیست

گفت : آخر خبری هست ، بمن بگو.

گفت : این سر پدر من است آن را به من بده بخاك سپارم.

گفت : پسر امیر راضی نمی شود این سر به خاك رود و من میخواهم از او جایزه خوبی بگیرم.

در جوابش گفت : ولی خدایت كیفر بدی خواهد داد ، بخدا بهتر از توست كه او را كشته ای و بر پدرش میگریست.


آدرس :

وقعت الطفص 229

تسلیه المجالس ج2 ص 291

بحار الانوار ج 45 ص 21

عوالم العلوم ج17 ص 264

مستدرك الوسایل ج8 ص 253

منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج 15 ص 301

سفینه البحار ج 1 ص 516 و 652

الصلاه فی الكتاب و سنه ص 201

لواعج الاشجان ص 155

معالم المدرستین ج3 ص 111

موسوعه كلمات امام حسین  ج4 ص 535

الكنی و الالقاب ج1 ص 34

تاریخ طبری ج 4 ص 334

الكامل فی التاریخ ج 4 ص 70

اعیان الشیعه ج1 ص 606

مقتل الحسین ابی مخنف ص 142

كربلا الثوره و الماساه ص 316

من اخلاق الامام حسین ص 239

موسوعه شهادت معصومین ج2 ص 219

ابصار العین فی انصار الحسین ص 120

الاخلاق الحسینیه ص 29

المجالس العاشوریه ص 214 و ص 374

در كربلا چه گذشت 248




طبقه بندی: روضه دیگر یاران کربلا،
برچسب ها: یاران امام حسین، حبیب بن مظاهر، نماز ظهر عاشورا، شهادت حبیب،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن1392 توسط مهدی و حسن

عمر بن حجاج از سوي فرات با ميمنه سپاه عمر سعد به سپاه سيد الشهدا (عليه السلام) يورش برد و ساعتي بر هم تاختند و مسلم بن عوسجه اسدي از اصحاب امام حسين (عليه السلام) نبرد سختي كرد و اين رجز را ميخواند :

ترجمه :

اگر پرسيد از من پهلوانم                         ز صدر بن اسد شد خاندانم
ستمگر هاي ما از راه دورند                     به جبار صمد كافر بمانم

و در كشتار دشمنان مبالغه فراوان كرد تا بخاك افتاد ، وقتي گرد و غبار فرو نشست او را به خون غلطان ديدند.

امام حسين (عليه السلام) و حبيب بن مظاهر بر بالينش حاضر گرديدند در حاليكه هنوز رمقي داشت و امام اين آيه را تلاوت فرمود : خدا رحمتت كند اي مسلم

و منهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
يعني : گروهي مهلتشان تمام شد و گروهي ديگر منتظرند اما تبديل (در مشيت الهي) نيست. (احزاب آيه 32)

حبيب بن مظاهربه او گفت : به خاك و خون غلتيدن تو براي من بسيار ناگوار است ، مژده بادت به بهشت. مسلم با صدايي ضعيف جواب داد : خدا تو را به خير مژده دهد.

حبيب به او گفت :

اگر نه اين بود كه ميدانم كه بزودي به دنبال تو روانم دوست داشتم كه هر وصيتي داري به من بگويي تا تو را در آنچه فرمايي بحق و خوشاوندي و هم كيشي خدمت كنم.

مسلم بن عوسجه با انگشت به امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده و به حبيب گفت :

اوصيك بهذا الرجل فقاتل دونه حتى تموت

يعني سفارشت ميكنم به اين آقا. كه در كنارش بجنگي تا كشته شوي.

حبيب گفت : به پروردگار كعبه چنين كنم.

بعد از لحظالتي مسلم بن عوسجه در كنار اباعبدالله (عليه السلام) و حبيب بن مظاهر جان داد.

كنيزي داشت كه فرياد كشيد :

وا ابن عوسجتاه ، وا سيداه و گريه ميكرد.

ياران عمربن حجاج هلهله سر دادند كه مسلم بن عوسجه را كشتيم. شبث بن ربعي (از ياران عمر سعد ملعون) به اطرافيانش گفت : مادر بر شما بگريد ، خود را به دست خود كشتيد و براي ديگران از بين برديد ، آيا خرسنديد كه شخصيتي مانند مسلم بن عوسجه را كشتيد؟ قسم به آن كسي كه به او ايمان دارم او را در ميدانهاي با افتخاري براي مسلمانان ديدم ، در روز جنگ سلق آذربايجان هنوز سواران مسلمانان از جا نجنبيده بودند كه او شش تن از مشركان را كشت. آيا مانند او كشته شود و شما خوش باشيد؟!


آدرس :

مثير الاحزان ص 47

بحار الانوار ج 45 ص20

عوالم امام حسين ص 263

لواعج الاشجان ص 153

معالم المدرستين ج3 ص 106

موسوعه كلمات امام حسين  ص532

قبيله بني اسد بن خزيمه ج 5 ص 43

تاريخ طبري ج 4 ص 331

الكامل في التاريخ ج 4 ص 67

البدايه و النهايه ج 8 ص 197

اعيان الشيعه ج1 ص 605 و ج 4 ص 555

مقتل الحسين ص 137

اللهوف ص 64

اللهوف (فارسي مترجم بخشايشي)ص 132

كربلا الثوره و الماساه ص 311

من اخلاق الامام حسين عليه السلام ص 224 و ص 266

موسوعه شهادت معصومين ج2 ص 216

ابصار العين في انصار الحسين ص 104

لمجالس العاشوريه ص 207 و 372

 در كربلا چه گذشت ص 241

 وقعه الطف ص 226

 در سوگ امير آزادي (ترجمه مثير الاحزان) ص 231

 اللهوف (فارسي ترجمه فهري) ص 107

غم نامه كربلا (ترجمه لهوف ) ص 131

تسليه المجالس و زينه المجالس ج 2 ص 289

زندگاني امام حسين (ترجمه جلد 45 بحار) ص 33

عوالم العلوم ج 17 ص 263




طبقه بندی: روضه دیگر یاران کربلا،
برچسب ها: مسلم بن عوسجه، شهادت مسلم بن عوسجه، وصیت مسلم بن عوسجه به حبیب بن مظاهر، اوصیک بهذا الرجل، امام حسین علیه السلام بر بالین مسلم بن عوسجه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 بهمن1392 توسط مهدی و حسن
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

قالب وبلاگ